تبليغاتX
از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

وبلاگ اختر قاسمی گفته ها و ناگفته ها

http://azfarshid.blogfa.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:52  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چندی پیش اکبر گنجی در شهر کلن - آلمان سخنانی ایراد کردند که من هم گزارشی از آن در سایت گویا نیوز نوشتم. در این نشست آرامش دوستدار هم حضور داشت که من عکسی از اکبر گنجی و آرامش دوستدار گرفتم و در آخر گزارشم این عکس را هم گذاشتم . این عکس گویا سوتفاهم هایی به وجود آورده که آرامش دوستدار مطلبی در این رابطه در سایت گویا نیوز نوشته که من کپی آن را در اینجا برای کسانی که مایلند بخوانند می آورم.
اختر


یکشنبه 25 تیر 1385
اشاره‌ای به اکبر گنجی و وضع او، آرامش دوستدار
آرامش دوستدار

يکی دو هفتهٌ پيش من با اکبر گنجی در کلن آشنا شدم. مبارزهٌ او با ظلم و اجحاف حکومت، پس از پشت‌کردن به آن و پيوستن به اپوزيسيون، به‌سبب شهامت و ايستادگی‌اش در اين کار بيش از آن در خور تمجيد و تقدير است که همه ندانند. شايد به همين سبب برای رفع هرگونه سوء‌تفاهم يا پيشگيری از بروز آن و نيز لزوم برخی توضيحات، من اين سطور را در اينجا می‌نويسم.

عکسی که از او و من در رسانه‌های اينترنتی منعکس گشته، به آسانی می‌تواند اکبر گنجی و من را همنظر جلوه دهد و موجب اين تصور نادرست شود که ما در برخورد به مسايل و سنجش آنها ديدگاهی مشترک داريم و بر چنين اساسی در يکسو گام برمی‌داريم. اين سوء‌تفاهم، اگر ايجاد شده، ميل دارم رفع کنم، و اگر نشده، مانع بروز آن گردم. برخلاف اکبر گنجی و همفکران او من نه خيال می‌کنم دموکراسی را، که برقراری هرچه بيشتر و بهترش هدف اوست، می‌توان از خارج وارد کرد و اشاعه داد، و نه معتقدم که متفکران غربی با تزها و تئوريها و افکارشان مشکل‌گشای مسايل ما هستند. هم از نظر تاريخی و سياسی و هم از نظر اجتماعی و فرهنگی، جوامع غربی و جوامع ما ناهمانندتر از آن هستند که شباهتهای ظاهری آنها اصلاً به حساب بيايند.

درست است که ما پس از فروپاشی اتحادجماهير شوروی متوجه شده‌ايم که انقلاب آن سرزمين بزرگ جز فقر و فساد و ادبار برای مردم آن نداشته، اما ويرانی و سقوط را هم نمی‌توان به همين آسانی مطلق گرفت. مثلاً گفت انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ما در يک مرتبه قرار دارند و يکجا هردو را بايد نفی کرد، کاری که اکبر گنجی می‌کند. انقلاب فرانسه نيز نمی‌توانسته و نتوانسته از جور و ستم و خونريزی مبرا بماند، بويژه در حکومت ترور و وحشت يکساله از ۱۷۹۳ تا ۱۷۹۴. اما در انقلاب فرانسه کارهای مهم که در نوع خود بی‌نظير بوده‌اند نيز صورت گرفته‌اند. از جمله طرح‌ريزی و تقنين حقوق بشر، برچيدن بساط فئوداليسم، ضبط املاک کليسا و دولتی‌کردن آن و محدود ساختن حقوق کليسا به امور صرفاً شخصی روحانی مردم. سرانجام آنکه انقلاب فرانسه با تمام آسيبهايش، به‌همين دلايل شده است مهد دموکراسی در جهان. انقلاب اسلامی از همان آغاز با نقشه‌کشی، دسيسه، عوامفريبی مطلق به سود طبقهٌ روحانی و مزدورها و دنباله‌روهای آن برای غارت و چپاول مردم ايران آغاز شده و بيست و هفت سال است همچنان ادامه دارد. اگر بپذيريم که ساختن از ويران‌کردن دشوارتر است و کوه را که منفجر کنيم ديگر نمی‌توان آن را بازساخت، آنگاه حتا تصورش غيرممکن می‌شود که چگونه می‌توان فقط در شهر ۱۵ميليونی تهران، حتا با حداکثر حسن‌نيتهای ممکن از هر لحاظ نظمی برقرار کرد که برای آشناساختن و مأنوس کردن مردم با دموکراسی اجتناب‌ناپذير است.

اکبر گنجی در مانيفست سومش با استناد به سخنان متفکرانی که نام بسياری از آنها برای من شناخته نيست، وقتی به لزوم نظامی اخلاقی برای جهان می‌رسد و از تئوريسين آن که کانت باشد نام می‌برد، به‌جا می‌بيند در اين ارتباط سخنی نيز از علی‌بن ابی‌طالب نقل نمايد، تا کانت در گشودن اين عرصه بی‌يار و ياور نماند! ما اصلاً به آنجا نمی‌رسيم که از مآخذ اينگونه سخنان بپرسيم. اين را نيز می‌دانيم، و در غيراينصورت بايد ياد بگيريم، که هر مرشدی فقط برای کوچک ابدالش، هر مرادی فقط برای مريدش، هر امام يا پيغمبری فقط برای پيروش اعتبار دارد؛ و آنگاه که پا از گليم خود بيرون گذارد و درصدد تحميل آنان برآيد، فاجعه آغاز گشته است. اين يکی را حقش است ما از انقلاب بی‌مانند اسلامی‌مان آموخته باشيم. اما به‌محض آنکه اکبر گنجی در يک آن و در يک زمينه از کانت و امام اول شيعيان می‌گويد و ذهن هردو را ناظر بر منظور مشترکی می‌نماياند، مرتکب خطايی نابخشودنی می‌شود. چرا؟ برای آنکه با اين همانندبينی، يا کانت را از مقام تفکر به قعر افسانه‌های عوام و عامی‌پسند شيعی فرو می‌کشد، يا علی‌بن ابی‌طالب را به اوجی می‌برد که چيزی جز دود از او باقی نمی‌ماند. حتا ديگر نمی‌توان او را از پيشقراولان اسلام شمرد. بايد دانست، يا نبايد فراموش کرد که کانت يکی از چند فيلسوف بزرگ سراسر تاريخ است و علی‌بن ابی‌طالب يکی از ياران و ياوران پيغمبر در استيلا يافتن بر حجاز به ضرب شمشير. بيش از اين ميل ندارم نام اين دو نفر را کنار هم ببرم.

اعتصاب غذای سه‌روزه برای آزادی زندانيان سياسی يک اقدام سمبوليک است و کاری باارزش. اما احتمال چندانی ندارد که نتايج سياسی بر آن مترتب شوند. به‌هرسان من پاسخی برای اين پرسش که چرا اکبر گنجی در وهلهٌ اول خواستار آزادی سه‌تن معينی شده و سپس ديگران را مشمول اين آزادی کرده، نمی‌يابم. مطلعان در اين زمينه‌ها کسانی را به نام و نشان می‌شناسند که سالهاست در جمهوری اسلامی زندانی‌اند و کسی از سرنوشت آنان خبر ندارد. اگر بگوييم که اينگونه زندانيان در زندانهای جمهوری اسلامی بيشتر از آن‌ هستند که بتوان به نام خواستار آزادی‌شان شد، مشکل ما مشکل‌تر خواهد گشت. چون در اينصورت اکبر گنجی که به احتمال قوی نام اينگونه زندانيان را می‌داند، می‌بايستی به جای سه‌نفری که نامشان را برده، از سه‌نفر فراموش‌شده‌تر نام می‌برد.

در اين بيست و هفت سالی که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد، ما دنبال هر کسی که کورسويی در دل جمهوری اسلامی نشان داده، با اميدهای واهی و ابتدايی راه افتاده‌ايم. همکاری و همبستگی با اکبر گنجی طبيعتاً موجه است. اما من گمان می‌کنم که دنبال او راه‌افتادن، يا درستتر بگويم، او را دوره‌کردن، بيشتر به زيان اوست تا به سود ما. «ما»، بسته به اينکه که باشيم و وابسته به کدام گروه و دسته يا لابی، برای خودمان بازارگرمی می‌کنيم. بايد در نظر خوب مجسم کرد که هرجا اکبر گنجی می‌رود، دور او را می‌گيرند. حتا معترضان نيز به اين دوره‌کردن کمک می‌کنند. کم کم اکبر گنجی، بی‌آنکه متوجه گردد، همچنانکه به اينسو و آنسو کشيده می‌شود، جهت‌يابی‌اش را از دست می‌دهد، مآلاً مرکز ثقلش را. و به گمان من اين سقوط مقدر را نمی‌توان به او خرده گرفت. برای آنکه آدم بتواند در چنين وضعی دوار سر نگيرد و خودش و تعادلش را از دست ندهد، بايد يا گاندی باشد، يا نوع جديد آن نلسون ماندلا. اما هم‌اکنون از قرار در امريکا ندا در داده‌اند که اکبر گنجی نلسون ماندلای ايرانی‌ است. من در کلن به او در مورد اينگونه گردابها و چاههای هوايی هشدار دادم.

