خانه > عکس روز > گالری زمانه > گردهمایی اعتراضی ایرانیان، هلند
![]() |
| تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۳۸۸ | • چاپ کنید |
گردهمایی اعتراضی ایرانیان، هلند
به دعوت نهادها و مجامع فعال ایرانی در اروپا، و در همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران، دهم دسامبر، روز حقوق بشر، صدها تن از ایرانیان اروپا مقابل پارلمان و دادگاه بینالمللی لاهه یک گردهمایی ترتیب دادند.
در این گردهمایی زنان ایرانی در صف مستقل خود با رنگ بنفش دیده میشدند. آنها این روز را به عنوان «روز نه به جمهوری اسلامی»، نامگذاری کردند.
این گردهمایی که از ساعت یک بعدازظهر از مقابل پارلمان هلند آغاز شده بود، با تحویل پوشهای شامل، نامههای اعتراضی و افشاگرانه از اعمال خشونتآمیز رژیم اسلامی ایران به دولت هلند، ادامه یافت و سپس با راهپیمایی به سمت دادگاه بینالمللی لاهه خاتمه پیدا کرد.
گردهمایی ایرانیان، هلند (اختر قاسمی)
خانه > گزارش ويژه > حقوق بشر > اکبر گنجی: زمان اعدامهای ۶۷ ایران نبودم
| تاریخ انتشار: ۷ آذر ۱۳۸۸ | • چاپ کنید |
یکشنبهی گذشته، اکبر گنجی به دعوت انجمن «اتحاد برای ایران» میهمان ایرانیان کلن بود. بیش از ۲۰۰ نفر در این گردهمایی شرکت کرده بودند. اکبر گنجی به مسایل جنبش اخیر ایران و جنبش سبز پرداخت و تمرکز صحبتهای او به مسالهی حقوق بشر و نفس آن در ایران و راهکارهای پیش رو بود. در بخش دوم برنامه گنجی به سوالات شرکتکنندگان پاسخ داد.
از او بهعنوان کسی که در دههی شصت در دستگاه دولتی بوده، دربارهی اعدامهای این دوران و بهخصوص سال ۶۷ سوال شد. او در پاسخ گفت که او در آن زمان در ایران نبوده و خبر اعدامها را دیرتر شنیده است. اکبر گنجی از حرکت خود و دیگر همکاراناش در رابطه با جنایات در ایران و تکمیل پرونده و ارجاع آن به سازمان ملل از همهی ایرانیان آزادیخواه خواست تا در تکمیل این پروندهی جنایی همکاری کنند:
اکبر گنجی به دعوت انجمن «اتحاد برای ایران» میهمان ایرانیان کلن بود
کاری که ما میکنیم و البته در درجهی اول شکایت این کمپین از علی خامنهای خواهد بود، و این نیاز به همکاری همهی دوستان دارد. ما وب سایتی درست کردهایم و پنجـشش هزار ایرانی تا کنون امضایاش کردهاند و درخواستمان این است که تمام ایرانیان عضو کمپینی شوند که یک پروژهی ملی است.
کار هم یک کار حقوق بشری است و اصلا کار سیاسی نیست، و حزب هم نیست. همه دارند کوشش میکنند به جنایات رهبران رژیم ایران رسیدگی شود. هر مرحلهای که اتفاق بیافتد، ما اعلام میکنیم و واقعا هم داریم با افراد متخصص در این مورد صحبت میکنیم.
این پروژه از حالتی برخوردار است که امکان ندارد این پروژه را مجانی پیش برود. چون شما باید برای این پروژه وکلای بینالمللی بگیرید و وکلای بینالمللی معمولا مجانی این کار را نخواهند کرد. من تا به حال کوششام این بوده است که هر کاری میکنیم مجانی باشد. ولی بههرحال ما مجبوریم برای این کار وکلای درجهی یک بینالمللی بگیریم و این به عضویت همهی ما ایرانیها در این کمپین نیاز دارد.