و در پايان. اکبر گنجی، اگرنه در مورد فراموش‌کردن، لااقل در مورد بخشيدن عاملان بليهٌ اسلامی اصرار می‌ورزد، يا آن را توصيه می‌کند. در اين مورد او با چندتن ديگر همسخن است. اين توصيه صورت معمايی پيدا می‌کند، چون کاملاً از صلاحيت او خارج می‌ماند. او که در دوره‌ای نه چندان کوتاه در تحکيم و سپس در شستشوی مواد و مصالح جمهوری اسلامی دست داشته و پس از پی‌بردن به ماهيت خانمان‌برانداز اين انقلاب، در برابر آن قد علم کرده و تاوان آن را هم پرداخته است، بايد دو امر را از هم تميز دهد. اولی آن است که او هم به سهم خود در استقرار جمهوری اسلامی دست داشته و در اين حد ناگزير با ستمکاران همسنگر بوده است تا زمانی که از آنان جدا می‌شود و به کسانی می‌پيوندد که پيشتر آماج تير او نيز بوده‌اند. دومی آن است که اين دو دوره از هم متمايز می‌مانند، هر اندازه هم که دوره‌ٌ دوم حقوقاً علت مخففه برای دورهٌ اول محسوب گردد. اما به‌هرسان و در غايت امر فقط ستمديده می‌تواند ستمکار را ببخشد، طبيعتاً نه هرگز آنهايی که سنگ ستمديده را به سينه می‌زنند، به خيال خام بازگشت به ايران برای سوارشدن بر گردهٌ مردم به شيوه‌ای که خودشان می‌پسندند و آن را جزو حقوق خود می‌دانند! ‌اکبر گنجی زمانی با ستمکاران همراه بوده. از چند و چونی اين همراهی و همکاری فقط خود او می‌داند و بس. پس از روی‌گرداندن از همکاران پيشين و ايستادن در برابر آنها به زندان می‌افتد و نتيجتاً به ستمديده‌ها می‌پيوندد. طبعاً او می‌تواند کسانی را ببخشد که به او ستم کرده‌اند. اما نمی‌تواند به ستم‌ديده‌ها توصيه کند يا از آنان بخواهد که ستمکاران را که او نيز زمانی در جبههٌ آنان بوده عفو کنند. بخشيدن ستمکاران حقی‌ست منحصراً از آن ستمديده‌ها. اکبر گنجی می‌تواند بدون کمترين انتظاری از کردهٌ خود پوزش بخواهد و برای خودش طلب بخشش نمايد. پذيرفتن آن و بخشيدن او مطلقاً با ستمديده‌هاست. اما اکبر گنجی پيش از اينها به‌گمان من کار ديگری بايد بکند. اين کار وظيفه يا تکليف نامشروط او به معنای کانتی کلمه است. نام کانت بصورت اصطلاح اخلاق کانتی را من فقط به دو علت می‌آورم. يکی آنکه اکبر گنجی در امر اخلاق به عقيده و ديدگاه کانت سخت پای‌بند است، و ديگر آنکه به‌همين سبب نبايد رفتاری در نفی اخلاق کانتی و در نتيجه نفی شعار اخلاقی خودش از او سرزند. اين يعنی کسی را با اصولی که به آنها پای‌بند است مواجه‌کردن. کانت هر نوع دروغی، اعم از «دروغ اضطراری»، «دروغ نوع‌دوستانه»، يا به‌زعم ما دروغ مصلحت‌آميز را به اطلاق مردود می‌شمرد. به‌زعم کانت کسی که دروغ می‌گويد، اخلاقاً به‌خودش و بشريت خيانت می‌کند. کانت در اين باره مثالی می‌زند که انعطاف‌ناپذيری و حتا هولناکی اين تکليف اخلاقی را نشان می‌دهد: اگر A مورد تعقيب B قرار گيرد که قصد جان او را کرده، و A هنگام گريختن به خانه دوستی پناه برد، دوست مربوط که شاهد اين گريز و تعقيب بوده، بايد حقيقت را که فرار A به خانهٌ او بوده به B که تعقيب‌کننده باشد بگويد. بگذريم از اينکه اخلاق کانتی امروزه قابل دفاع نيست. اما کسی که اخلاق کانتی را درست می‌داند، نمی‌تواند، وقتی پای خودش به‌ميان می‌آيد، از آن عدول نمايد. تقريباً همه کسانی که در جبههٌ ستمکاران نبوده‌اند، از سوابق اکبر گنجی چيزی نمی‌دانند. سکوت او در اين مورد قهراً او را مظنون جلوه می‌دهد. اگر هيچکس نداند، خود او می‌داند که در زمان خدمت به جمهوری اسلامی چه کرده است. تکليف اخلاقی اکبر گنجی ايجاب می‌نمايد که بگويد در دورهٌ خدمتش چه می‌کرده. با ستمديده و کلاً با ايرانيان مخالف جمهوری اسلامی است که او را، اگر خطايی کرده، ببخشند يا نه.
نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه
در همين زمينه:

23 اسفند » ابتلاءِ زبان، يا امتناع ِتفكر؟ ادیب عزیزی
6 بهمن » در جسارت اندیشیدن، بررسی فشرده "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" کتاب آرامش دوستدار،
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:22  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام  به همه شما عزیزان

من الان در یک اینترنت کاقه در لندن هستم.  هوا بارونی هست .

اگر مدتی مطلب ندادم ببخشید چون یعنی در تعطیلات هستم!!

به هر حال با زهم به شما سر می زنم

اختر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 14:31  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آدرس وب لاگ کانون مدافعان حقوق زنان درایران

http://zanirani.blogfa.com/8503.aspx

لطفا امضا کنید و از حقوق زنان در ایران حمایت کنید


اختر
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 4:24  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خودی و غير خودی، نامه ای به اکبر گنجی�
احمد باطبی
دوشنبه 12 تير 1385

من جمهوری خواه هستم و درباره دموکراسی در جمهوری صحبت می کنم... من به هيچ عنوان به دموکراسی شرقی، غربی، اسلامی، غير اسلامی، حقوق بشر شرقی، غربی، اسلامی و غير اسلامی اعتقاد ندارم. دموکراسی بومی معنا ندارد، مدرنيزه بومی معنا ندارد. من معتقدم که يک حقوق بشر بيشتر نداريم. دموکراسی هم همينطور است؛ يک دموکراسی بيشتر نداريم و دموکراسی اسلامی معنی ندارد...�


به حضور جناب آقای گنجی
درود
اين نامه را با بخش های از صحبت های جناب عالی آغاز ميکنم که در بسياری از سايت های اينترنتی نيز منتشر گرديده است . اين جملات معانی و دريافتهايی هستند بس مدرن و تکامل يافته که بشريت در طول سالهای متمادی و با صرف هزينه هايی کلان به اين مفاهيم دست يافته است . هزينه های جانی و مالی که برگ برگ تاريخ به گواه آن ميباشد .
جناب آقای گنجی . شماچند روزپش به طور رسمی از جمهوری اسلامی خواستيد هرچه زودتر سه زندانی سياسی در زندان اوين؛ يعنی منصور اصانلو، رامين جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئينی را آزاد کند. در غير اين صورت از ايرانيان خارج از کشور خواهد خواست در اقدامی عمومی به نشانه اعتراض به اعتصاب غذايی گسترده دست زنند
در همين راستا نيز در مصاحبه ای با راديو فردا فرموديد : روشنفکران ايران طی نامه های مختلف از همه گروه ها خواستار آزادی اينها شدند، سپس تجمعات مسالمت آميز برگزار کردند، ولی رژيم به هيچ کدام از اين مطالبات برحق توجه نکرده تاکنون و همچنان اينها را در سلول های انفرادی در بازداشت نگاه داشته، لذا ما يک فرصت داديم به رژيم و گفتيم در اسرع وقت هر سه اينها بايد آزاد شوند و در غير اين صورت يک اعتصاب گسترده سراسری که با دوستان در سراسر جهان هماهنگ شده برقرار خواهيم کرد تا توجه جهانيان را معطوف کنيم به نقض گسترده حقوق بشر در نظام جمهوری اسلامی و از همه مردم ايران در سراسر جهان و همه آزادی خواهان و مخالفين رژيم دعوت می کنم در اين اعتصاب غذا شرکت کنند.
اين حرکت شما در جلب توجه جامعه جهانی نسبت به وضعيت اين سه زندانی که به حق از نخبه گان رنجکشيده اين سرزمن هستند ، بسيار عالی و قابل ستايش است . چرا که اولا اين و عکس العمل در اين موقعيت ، انتظاری بود که از شما ميرفت و در عين حال حمايتی بود لازم و اجباری به جهت وضعيت وخيم جسمانی اين سه زندانی برجسته ايرانی . اما از ديد من و بسياری ديگر ازدوستان ، مشکل اساسی هنوز پا برجاست . مشکلی که باعث شده تا من اين نامه را به شما بنويسم .
در سالهای گذشته يکی از مشکلات و موانع اصلی در راستای تحقق اهداف دمکراتيک و آرمانهای حقوق بشری ، تفکر ی بود که از واژه ( خودی و غير خودی ) سالهای جبهه و جنگ به آريه گرفته شده بود . اين پديده ضمن شکاف در بين بخش های مختلف جنبش اجتماعی ، کار را به جايی رسانيد که نتيجه آن را اصلاح طلبان در رای گيری شورای شهر ها ، دوره هفتم مجلس شورای اسلامی و رياست جمهوری شاهد بودند .
در مدتی که جناب عالی به مبارکی و ميمنت از زندان آزاد شديد و تا کنون که در خارج از کشور به سر ميبريد ، صحبت ها و موضع گيری های متعددی از جانب شما صادر شده است . اما اين مورد آخر من را بر آن داشت که انتقاد خود و ديگر دوستان را به شکل شفاف نسبت به شما اعلام نمايم . توجه شما را ه اين جمله از صحبت های خودتان جلب ميکنم :
( دموکراسی بومی معنا ندارد، مدرنيزه بومی معنا ندارد. من معتقدم که يک حقوق بشر بيشتر نداريم. دموکراسی هم همينطور است؛ يک دموکراسی بيشتر نداريم )
شما در زندان با بسياری از زندانيان صاحب نام و گمنام سياسی و غير سياسی همبند بوديد . و با بسياری از فجايع و موارد نقض حقوق بشر برخورد نموده ايد . شما ميدانيد که بلايی که در زندان بر سر شما آمده از روزهای انفرادی در سلول های مختلف گرفته تا آزار های جسمی و روحی و اعتصاب غذا ، چند برا بر بدتر از آن بر سر زندانيان سياسی ديگر و چندين برابر بدتر آن نسبت به زندانيان گمنام تر آمده است . شما با بسياری از اين زندانيان دوست بوديد و آنها را ميشناختيد . اما متأسفانه

هيچ گاه در هيچ موقعيتی از آنها نام نبرديد . منظور من اين نيست که شما با آگاهی چنين کاری کرديد و يا به تفکر خودی و غير خودی معتقديد اما واقعيت اين است که شما اين کار را نکرديد و اين همان عملکردی است که تا کنون از پيروان اين تفکر صادرمی شده است .
نميدانم دليل اين کار چيست . شما در مصاحبه ای اعلام نموديد ما با سلطنت طلب ها همکاری نميکنيم اما از حقوق سياسی و شهروندی آنها حمايت ميکنيم . شما ميدانيد که اين زندانيان هيچ کدام سطنت طلب نبودند و اگر هم ميبودند ميبايست شما از حقوق آنها دفاع ميکرديد . اگر در ديدگاه های پايه ای و نظری با شما اختلاف دارند ، طبق قرائت شما از دمکراسی دفاع از اين افراد با اساس کار شما منافاتی ندارد . اگر شما به عنوان شخص اکبر گنجی از ظلم و جهل و جنون نظام مشقت های فرانی برده ايد ، بسياری از اين زندانيان خيلی بيشتر از شما مورد آزار قرار گرفته اند . ( وشما ميدانيد منظورم چه کسانی هستند ) اگر شما در حوزه مطبوعات و دانشگاه و در بين اصلاح طلبان دوستان و همفکرانی داشتيد که شما را حمايت نمود و به پايگاه اجتماعی کنونی رسانيدند و نگذاشتند در ايام محبس فراموش بشويد و خانواده تان به درد سر بيافتند . اين زندانيان هيچ کدام از اينها را ندارند .
اگر هيچ کدام از اين دلايل باعث عملکرد اينچنينی شما نيست تنها دليل اين امر ميتوانداين باشد که شما آنها را اصولا مبارز ندانسته و يا بعضا از عوامل نظام بدانيد . در اين صورت هم به حضورتان عارضم که با برسی عملکرد اين افراد در طول سالها ی گذشته و شرايط کنونی شان ميتوانيد به راحتی پاسخ مورد نظر را دريابيد و از سويی همه ما ميدانيم که چه دير وچه زود کار اين نظام ساخته است . و در روز سرنگونی اسناد و مدارک و شواهد مبارزات و يا بلعکس همکاری و خود فروشی ها ی همه ما که در اين راه گام نهاده ايم رو شده و به دست مردم خواهد افتاد . آن روز است که صاحبان و قضاوت کننده گان اصلی در مورد چند و چون ماجرا به به تصميم گيری خواهندپرداخت . و خاطی ها ميبايست خودشان را برای آنروز آماده کنند . پس رسالت ما قضاوت نيست .
جناب آقای گنجی :
شما و تمامی کسانی که به عنوان فعال در حوزه های مختلف مطرح شده ايد بايد به اين موضوع توجه داشته باشيد که اين شخص خودتان نيستيد که مطرح هستيد . بلکه عنصر مطرح شده جريان مبارزا تی آزادی خواهانه و حق طلبانه ای ايست که در طول تاريخ ايران با هزينه کردن کشته دادن به اينجا رسيده است و اکنون شما نماد آن هستيد . بلندی مقام شما و کسانی در جريانات مبارزاتی به اين وجهه ميرسند نه برای اين است که توانسته اند از ديگران بالاتر بايستند بلکه از اين بابت است که بر روی تپيه ء بلند تری از اجساد انسانی ايستاده ايد که نمونه آن همان جنازه مبارزانی است که در دهه شصت ، سی هزار سی هزار سی هزار نفر به جوخه های اعدام سپرده شدند و در گور های دست جمعی و در گمنانی به خاک سپرده شده اند . باورکنيد که موضوع به همين صراحتی است که گفتم .

عملکرد شمادست کم در اين حوزه خلاف فرمايشاتی است که من نامه ام را به شما با آن آغاز کردم . حفظ موقعيت شما به عنوان اکبر گنجی فعال سياسی اجتماعی و قربانی نقض حقوق بشر از کسب آن دشوار تراست . اين انتقادی است که من و بسياری ديگر از دوستان نسبت به عملکرد شما داريم و اميد واريم که شما به عنوان يکی از نماد های مبارزات دمکراتيک جامعه ايرانی ، بهينه ترين مبارزه را در شرايط کنونی ارائه نموده و عملکردتان برای ثبت در تاريخ از برجستگی شايسته ای بر خوردارباشد .
من به جهت سهولت در کار شما ( و در حد توانم ) نام تعدادی از زندانيان سياسی را در شهر های مختلف ايران را تهيه نموده ام که به حضورتان اريه ميکنم .