این عملی خواهد بود و به جامعهی ایران خیلی کمک میکند و امیدواریم که تا حدود زیادی باعث شود که خشونتها را در ایران کاهش دهد.
به هرحال خوب است که همه به این پروژهی ملی کمک کنند که بتوانیم با حمایت تکتک دوستان آن را پیش ببریم و همه در جمعآوری اسناد هم برای این کار باید کمک کنند تا بشود این پروژه را پیش برد.
البته این پروژه پروژهی زمانبَری است. دادگاههای بینالمللی مثل دادگاههای جمهوری اسلامی نیستند که شب حکم بدهند و صبح اعدام کنند. لذا مدرک میخواهد، سند میخواهد و ضمن این که مدرک و سند هم باشد، شما باید بتوانید اثبات کنید این فرد خاصی که شما مدعی هستید در این جنایت نقش داشته است. و این کار بسیار پیچیده و زمانبری است.
پیشنهادی که به من شده بود این بود که ضمن این کارِ بلندمدتی که میکنیم، یک کار کوتاهمدت هم بتوانیم بکنیم و آن تشکیل یک دادگاه بینالمللی شفاهی اولیه است و بزرگترین حقوقدانان و وکلای جهان را، مثلا ۵۰ نفر را جمع کنیم برای مدت دوـسه هفته و سران رژیم ایران را آنجا محاکمه کنیم. ما با این برنامهها پیش میرویم و امیدوار هستم که همهی دوستان در این برنامه به ما کمک کنند.
اکبر گنجی میگوید کار نخست کمپین، شکایت از آیتالله خامنهای است
درگفتوگوی تلفنی که با اکبرگنجی داشتم، از او دربارهی سفرهای اخیرش و هدف او از این سفرها پرسیدم:
ما ایرانیها را میبینیم و با مردم، با دانشجویان و با گروههای مختلف صحبت و تبادل نظر میکنیم راجع به مسایل ایران و اهداف جنبش سبز. ولی در عین حال یکی از مهمترین هدفهای من از این سفر این پروژهی جنایت علیه بشریت است که کمپین آن را چندوقتی هست که راه انداختهایم و قانونی شده است. ما در این مورد داریم گفتوگو میکنیم، برای کارهای عملی که در قالب این کمپین میشود انجام داد.
ما به دنبال این هستیم که وکلای درجهی یک بینالمللی را پیدا و با آنها مذاکره کنیم تا مسوولیت حقوقی این پرونده را بپذیرند و ما باید عملا وارد این کار بشویم که همه کمک کنند و اسناد در اختیار وکلای بینالمللی بگذارند، برای اینکه این پروندهی حقوقی تهیه شود و در اختیار سازمان ملل قرار گیرد برای رهبران ایران و خصوصا آیتالله خامنهای تا به اتهام جنایت علیه بشریت اینها را در دادگاه بینالمللی کیفری لاهه پای میز محاکمه بکشانیم.
آیا سفرتان به لایپزیک به خاطر جایزهای است که دو سال پیش به شما تعلق گرفته بود؟
بله. دو سال پیش در این شهر جایزهای به من تعلق گرفت با عنوان روزنامهنگار سال. من متاسفانه نتوانستم در این مدت به دلیل نداشتن ویزا به اینجا بیایم. برنامهی اینها هم هرسال در ماه اکتبر برگزار میشود که امسال هم برگزار شد. هر سال هم از من دعوت میکنند. خب من دوسال پیش ویزا نداشتم و چون الان ویزای من درست شده است به آنجا میروم و قرار است که جایزه در مراسمی به من داده شود.
میشود گفت که هدفتان از این سفرها هم این است که یک جبههی واحدی را برای اپوزیسیون خارج از کشور تشکیل دهید؟
کاری که من دنبالاش هستم و با همکاری دانشگاهیان و روشنفکران داریم انجام مید هیم، یک کار حقوق بشری است در قالب همان پروژهی جنایت علیه بشریت. طبعا با توجه به جنبش سبز که در ایران پدید آمده و طیف وسیعی را در بر گرفته است که ایرانیان از همه طیف در آن شرکت دارند.