غلام حسين کلبی ( مجاهد ، اعدام، ابد)
سعيد شاه قلعه ای( مجاهد، اعدام، ابد)
خليل شالچی( مجاهد، بلاتکليف)
بهنام وفا سرشت( مجاهد)
دکتر سعيد ماسوری( مجاهد ؛ اعدام)
ياشار قاجار ( فعال دانشجويی )
� عابد توانچه ( فعال دانشجويی )
� ولی الله فيض مهدوی( مجاهد، اعدام)
جعفر اقدامی( مجاهد، ۱۵ سال)
افشين بايمانی( مجاهد)
رضا محمدی( عضو حزب دموکرات کردستان، ۱۵ سال)
عباس دلدار( اعدام، ۱۵ سال)
ابراهيم مومنی( جاسوسی، ۱۵ سال)
حسن خبيری نيا( بلاتکليف، به اتمام نوشتن نامه ای به خامنه ای، مترجم زبان انگليسی)
مصطفی جوکار( روزنامه نگار، بلاتکليف)
حسن ناهيد( امنيتی، مهندس مخابرات، به اتهام افشای اطلاعات محرمانه ، ۳ سال)
حسين غضنفری( از اعضای انجمن پادشاهی ايران " جنبش تندر"، در شيراز دستگير شده، بلاتکليف)
بهرام مشهدی( بهايی، به اتهام نوشتن يک تظلم نامه به رهبر، ۱ سال)
مهران کوثری(بهايی، به اتهام نوشتن يک تظلم نامه به رهبر، ۳ سال)
حميد پورمند (افسر نيروی دريايی ، کشيش پروتستان، بلاتکليف)
عبدالصمد کريمی (سرهنگ پاسدار، ارتباط با بيگانگان)
هوشنگ قاسمی(جاسوسی)
عليرضا شريعت پناه ( مجاهد ، معلول جسمی)
مهرداد حيدرپور(۳ سال)
مهردا لهراسبی( اعدام، ۱۵ سال)
منوچهر محمدی( اعدام، ۱۵ سال، دانشجو)
اکبر محمدی(اعدام،۱۵ سال،دانشجو)
مهندس حشمت الله طبرزدی( ۱۴ سال،فعال سياسی)
ارژنگ داوودی( جاسوسی، ۱۴ سال)
بينا داراب زند( ۵/۳، عضو حزب دموکرات ايران)
بهروز جاويد تهرانی(عضو حزب دموکرات ايران، ۷ سال )
دکتر ناصر زرافشان(وکيل قتلهای زنجيره ای، ۳ سال)
امير ساران( جبهه اتحاد ملی، ۱۵ سال)
مهندس احمد رشيد نيا ( از مهندسين تاسيسات اتمی ايران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکليف)
رضا شير رضا ( مترجم زبان روسی، مترجم کارشناسان روسی در تاسيسات محرمانه اتمی ايران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکليف)
امير پرويزی( بلاتکليف، به اتهام بالا بردن عکس مسعود رجوی در تظاهرات مقابل دانشگاه)
دکتر سعيد کماليها
مجتبی سميعی نژاد( وبلاگ نويس، دانشجو، ۲ سال و ۱۰ ماه زندان)
افشين زارعی( وبلاگ نويس، بلاتکليف)
حسين رئيسی(وبلاگ نويس، بلاتکليف)
دکتر جمشيد امينی ( سرهنگ ارتش و پزشک )
سرهنگ هوشنگ قاسمی ( سرهنگ خلبان )
� بهروز عزيزی توکلی(۲۰۹، به اتهام بهاييت،بلاتکليف)
دکتر علی ساسانی(کاشف واکسن اوريون در ايران ،بلاتکليف، ۲۰۹)
رضا ملک( معاون سابق امنيت استان تهران، بلاتکليف، به مدت ۴ سال در ۲۰۹ ميباشد،)
اسد شقاقی( عضو جبهه اتحاد ملی، ۳ سال)
خالد حردانی( به اتهام هواپيما ربايی، اعدام)
شهرام پورمنصوری( به اتهام هواپيما ربايی، اعدام)
فرهنگ پور منصوری( اتهام هواپيما ربايی، اعدام)
دکتر ايرج فرجادی( فعال سياسی، زندان مشهد، وضعيت نامعلوم)
امير لاجوردی( دانشجو، مکان نگهداری نامعلوم، احتمال کشته شدن وی وجود دارد)
علی اکبر اقدسی
مصطفی سنگ تراش ( مجاهد )
محمد ابراهيم بهبودی
يوسف قاسمی
عليرضا عبداللهی
تقی پاشاپور
کريم نوروزی مقدم
حسين قابلی
محمد قابلی
مقصود ورمزيار
پرويز يکانی زارع(ائليار).
بابک آذر اغلو.
علی پور علی
صابر بيت اللهی
کريم يوسفی عدل
کمال نويدی
حسين فيضی
علی رضا کرمی خير آبادی

اسامی زندانيان سياسی کرد:


عثمان مصطفی پور، ابراهيم خورندی، محمد وارونه، خالد استاد قادری، عزيز محمدجانی، حسين کرمی، محمدامين فروتن، اسعد مازوجی، خالد فريدونی، عمر تقی پور، محمد نظری، سيد طاهرعبداله پور، رسول عبداله پور، سعيد سنگر، حسين حمزه ولی شجاع، حسن محمودی، حامد مينازاده، ناصر ساطوری، مهدی زايله، مجيد رحمانی، محمود رحمانی، محمد ويسی، حبيب اله نادری، مسعود حسين پناه، جمال زارعی، آزاد صادقی، توفيق مرادی، ناصرصدقی، سيدحجت ابراهيمی، جمال حسينی، انور عزيزی، جهانگير بادوزاده، جمال پرعبداله، صلاح احمدی، لزگين شعبانی، کريم معروف، سيامند شابوی، شهرام گورکانی، عبدالخالق طلوعی، افشين شيخ السلام، پيمان پيران، دهقان محمدی، فاروق سامانی، هژار مامندی، مصطفی رسولی نيا، وليد درودی، رسول رشيدی و قادر جولا تنها تعدادی از اين زندانيان سياسی و مدنی اند که عمداتا محکوم به اعدام با درجه ای تخفيف به حبس ابد و يا دارای محکوميت ازيک الی ۲۰ سال زندان هستند.

محمدصديق کبودوند، محمود صالحی، سيد جلال حسينی، محمد عبدی، محسن حکيمی، برهان ديوانگر، رضا امينی، هلمت حسن آذرپور، عبداله محمدی و مرتضی سليمانی به زندانهای از يک تا ۲۰ سال محکوم شده و در انتظار اجرای حکم بسر ميبرند

ثريا عزيزی، تونيا کبودوند، زينب بايزيدی و آقايان اجلال قوامی، سعيد ساعدی، مادح احمدی، حسين احمدی نياز، سامان رسولپور، کاوه حسين پناهی، جمشيد وزيری، جهانگير هاشمی، امير عبداله زاده، محمدظاهر احمدی پور، هژار رضوی، ناصر يوسفی، علی پاسبار، سمکو پاسبار، محمدحسنخالی، آزاد لطف پوری، جليل آزاديخواه، صديق مينايی و برهان لهونی
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 0:32  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فراخوان برای آزادی زندانیان سیاسی ایران

اسانلو، جهانبگلو، موسوی خوئینی
و ديگر بازدشت شدگان دوره اخير باید فورا آزاد شوند

ما امضا کنندگان اين فراخوان نگرانی و اعتراض خود را به تداوم نقض حقوق بشر در ايران، سرکوب مخالفین سیاسی، بازداشت و در بند کشيدن آنان، پپگرد فعالین نهاد های مدنی، حمله به تجمعات اعتراضی مردم در آذربايجان و زنان، دانشجويان و کارگران در تهران و ديگر نقاط کشور اعلام مي کنيم.
ما بويژه خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط آقایان منصور اسانلو رئیس هیات مدیره سندیکای شرکت واحد، رامین جهانبگلو استاد دانشگاه و اندیشمند سرشناس کشورمان و آقای موسوی خوئینی از مدافعان حقوق و آزادی های سیاسی و مدنی و ديگر بازداشت شدگان دوره اخير هستیم.
ما ضمن استقبال از پیشنهاد آقای اکبر گنجی و استقبال خانم سيمين بهبهانی و بخش بزرگی از فعالان سياسی فرهنگی کشور اعلام می کنیم: در صورتی که به خواست آزادی فوری این افراد اقدام نشود، روز های جمعه، شنبه و یکشنبه ۲۳ ،۲۴ و ۲۵ تیر ماه برابر با ۱۴،۱۵و۱۶ ژوئیه را روز کارزار عمومی برای آزادی آنان اعلام نموده و از همه هموطنان در ایران و سراسر جهان می خواهیم که به هر طریق ممکن از اعتصاب غذا تا تجمع و تحصن و ... حمایت خود از این خواست همگانی را اعلام نمایند.


امضای خود را به این امیل ارسال نمایید.
azady-zendanian-siasi@yahoo.de
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 0:29  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Komitee zur Unterstützung der politischen Gefangenen im Iran-Berlin e.V.

Greifswalder Str. 4, D-10405 Berlin

Tel. : +4930-42023399/Fax: +4930-41936868, E-Mail: kupg_iran@yahoo.de

Verein iranischer Flüchtlinge in Berlin e.V.

Reuterstr. 52, 12047 Berlin
Tel. : +4930-62981530/Fax: + 4930-62981531,E-Mail: Vereiniranischerfluechtlinge@gmx.de



فراخوان به میتینگ اعتراضی علیه نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران

در آستانه هفتمین سالگرد قیام دانشجوئی ١٨ تیر ماه ١٣٧٨، یاد مبارزات دانشجوئی را گرامی داشته و خواستار آزادی کلیه دستگیر شدگان شویم.



١٨تیرماه ١٣٧٨ و مبارزات دانشجویان ایران برای دمکراسی، برگ زرینی در مبارزات دمکراتیک کشور ماست. ١٨ تیر١٣٧٨هم چنین نمایانگر ناتوانی ساختاری برای تغییرات دمکراتیک در نظام جمهوری اسلامی بود. خاطره مبارزات دانشجوئی ١٨ تیر ار ذهنها پاک شدنی نیست.

٢٧است سرکوب مبارزات نیروهای سیاسی ، زنان، روشنفکران ، کارگران، دانشجویان، و اقلیت های قومی و مذهبی در ایران ادامه دارد و به همراه آن سکوت بین المللی در مقابل این جنایات. هر بار "مسئله ای" توجیه گر سیاست سکوت دولتهای غربی که خود را مدافع دمکراسی می خوانند، بوده ایم. این بار "برنامه اتمی" رژیم توجیه گر سیاست سکوت در قبال نقض حقوق بشر در ایران می باشد. وقاحت به آنجا رسیده که رژیم اسلامی ایران به کشورهای عضو اتحادیه اروپا پیرامون نقض حقوق بشر اخطار میدهد. جمهوری اسلامی ایران تلاش می کند تا "برنامه اتمی" و خطر یک "مداخله نظامی" را بهانه ای برای سرکوب هر چه بیشتر مبارزات مردم ایران قرار دهد. علیرغم سیاست سرکوب گسترده رژیم ، شاهد گسترش اعتراضات کارگران، زنان ، اقلیت های قومی، دانشجویان هستیم.



خلاصه ای از کارنامه ٦ ماهه گذشته سرکوب مبارزات مردم ایران گواه ان است :

- سرکوب اجتماعات دانشجوئی ،ضرب و شتم، اخراج و دستگیری فعالین دانشجوئی دانشگاه های امیرکبیر، رجائی شهر و...

- سرکوب اعتصابات کارگری و دستگیری بیش از هزار تن ار رانندگان اعتصابی اتحادیه شرکت واحد و اعضای هییت دبیره آن که بعضا هنو ز در زندانند،

- سرکوب دراویش نعمت اللی در چند شهر و ویران نمودن خانقاه های آنان وفشار علیه بهائیان ایران و دستگیری٥٤ تن از آنان در ماه مه امسال،

- سرکوب و دستگیری مردم خوزستان، کردستان و نمونه اخیر آذربایجان در اعتراض به ستم قومی- ملی که در جریان این اعتراضات چندین نفر توسط نیروهای انتظامی به قتل رسیدند. صالح کرمانی، وکیل دستگیر شدگان نیزدر ١٤ ژوئن دستگیر وبه محل نامعلومی برده شده است.

- دستگیری نویسندگان ، روزنامه نگاران، وب لاگ نویسان وهنرمندان و جلوگیری از تجمع آنان،

- سرکوب اعتراضات زنان نسبت به قوانین ارتجاعی و زن ستیز و دستگیری گسترده انان در میتینگ های اعتراضی ٨ مارس و ١٢ ژوئن امسال،

- اعدام زندانی سیاسی حجت زمانی و طرح مجدد اعدام زندانیان سیاسی جهت جو رعب و وحشت بیشتر،

اعدام بیش از ٦١ نفر در ٥ ماهه اول امسال،



ما به عنوان نهادهای مدافع حقوق بشر، اظهارات یهودی ستیزانه احمدی نژاد پیرامون نفی هولوکاست و موجودیت کشور اسرائیل را محکوم می کنیم. و معتقدیم که استقرار نظامی دمکراتیک، سکولار و عاری از زندان، ،شکنجه، اعدام و نابرابری های جنسی، قومی- ملی و مذهبی تنها با مبارزات مردم ایران تامین خواهد شد و هر گونه سیاست جنگ طلبانه ای را محکوم می کنیم.

مجموعه پیشنهادات اخیر دولت های ٥+١ در روند مذاکره با رژیم اسلامی پیرامون "برنامه اتمی" نشان میدهد که این دولت ها در راستای تامین منافع اقتصادی خود اند و حقوق بشر در ایران مذاکرات هیچ جایگاهی ندارد.



آزادیخواهان!



در دفاع از مبارزات دانشجویان و خواست آزادی کلیه زندانیان سیاسی و برای اعتراض به سکوت دولتهای جهان در قبال سرکوب مبارزات مردم ایران از شما دعوت می کنیم که در این میتینگ اعتراضی شرکت کنید.



برگزارکنندگان:

کانون پناهندگان سباسی ایرن- برلن

کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران- برلن



زمان: آدینه ٧ ژوئیه ٢٠٠٦ ساعت ١٢

مکان:مقابل وزارت امورخارجه آلمان

Werdescher Markt 1, U-Bhf. Hausvogteiplatz, U.2

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 20:47  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

” سنگسار ملكه قرباني را محكوم ميكنيم ”

زنان ميهن، آزادگان!

نظام زن ستيز حاكم ، كينه ورزي خود را به اشكال مختلف در حق زنان محروم و بي پناه اين مرز و بوم به نمايش ميگذارد!
”واي بر سنگين دلان ، واي بر فريسيان ريايي” كه خود به مال و ناموس مردم بي پناه اين مرز و بوم، تجاوز ميكنيد و در اين راه هيچ مرزي را به رسميت نميشناسيد! در مقابل، با اشتباهات و خطاهاي فردي جامعه ، از سر كينه و دشمني برخورد نموده و مردم را به بهانه هاي مختلف سركوب ميكنيد! در زمان عيسي مسيح، يكي از مريدان و مبلغينِ حضرت مسيح ، زني بنام ”مريم مجدليه” بود كه مورد كينه آخوندهاي آن زمان قرار گرفت ، بطوري كه ميخواستند او را سنگسار كنند، ولي عيسي مسيح با قاطعيت تمام ، به آخوندهاي دين فروش گفت: ” فقط كساني ميتوانند به اين زن سنگ بزند كه خود تا كنون هيچ گناهي نكرده باشد ! و به همين دليل سنگها از دستها افتاد و همه جز عيسي مسيح از صحنه سنگسار خارج شدند. از آن پس اين زن يكي از نزديكان مسيح شد و تا آخرين روز حياتش، در مبارزه بي امان عليه ظلم و ستم حاكم كه به دست ” فريسيان رياكار” در جامعه اعمال ميشد، دست به افشاگري و مبارزه زد.
اكنون بار ديگر ، ملاهاي دين فروش ، بدون هيچ محدوديتي به قلع و قمع و سركوبي زنان ميپردازند ، طوري كه هيچكس را جلودار آنان نيست و فريادرسي در مقابل آنان قد نمي افرازد!
اكنون زن بي پناه و محرومي از خطه كردستان دوباره آماج كينه هاي نظام حاكم و احكام واپسگرايانه آنان قرار گرفته است. اين زن محروم كه ”ملكه قرباني” نام دارد به اتهام” زنا” دستگير و در شهر اروميه به سنگسار محكوم شده است. اين در حالي است كه همسر و برادر اين زن كه قتل انجام داده اند به 6سال زندان محكوم شده اند، اين است عدل و داد ملايان در بي دادگاههاي نظام حاكم!
گر حكم شود كه مست گيرند
در شهر هر آن كه هست گيرند!
پس چگونه است كه شمايان به دختران دانشجو كه جرمي جز اعتراض به نابرابري هاي جامعه و درخواستي جز حقوق اجتماعي و سياسي ندارند وقيحانه تجاوز ميكنيد و آنان را مورد هتك حرمت قرار ميدهيد و هيچ ارگاني نيز شما را مورد بازخواست قرار نميدهد ولي وقتي زنان بي پناه و محرومِ ميهنِ اسيرمان ايران، به دليل فقر و ناداري و عدم رسيدگي دولت به مشكلات اقتصادي و معيشتي آنان، تنها دارايي خويش را به ناچار به فروش ميگذارند، بايد محكوم به اعدام شوند؟ اين است عدل و داد ولايت، و جز اين نبايد انتظار ديگري داشت!!!
ياران ، مبارزين راه آزادي
” انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران” ضمن محكوم كردن اين عمل شنيع، از تمامي انسانهاي آزاده اي كه اين ندا را ميشنود، استمداد ميكند كه با اعتراض به اين حكم زن ستيزانه و ضد انساني از اجراي اين عمل ظالمانه ممانت به عمل آورده و درخواست داريم با شعارنويسي در خيابانها و نامه نگاري به مجامع حقوق بشري، به آنان بگوييد كه در كشور غم زده ما ايران، جز ستم و سركوب چيز ديگري به رسميت شناخته نميشود و ما مردم ايران ، اين نظام زن ستيز را نميخواهيم.
اما ديري نخواهد پاييد كه سركوب شدگان تاريخ، بپا خواهند خاست و فرياد آزادي سر خواهند داد، آن روز ديگر براي تبري جستن از اعمالي كه در حق زنان و جوانان اين مرز و بوم انجام داده ايد، بسيار دير است. روزي كه دين فروشي و ريا و دغل، هر چه بيشتر بر ملا خواهد شد، آري آن روز به زودي فرا خواهد رسيد.