این یک زمزمهای بود در ایران که ارتعاشاتاش در خارج هم ایرانیان را به حرکت درآورد و خوشبختانه شما میبینید که همهی ایرانیان در صحنه حضور دارند و خصوصا نسل جوان. در واقع همهی ایرانیان از این جنبش سبز ایران حمایت میکنند و همه خودشان را عضو کوچکی از آن جنبش بزرگ مردم ایران میدانند.

همميهنان گرامی!
روز دوشنبه ۷ دسامبر ۲۰۰۹ مصادف با ۱۶ آذر روز دانشجو است. در اين روز دانشجويان در دانشگاههای سراسر ايران، برای دفاع از جنبش دمکراتيک مردم و در حمايت از جنبش سبز که توسط دولت کودتائی احمدینژاد و باند نظامی-امنيتی سپاه پاسداران در صدد سرکوب کردن آن ميباشند دست به تظاهرات خواهند زد.
کميته ايرانيان ايالت نورد راين وست فالن آلمان، در راستای حمايت از اين مبارزات دمکراتيک دانشجويی و جنبش سبز مردمی در اين روز در شهر کلن آلمان از همه هم ميهنان دعوت ميکند که در اين راهپيمائی شرکت کنند
.
همميهنان گرامی!
با شرکت هرچه گسترده تر خود دراين راهپيمائی ها وتظاهرات ندای آزاديخواهی مردم
ايران، ندای جنبش سبز را به گوش جهانيان برسانيم و با حمايت از جنبش مردم کشورمان است، که خواهيم توانست، از سرکوب و اعدام فرزندان وطن جلوگيری نمائيم.
در حمايت از جنبش دمکراسی خواهی مردم ايران بپا خيزيم!
زمان: دوشنبه ۷ دسامبر ۲۰۰۹
گردهمايی ساعت ۱۵ شروع راهپيمايی ساعت ۱۶
مکان: مقابل منزا-سالن غذاخوری دانشگاه کلن- Zülpicher Str. Uni-Mensa راهپيمايی به سمت کليسای دم. تظاهرات تا ساعت ۱۹:۳۰ در مقابل کليسای دم ادامه خواهدداشت.
کميته جمعی از ايرانيان ايالت نورد راين وستفالن
(کلن، بن، اسن، بوخوم، آخن، ووپرتال، دوسلدورف، دورتموند)
کلن ۲۳.۱۱.۲۰۰۹
تلفن تماس: ۰۱۶۳۵۹۳۱۲۳۷ و ۰۱۷۷۴۴۴۵۰۹۱

دیروز اکبر گنجی به دعوت "یوناتید فور ایران" در کلن یک جلسه سخنرانی داشت. جمعیت خوبی اومده بودند. صحبت های او در مورد مسائل ایران و جنبش سبز و مسائل پیش رو بود. گنجی از طرف شرکت کنندگان که بخش عظیمی هم با شال سبز آمده بودند مورد استقبال قرار گرفت. در پایان هم یک ساعت به پرسش و پاسخ اختصاص داده شد. گنجی به سوالات مختلف حضار از جمله در مورد اعدام های شصت و هفت و قتل های زنجیره ای پاسخ داد. گزارش کاملتر را به همراه عکس های دیگر به زودی در رادیو زمانه و وبسایت آن می شنوید و می بینید.
گزارشی از جشنواره تاتر ایرانیان در کلن
شانزدهمین جشنواره تاتر ایرانی از روز چهارشنبه، یازده نوامبر با نقالی گردآفرید از ایران در شهر کلن آغاز به کار کرد و روز یکشنبه هم با تاتر «خورشید سوخته» به کارگردانی مجید فلاحزاده به پایان رسید.
جشنواره تاتر ایرانی در کلن که از مهمترین دستآوردهای فرهنگی هنری ایرانیان آلمان است؛ با کوشش انجمن تاتر آلمانی ـ ایرانی شهر بن و با تمام کمبودها و فراز و نشیبها، هر سال و در ماه نوامبر برگزار میشود.
برگزاری چنین جشنوارههایی در مهاجرت و تبعید با توجه به تفاوتها و مشکلات مهاجرت، کار آسانی نیست؛ اما با عشق و علاقه و پشتکار مدیر جشنواره و بهرخ حسین بابایی، که خود از کارگردانان و بازیگران تاتر است، همه ساله برگزار میشود و این کار تا به امروز تداوم یافته.
دستاندرکاران با دعوت از گروههای تاتر محلی آغاز به کار کردند و از جاده ابریشم گذشتند تا به آسیای جوان رسیدند.
آسیای جوان و مسائل جنبش اخیر ایران، شعار و موضوع تمرکز جشنواره امسال بود. چنانکه مجید فلاحزاده در پیام افتتاحیه گفت:
«جشنوارهی امسال، جشنواره آسیای جوان و جنبش سبز است!»
او همچنین به نقل از یکی از سیاستمداران چینی گفت:
«قرن نوزدهم قرن اروپا بود، قرن بیستم قرن آمریکا و قرن بیست و یکم قرن آسیا است.»
فلاحزاده جنبش سبز ایران را از رهبران آن متمایز کرد و گفت حمایت ما از جنبش سبز مشروط است و شرط ما جدایی دین از دولت است. پیام فلاحزاده با جملهی سبز باشید به انتها رسید.
بخش تئوریک جشنواره امسال به مسائل روز ایران و جنبش سبز اختصاص داشت که روز پایانی جشنواره با چند تن از تحلیلگران و فعالین سیاسی از جمله؛ فرخ نگهدار، پرویز نویدی و نیلوفر بیضایی به بحث و تبادل نظر نشستند.
همچنین در این گردهمایی، میترا خلعتبری، خبرنگار جوان که به تازگی مجبور به فرار از ایران شده از مشکلات جوانان ایران و مسائل جنبش سبز با شرکت کنندگان به گفتوگو پرداخت.
در طی سالهای گذشته، جشنواره، گروههای مختلفی را از ایران دعوت میکرد، ولی امسال گروه «تاتر مهر» موفق به شرکت در جشنواره نشد.
گردآفرید، تنها شرکت کننده جشنوازه از ایران و اولین نقال زن ایرانی با نقل عاشقانه زال و رودابه، نمایش افتتاحیه را به روی صحنه برد. در گفتوگویی که با گردآفرید داشتم از او در بارهی کارش و اهمیت پرداختن به حماسههای کهن پرسیدم:
«ماندگاری و برقراری ایران بر روی دو بال فراخ است. یک بال، بالیست که در حقیقت فرهنگ باستانی ایران است و یک بال هم دین است. مردم ایران دینمدار هستند. هیچطوری هم نمیشود انکارش کرد.
این چیزی است که من در طی این سالهایی که تحقیق کردم متوجه شدم و نمیشود هم آن را نفی کرد. در طول قرنها مردم تونستند فرهنگ باستانیشان را با دین حل کنند و به یک تعادل برسند همانطور که سفره هفت سین میچینند و روی آن قرآن میگذراند.
الان شرایطی بوجود آمده که این تعادل به هم خورده است؛ در حالیکه همیشه ایرانیها این تعادل را حفظ کرده بودند. در حوزه دین افراط گرایی خیلی زیاد شده و توجه به آیینهای باستانی و فرهنگ باستانی کمرنگ و در واقع فراموش شده است.
به همین دلیل است که جوانها نیاز دارند که به هویت خودشان برگردند و به همین دلیل هم جوانها شاید فروهر را نشناسند، ولی گردنبند او را به گردنش آویزان میکند و یا به بازویش میبندند. شاید خیلی هم فلسفه این فروهر را نداند، ولی این نیاز را در خودش احساس میکند که این هویت را میخواهد. این دلیل بر نفی و یا برداشتن دین نیست.