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند چون به خلوت مي روند آن كار ديگرمي كنند
مشكلي دارم ، زدانشمند مجلس بازپرس توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند؟
گوييا باور ندارند، ز روز داوري كاين همه قلب ودغل در كار داور مي كنند!




انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران- مهري اميري- 8تير 85
anjomanzananazadeh@yahoo.com
http://defaazzanan.blogfa.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 12:5  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بیاد
به آذین


گرد هم آئیم ؛

تا از ستایشگر خوش آوای آزادی یاد کنیم ، از دادخواه مردمان که بر او بیدادها رفت و نامردمی ها دید.
فیلمی از اوببینیم،
از نامه های منتشر نشده اش بخوانیم، گوشه هائی از" کاوه آهنگر" را بر صحنه آوریم،
دمی بر کارنامه او چشم دوزیم و
از دخترش در باره او بشنویم.
یادی با یاری :
لیلی حبیبی( اعتماد زاده )،فریدون تنکابنی ،دکتر محمدعاصمی، سرفراز،مجید فلاح زاده، بهرخ بابائی،یوآش تاتاری و جلال
رضا نافعی
آرکاداش تاتر
Ort: Arkadas Theater, Platen Str.32, Köln- Ehrenfeld
Datum: 07.07.2006 um 18.30
Info Tel.: 0228256720, 0173 9665700, 0163 1829500

" جمعی از دوستداران به آذین"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:26  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز برای اولین بار برای کشور دومم یعنی آلمان خیلی ناراحت شدم !!مخصوصا وقتی با دختر م - نیمه آلمانی - که مسافرت هست تلفنی صحبت کردم. بعد از بازی سریع به دخترم زنگ زدم چون می دونستم که داره گریه میکنه ! با گریه تلفنش را برداشت و چنان هق هقی می کرد و می گفت : مامان فقط دو دقیقه دیگه مونده بود. من هم گریه ام گرفت . دلم برای دخترم سوخت چون خیلی برای ایران وطن مادری اش ناراحت شد و گریه کرد حالا هم وطن پدری اش.
به هر حال بعد از بازی در خیابان های کلن وحشتناک بود .پلیس همه خبابان های مرکز شهر را بسته بود و تمام مدت آمبولانس و ماشین پلیس آژیر کشان در حال رفت و آمد بودند. مطمئن هستم که امشب کلی زخمی خواهیم داد. و من اصلا نمی دونستم که این همه ایتالیایی در کلن هست اینقدر بوق می زدند و همه روی ماشین و یا تا نیمه تنه از ماشین بیرون بودند و با پرچم های بزرگ ایتالیا در دست و شعار می دادند wir fahren nach Berlin
یعنی ما به برلین می رویم ! که منظور همون برای فینال هست. شعاری که تا حال فقط آلمان ها می دادند . آلمان ها چنان مظلوم با پرچم های سر به پائین رد می شدند و یا در ماشین بدون اینکه عکس العملی نشان بدهند خیلی دلم سوخت . به هر حال !!
با دوستی بازی را در یک رستوران دیدم دوستم که ایرانی بود برای ایتالیا بود و کلی ذوق کرد برای ایتالیا! من که کاملا حالم گرفته بود خواستم برگردم خونه ولی مسیری را که 10 دقیقه یا حداکثر یک ربعه با ماشین می اومدم یک ساعت و نیم طول کشید!!!!!
ببینیم فردا بازی فرانسه با پرتغال چی میشه؟ من که دلم میخواد پرتغالی ها ببرن خیلی به نظرم آدم های خوبی هستند.
اختر
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 3:20  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


پنجشنبه 8 تیر 1385
گزارشی از ديدار اکبر گنجی با ايرانيان شهر کلن، عکس و گزارش: اختر قاسمی
اکبر گنجی
"اصلا پروژه قهرمان سازی نيست. زمانی که مرا دستگير می کنند به من می گويند که بيا و توبه نامه بنويس و بگو حرف هايی که زدم اشتباه بوده و يا جاسوسی کردم خوب نه من و نه هيچ انسانی نمی تواند بپذيرد و زمانی که من نمی پذيرم دوستانی که در ايران و خارج از کشور هستند من را به اين که می خواهم قهرمان شوم محکوم می کنند."

akhtar@impertro.de

شب گذشته شهر کلن و گروهی از ايرانيان کلن ميزبان اکبر گنجی روزنامه نگار ايرانی بود. اکبر گنجی روزنامه نگار ايرانی که بيش از ۶ سال از عمر خود را در زندان های جمهوری اسلامی ايران به سر برد بعد از آزادی به دعوت چندين ارگان اروپايی و همچنين انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران به خارج از کشور سفرکرد. انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران بعد از آزادی اکبر گنجی جايزه قلم طلايی سال ۲۰۰۶ را به وی اهدا کردند. شهرداری شهر فلورانس شهروندی افتخاری را به گنجی هديه کرد. همچنين فرمانداری فلورانس نيز بالاترين نشان افتخار فلورانس "درفش نقره ای" را به اکبر گنجی عطا کرد.

اکبر گنجیحضور گنجی در شهر کلن برای ما ايرانيان بسيار ارزشمند بود. دراین جمع حضور فیلسوف معروف ایرانی دکتر آرامش دوستدار و همچنین دکتر محمدرضا نیکفر چشمگیر بود. اين ملاقات غير منتظره توسط بخشی از دوستداران اکبر گنجی به وسيله تلفن به يکديگر، شکل گرفت. با وجود کوتاهی زمان برای اطلاع به علاقه مندان گنجی برای ديدار با او تعداد قابل توجهی از ايرانيان در اين نشست حضور داشتند. اکبر گنجی بعد از ميزگرد مطبوعاتی که توسط راديو دويچه وله در شهر بن برگزار شد با چهره ای بسيار شاد و خندان به جمع ايرانيان کلن پيوست. با وجود شادابی و خندانی وی، نوعی رنج و درد زندان و شکنجه در چهره او نمايان بود. او خيلی حرف برای گفتن داشت و هنر خوبی هم برای گفتن حرف هايش داشت، طوری که شنونده از گفتار او اصلا احساس خستگی نمی کرد.

اين نشست که صرفا برای ديدار گنجی با هم ميهنان بود به يک پرسش و پاسخ منتهی شد. ابتدا برخی از شرکت کنندگان سئوالاتی از ايشان کردند که او هم با کمال صداقت و خوشرويی به سئوالات جواب داد. سئوالات بيشتر در رابطه با چگونگی برخورد و نجات از وضعيت فعلی در ايران، همچنين قهرمان سازی و قهرمان پروری بود. گنجی پاسخ داد:

"من هيچ گاه در مورد قهرمان صحبت نکردم و دفاع هم نمی کنم. قهرمان در همه جوامع وجود دارد در جوامع دمکراتيک قهرمانان چنان متفکر و متنوع هستند که به چشم نمی آيند مثل قهرمانانی که در عرصه ورزش، هنر، سياست و غيره دارند. ولی در جوامع غير دمکراتيک مثل جامعه ما، مردم به قهرمان به عنوان يک معجره گر و ناجی نگاه می کنند که اين خود ضد دمکراتيک هست." او در جايی ديگر افزود: "مشکل ما در دهه ۴۰ و ۵۰ اين بود که همه حرف ما روی مبارزه بود، روی پيکار و آرمان. در آن دوره به طور کلی انديشه و تئوری و فلسفه نفی می شد و حتی به نوعی حالتی تمسخرآميز داشت و همه چيز روی مبارزه خلاصه می شد و الآن درست برعکس شده، البته منظور من در ايران است، چون بخش عظيمی از اصلاح طلبان و روشنفکران ما الآن يک نوع عمل و مبارزه را نفی می کنند و معتقدند که بايد نشست و کار تئوری و فلسفی کرد. و اين دو در مقابل هم هستند آوانگارديسم قبل از انقلاب و اين بی عملی فعلی. يعنی ما هم به بصيرت نظری احتياج داريم و هم به جسارت و شجاعت عملی. اينها بايد با هم باشند. قبل از انقلاب که انديشه ای پشت آن عمل نبود و به اين جا ختم شد. اگر عملی متکی به يک نظر دموکراتيک نباشد نتيجه اش اين می شود که ما يک استبدادی را جايگزين استبدادی ديگری می کنيم و شايد هم بدتر از استبداد پيشين. اگر هم صرفا تئوری و نظر باشد که با حلوا حلوا دهن شيرين نمی شود."

اکبر گنجیگنجی سپس اضافه کرد: "بايدی را که من اشاره می کنم و می گويم که آزادی، دمکراسی و حقوق بشر هزينه ای دارد به هيچ وجه "بايد" تجويزی و اخلاقی نيست بلکه يک "بايد" توصيفی است. مثلا ما می گوييم بايد راست گفت بايد دروغ نگوييم يا بايد دزدی نکنيم. اين ها بحث های اخلاقی است و بحث من اصلا بحث اخلاقی – ارزشی نيست، که آن هم در جای خود درست است. ما هيچ کالايی را در اين جهان مجانی به دست نمی آوريم، در عرصه اقتصاد، اگر لباس يا خانه و يا هر چه بخواهيم بايد هزينه بپردازيم ودر عرصه سياست هم اگر ما دمکراسی آزادی و حقوق بشر را با مسامحه کالا نام بگذاريم، بايد هزينه آن را بپردازيم. هر چيز هزينه خودش را دارد، برای رسيدن به آب بايد چاه کند و يا سد زد، که اين "بايد" يک "بايد" حقيقی است. در اين جا هم به همين صورت برای رسيدن به دمکراسی ، آزادی و حقوق بشر بايد هزينه ای پرداخت شود. اصلا بحث اين نيست که به کسی گفته شود بايد به دنبال آزادی و دمکراسی رفت؛ اگر کسی آزادی و دمکراسی هدفش هست برای اين بايد کارهايی انجام بدهد که به اين کارها ما "هزينه" می گوييم. اين "بايد" هم "بايد" حقيقی است و توصيه اخلاقی نيست. اين يک نکته و نکته دوم اين که به چند منظر می توان به دمکراسی، آزادی و حقوق بشر نگاه کرد. می توان بحثی فلسفی در اين مورد کرد، که در جای خود بايد اين بحث هم صورت بگيرد و می توان بحث و نگاه جامعه شناختی کرد. من در اين بحث نگاهم جامعه شناختی است و نه فلسفی. از منظر جامعه شناسی وقتی نگاه می کنيم جوامع را با همديگر مقايسه می کنيم و گقته می شود که پيش شرط های يک امر چه هست و چه چيزهايی لازم هست تا مثلا به فلان جا رسيد و يا فلان حادثه صورت بگيرد. يعنی وقتی فيلسوفانه به يک مسئله نگاه می کنيم نگاه پيشينه داريم، فيلسوف می تواند در خانه بنشيند و کاملا با عالم قطع ارتباط داشته باشد مثل ملاصدرا جهانی است بنشسته در گوشه ای، البته منظور من اين جا بيشتر فلسفه متافيزيک هست و نه فلسفه جديد. می توان اين طور بحث پيشينی کرد و هيچ اشکالی هم ندارد ولی بحث جامعه شناسی بحثی پسينه است و وقتی چيزی روی می دهد به آن نگاه می کنيم مثلا ما به انقلابات نگاه می کنيم و تحليل می کنيم که چه چيزی باعث شده که در کشوری انقلاب صورت بگيرد، جامعه شناس همه اين ها را گونه بندی می کند و می گويد که علل، اين ها هستند. در دمکراسی هم به همين صورت. جامعه شناس بررسی می کند که چگونه شد که اين کشورها به دمکراسی رسيدند و بعد توضيح می دهد که اين ها يک سری دلايل معرفت شناختی، يک سری علل اجتماعی و يک سری دلايل روان شناختی داشتند؛ که می گويند مجموع اين ها اگر در جوامعی به ميزان خاصی باشد منجر به دمکراسی می شود."

اکبر گنجی در ادامه اين بحث در جای ديگر گفت: "اين سخن که دمکراسی را دمکرات ها می سازند، درست است و عکس اين هم درست است يعنی دمکراسی هم دمکرات ها را می سازد. ولی اين سخن به اين معنا نيست که تمام مردم يک جامعه بايد دمکرات باشند تا در آن جامعه دمکراسی تاسيس بشود، در هيچ جامعه ای و در هيچ جای تاريخ چنين چيزی نبوده. جامعه شناسان اليته به جامعه تکيه می کنند که بايد دمکرات باشد. يعنی نخبگان جامعه و نه همه افراد جامعه و اين يکی از پيش شرط های دمکراسی اين است که جامعه دمکرات باشد ولی همين را هم جامعه شناسان دقيق تر می کنند و به حداقل می رسانند يعنی می گويند اگر يک جامعه همه دمکرات باشند خيلی خوب هست ولی اين طور که نمی شود پس بايد نخبگان جامعه بپذيرند که دمکراسی تنها داور نزاهای ماست. و بايد بپذيرم که دعواهايمان را به روش دمکراسی با هم حل کنيم و اين يکی از پيش شرط های ضروری دمکراسی است.

من فکر می کنم که از زمان مشروطه تا حال اين اولين بار در تاريخ ميهن ماست که اليت ما دمکراسی تنها حلال مشکلات ماست و تنها داور تزاع های ما می تواند باشد. به نظر من يکی از پيش شرط های دمکراسی در جامعه ما امروز حاصل شده است. و اين در گذشته و قبل از انقلاب نبوده و به گمان من ما، قبل از انقلاب اصلا خواهان دمکراسی نبوديم و اين را خيلی خوب می توان در گفتمان آن دوره از روشنفکران دينی و چپ و روشنفکران سکولار نشان داد. مکتوبات موجود است و کسی هم نمی تواند ادعا کند که من درخانه نشسته بودم و اين طور فکر می کردم. ما به استناد به اين اسناد گذشته قضاوت می کنيم."

Ganji Koln4.jpgگنجی پس از باز کردن اين مبحث به انقلاب و عواقب آن اشاره کرد: "...آن چه پس از انقلاب روی داد دقيقا مصداق يک انقلاب بود و به هيچ وجه به انقلاب خيانت نشد يعنی هيچ کس خيانت نکرد همان طور که به انقلاب روسيه خيانت نشد و همان طور که به انقلاب فرانسه خيانت نشد، هيچ انقلابی منتهی به دمکراسی نمی شود هر انقلابی هميشه فرآيند سرکوب دارد، و همه را حذف می کند. انقلاب فرزندان خود را می خورد و هيچ انقلابی نمی تواند آزادی و دمکراسی وضع کند لذا آن چه بعد از انقلاب روی داد اگر به تعبير ذات گرايان به مسئله نگاه کنيم که - من خودم ذات گرا نيستم - ذاتی انقلاب، سرکوب است."

گنجی سپس به مسئله بنيادگرايی و رشد آن در منطقه و توجه جامعه شناسان به اين معضل اشاره کرد.

اکبر گنجی در ادامه سخنان خود در باره مشکلات جنبش ايران، چنين گفت: "جنبش ما از دو ضعف عمده رنج می برد يکی اين که ما فاقد تشکيلات و ساختار هستيم و ديگری اين که فاقد رهبری هستيم." گنجی در ادامه به مسئله نافرمانی مدنی اشاره می کند و معتقد است که : "ما چاره ای به جز نافرمانی مدنی نداريم، و وقتی نافرمانی مدنی انجام بدهی حتما به زندان می روی، و در زندان جامعه ما بدبختانه به قهرمان تبديل می شوی و اين طور نيست که کسی پروژه قهرمان شدن دارد. زمانی که يک سخنرانی ايراد کنی و دستگير شوی به يک قهرمان تبديل می شوی. ولی اصلا پروژه قهرمان سازی نيست. زمانی که مرا دستگير می کنند به من می گويند که بيا و توبه نامه بنويس و بگو حرف هايی که زدم اشتباه بوده و يا جاسوسی کردم خوب نه من و نه هيچ انسانی نمی تواند بپذيرد و زمانی که من نمی پذيرم دوستانی که در ايران و خارج از کشور هستند من را به اين که می خواهم قهرمان شوم محکوم می کنند. يعنی من نه تنها از رژيم حاکم بلکه از دوستان روشنفکر خودم هم چه در داخل و چه در خارج بايد چوب بخورم . اين گرفتاری ديگر دوستان در زندان هم هست و کسی که مقاومت کند در بيرون مسخره اش می کنند که می خواهد قهرمان شود بحث قهرمان شدن نيست، بحث بر سر اين است که انسانی اعتقاداتی دارد و بر سر اين اعتقادات هم می خواهد بايستد و انسانيت خودش رابه نوعی در گرو آرمان هايش می داند. وقتی اين فرد دستگير می شود به او می گويند که بيا و توبه نامه بنويس و بيا در تلويزيون و درست همان نمايش نامه هايی که در دوره استالين برگزار می شد ما می خواهيم توسط تو برگزار کنيم."