از آن طرف هم رجعت به آیینهای باستانی و فرهنگ باستانی هم دلیل بر نفی و انکار دین نیست. شاید جوانها و یا مردم میخواهند دوباره به این تعادل و بالانس برسند.»
امسال نه تنها تعداد گروههای شرکت کننده در تاتر کمتر از سالهای پیش بود، بلکه کیفیت اغلب کارها هم نسبت به سالهای پیش پایینتر بود. رامین یزدانی، کارگردان و بازیگر تاتر «اروس» یا عشق در مسیر انحراف، در یک نمایشی که بیشتر به روخوانی شبیه بود، از عشق اسطورهای به عشق امروز میرسد و در پایان به دخترانی که مورد تجاوز پدر قرار میگیرند، پرداخت.
ایرج زهری را میتوان یکی از کارگردانان یا شرکت کنندگان ثابت این جشنواره نامید. نمایشنامهخوانی کاری است که عمدتا ایرج زهری در جشنواره انجام میدهد. علاقهمندان به تاتر از زهری به عنوان یکی از پیشکسوتان، بیشتر از خواندن حکایتهای ملانصرالدین را از وی انتظار داشتند.
مهدی فرجپور، طراح رقص و رقصنده با تاتری از ساموئل بکت اجرای موفقی از تاتر «آخرین نوار کراپ»، رقص بوتو را به روی صحنه برد. کارگردان جوان این نمایش که تنها بازیگر این نمایش هم بود با بازی قوی خود در یک نمایش بدون دیالوگ پیام بکت را که انسان نوین را انسانی در انزوا، تنها و دردمند میبیند به خوبی به بیننده منتقل می کند. با او گفتوگوی کوتاهی داشتم و در این باره از او پرسیدم:
«رقص برای من هنر جذابی بوده و در کنار بازیگری رقص را با سبکهای مختلف کار کردهام؛ ولی در رقص چیزی برای من کم بود و آن هم این بود که پیرو نظریهای که میگوید بعد از آشویتس و هیروشما چیز زیبایی در دنیا وجود ندارد، من احساس کردم که با تمام این جنایتهایی که در دنیا امروز اتفاق میافتد، اگر من تمام هنرم را صرفا اختصاص بدهم به رقص و رقصنده باشم، نقش خاصی در این دنیا ایفا نکردهام.
اما بوتو این قابلیت را به من داد که در کنار اینکه میرقصم مشقت انسان امروز را، و دردی که در زندگی میکشد را به تصویر بکشم. به این دلیل است که بوتو نزدیکترین قالب هنری به ذهنیت و ایدههای من است. بکت هم نویسندهایست که تصویرگر انزوا و تنهایی بشریت است، تصویرگر بیارتباطی انسانهاست و به همین دلیل کار بکت را انجام دادم.»
موسیقی امسال نه تنها در افتتاحیه یا اختتامیه، بلکه در چهارچوب جشنواره هم اجرا شد. گروه موسیقی هیپ هاپ از هامبورگ به نام گروه «داد» متشکل از مهدی و کاوه با رپ ایرانی شادی و وجدی به تماشاگران دادند.
انتظار میرفت که جشنواره با توجه به مسائل اخیر ایران و موضوع جشنواره، تماشاگر بیشتری را نسبت به سالهای پیش جذب کند، اما به جز موارد خاص بقیه تاترها از استقبال خوب تماشاگر بیبهره بودند.
نیلوفر بیضایی، تنها زن کارگردان شرکت کننده در جشنواره در تاتری به نام یک پرونده و دو قتل، «قتل پروانه و داریوش فروهر» به موضوع قتلهای زنجیرهای جمهوری اسلامی میپردازد، ولی باز هم موضوع و نقش زن در کار او برجسته است.
بیضایی با انتخاب خبرنگار زنی که به دنبال ماجرای قتل فروهاست نشان میدهد که پروانه فروهر در فعالیتهای سیاسی این زوج سیاسی چقدر موثر بودهاند.
کار نمایش مستند نیلوفر بیضایی ممکن است برای بیننده نسل انقلاب ۵۷ اطلاعات جدیدی را در برنداشته باشد، ولی برای نسل جوان امروز که به دلیل سانسور حاکم برجامعه از اعمال رژیم جمهوری اسلامی بیاطلاع هستند، خیلی پراهمیت است.
کارهای نیلوفر بیضایی عمدتا کارهای سیاسی و اعتراضی هستند و همیشه منتقدین خاص خود را دارند. این بار هم با کار سیاسی ـ مستند خود با انتقادهایی مواجه شد.
او در بارهی انتقاد نبود صحنههای نمایشی و تاتری در کارش و گزارشی بودن آن گفت:
«اینکه چرا این کار در خیلی جاها گزارشی است، فکر نمیکنم نقطه ضعف یا قوت کاری باشد. مهم این است که حس امروزی من به عنوان کسی که کار هنری میکند این است که ضرورت زمان و ضرورت خود من به عنوان یک هنرمند این را میطلبد که در این شرایط با این زبان با تماشاگرم سخن بگویم.
زبان بسیار مستقیم و زبانی که در آن فقط روایت نمیشود، چون اگر این تاتر قرار بود فقط گزارش باشد، بسیاری از بخشهای شخصیت فروهرها و چیزهای ناگفته در آن منعکس نمیشد. من فکر میکنم که این کار ترکیبی است از گزارش و واقعیت و قصه. قصهای که از واقعیت میآید، مثل شخصیت دختر خبرنگار جوان ندا درنمایش.»
عکسها از اختر قاسمی، زمانه
نمایش «آفتاب سوخته» کاری از مجید فلاح زاده آخرین نمایش جشنواره بود. این کار با اینکه در بروشور آن اعلام نشده بود ولی میتوان آن را برداشتی از دو کار موفق نامید. کاری از علیرضا کوشک جلالی به نام «کاروان سوخته» و کاری از سهراب شهید ثالث با نام «در غربت»، که هر دو زندگی مهاجرین ترک در آلمان را به تصویر میکشند. علی رستانی و بهرام بهرامی بازیگران این نمایش بودند.
فستیوال با اجرای کنسرت گروه «سیران» جشن پایانی را برگزار کرد. گروه سیران مجموعهای از جوانان هنرمندی است که از کشورهای مختلف اروپایی، آذربایجان و ایران هستند. سیاوش رستانی جوان ایرانی ساکن کلن یکی از اعضای این گروه است.
نظر چند تماشاگر فعال تاتر:
ـ خود فستیوال تاتر خیلی جالب بود، دور هم جمع میشویم و دوستان را از کشورهای مخلتف میبینیم. کار آخری که دیدم خیلی جالب بود، کاری از بکت به نام «آخرین نوار کراپ» که سعی کرده بود دیالوگها را بردارد و به فرم تبدیلش کند.
ـ پردهخوانی شب اول گردآفرید را خیلی خوشم آمد. هر چند که صادقانه به خود او گفتم اگر میزانسنها را مینوشت و میتوانست بیشتر روی آن کار کند، خیلی بهتر میبود. چون از نظر تماشاگر حرکت اضافی و زاید روی صحنه دیده میشود، به همین دلیل ما تاتریها میگوییم که هرحرکت دست یا چشم یا بدن باید حساب شده روی صحبه اجرا بشود. اما شجاعت ایشان و درایتشان برای جمعوجور کردن کار صحنه قابل تحسین است.
ـ حقیقت این است که این کار فستیوال کاری است استخوان خردکن بین این مردمی که پراکندهاند. ایرانیهای پراکنده در جایی غریب و واقعا اینجا غربت است. کار سختی است و برای همین من همیشه میآیم که حداقل یک نفر به این جمعیت اضافه بشود. من واقعا لذت میبرم.