اکبر گنجی، محمدرضا نيکفر و آرامش دوستدار
اکبر گنجی، محمدرضا نيکفر و آرامش دوستدار
در شب ديدار با گنجی در شهر کلن


اکبر گنجی در پايان سخنانش به حمايت از گفتار خود مبنی بر نافرمانی مدنی چنين گفت: "ما طرفدار انقلاب نيستيم، ما طرفدار شورش و خشونت و ترور نيستيم و هيچ کدام از اين کارها را هم نمی خواهيم انجام بدهيم، ولی اين به آن معنا نيست که ما حرکت قانونی کنيم چون در حرکت قانونی اجازه هيچ کاری به ما نمی دهند."

برنامه تا ساعت ۱۰ شب به طول انجاميد. گردانندگان برنامه پس از پايان جلسه از اکبر گنجی و ديگر شرکت کنندگان با چای و شيرينی پذيرايی کردند.

* اختر قاسمی عکاس خبری مطبوعات آلمانی در شهر کلن است
نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه
در همين زمينه:

9 تیر » از "انقلابى ناب" تا "نافى تمام‌عيار خشونت"، مصاحبه تفصيلى بهنام باوندپور با اكبر گنجى (بخش ۲)، صدای آلمان
9 تیر » از "انقلابى ناب" تا "نافى تمام‌عيار خشونت"، مصاحبه تفصيلى بهنام باوندپور با اكبر گنجى ( بخش ۱)، صدای آلمان
8 تیر » ديدار اكبر گنجى با يورگن هابرماس فيلسوف سرشناس آلمانى، صدای آلمان
7 تیر » كنفرانس مطبوعاتى اكبر گنجى در مركز راديو صدای آلمان، مريم انصاری، صدای آلمان
7 تیر » برنامه اکبر گنجی برای آزادی زندانيان: اعتصاب غذای سراسری در جهان، گزارش شيرين کريمی از ميزگرد گنجی در صدای آلمان، روزآنلاين
دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'گزارشی از ديدار اکبر گنجی با ايرانيان شهر کلن، عکس و گزارش: اختر قاسمی' لينک داده اند.
:: صفحه اول
:: بی بی سی فارسی
:: سياست
:: جامعه
:: فرهنگ و هنر
:: تکنولوژی
:: ورزش
:: اقتصاد
:: جهان
:: مجموعه مطالب
English ::
French ::
» گويا
» درباره ما
» پشتيبانی مالی

Copyright: gooya.com 2006



























+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:21  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بستن پنجره

چاپ مطلب

سه شنبه 30 خرداد 1385
بازی ايران با پرتغال، گزارشی از سفر به فرانکفورت، عکس و گزارش: اختر قاسمی
شنبه صبح با تلفن دوستم که می گفت سريع آماده شو تا همگی به فرانکفورت برويم از خواب بيدار شدم. قرار بود همه با چند ماشين به فرانکفورت برويم و تيم ملی کشورمان را از نزديک تشويق کنيم

E.Mail: akhtar@impertro.de

با اينکه شب قبل بيش از ۳ – ۴ ساعت نخوابيده بودم با شوق و اشتياق ديدن بازی قهرمانان ميهن از تخت پريدم تا به جمع خانواده و فاميل دوستم که از چهار گوشه جهان برای بازی ها آمده بودند بپيوندم. ديدن پسر خاله دوستم که نيمه اسکاتلندی و نيمه ايرانی بود به همراه دوست انگليسی اش که هردو تی شرت ايران را بر تن داشتند بسيار جالب و خوشايند بود. ديگری نيمه سوئدی نيمه ايرانی بود. ترکيب بسيار جالبی بود و فضای صميمی و دوستی ملت ها. بعد از صرف صبحانه با ۵ ماشين پر از سرنشين که همه با کلاهی به رنگ پرچم ايران، تی شرت ايران، و پرچم ايران در دست راهی فرانکفورت شديم. دراتوبان ۳ کلن – فرانکفورت اتوموبيل های هموطنان ايرانی را که با پرچم ايران زينت داده شده بودند می ديديم. همه با بوق و تکان دادن پرچم وتکان دادن دست به يکديگر اميد پيروزی می دادند. تمام طول راه شادی می کرديم به اميد اينکه به دور بعدی صعود کنيم. شوق زيادی داشتم. در يک پمپ بنزين بين راه برای استراحت و صرف نوشيدنی توقف کرديم. جمعی از ايرانيان و پرتغالی ها هم آنجا بودند همه شيپور به دست تيم خود را تشويق می کردند. موزيکی که آرش برای تيم ملی ايران خوانده بود با صدای بلند از ماشين دوستم پخش می شد. آلمانی ها هم با ما شادی می کردند و علامت پيروزی را نشان می دادند. چه دوستی و تفاهمی ميان ايرانيان و پرتغالی ها بود با هم عکس گرفتيم و کلی برای تيم های ملی کشورهای مان آروزی موفقيت کرديم لحظات شيرين و بياد ماندنی بودند. وقتی به استاديوم ورزشی فرانکفورت نزديک شديم قلبم به شدت تند می زد هيجان عجيبی داشتم.( به ياد گذشته ای دور افتادم که کم و سن و سال بودم و اولين و آخرين بازی فوتبالی را که زنده در استاديوم ورزشی ديدم به ياد آوردم، بازی تيم پرسپوليس تهران با تاج مسجدسليمان بود که تيم شهر ما مسجدسليمان يک بر صفر تيم قهرمان کشور پرسپوليس را شکست داد! و فکر کردم که امکان برد ايران هم هست! آن زمان من هوادار پرسپوليس بودم و به جای اينکه برای تيم مسجدسليمان شهر خودم شادی کنم برای پرسپوليس گريه کردم!)
اولين بار بود که می خواستم بازی فوتبال تيم ملی را زنده در ميدان ببينم. البته من و سه نفر ديگر بليط نداشتيم و می خواستيم که دم در ورودی بليط تهيه کنيم دوستم با ۲۵۰ يورو برای خودش يک بليط از بازار سياه دم در استوديوم ورزشی تهيه کرد ولی من توانايی چنين خريدی را نداشتم و منتظر بودم تا ارزانتر بخرم. ولی مدتی نگذشت که پليس هوشمند آلمان فروشندگان بازار سياه را متفرق کرد. نظم خيلی خوب و عجيبی حاکم بود پليس آلمان و فيفا همه چيز را زير کنترل داشتند.
شادی و رقص ايرانيان در جلوی در ورودی ورزشگاه والدر فرانکفورت بسيار ديدنی بود چند جوان ايرانی که از لس آنجلس آمده بودند با کلاه گيس و صورت نقاشی شده سه رنگ زيبای پرچم ايران و با طبل و شيپورشان به تماشاگران دو تيم شادی می بخشيدند. پرتغالی ها هم با اين جوانان و بقيه ايرانيان عکس ميگرفتند. يک شعار خنده دار توجه مرا جلب کرد يک عده می گفتند: "ايران چه کارش می کنه؟ عده ديگر جواب می دادند: آب پرتغالش ميکنه" از اين شعار خيلی خنده ام گرفت و به اينکه ايرانی ها در چنين مواردی فانتزی وسيعی دارند فکر کردم. تمام مدت در دل آرزو می کردم که اين شادی ايرانيان کوتاه مدت نباشد مخصوصا وقتی به مردم درون ايران فکرمی کردم بغض گلويم را ميگرفت چون می دانستم که با توجه به تيم مقابل شانسی نخواهيم داشت ولی باز هم اميدم را از دست نمی دادم و به اين فکر می کردم که شايد پيروزی ايران بتواند بهانه ای باشد برای شادی مردم ايران تا رقص و پايکوبی کنند و غرور ملی خودشان را که ساليانی است در جهان خدشه دار شده مرهمی بخشند.
سه نفر بوديم که بليط نداشتيم از پليس پرسيدم که کجا می توانيم بازی را روی پرده بزرگ ببينيم گفت در کنار رود ماين که پرده بسيار بزرگی در وسط رود نصب شده و از دو طرف رود ماين ميتوانيد بازی را ببينيد. با تاکسی به محل رفتيم هيچ جای خالی حتی برای ايستادن هم پيدا نکرديم خيلی شلوغ بود شهر پر از ايرانی و پرتغالی بود البته آلمانی ها و ديگر ملت ها هم بودند ولی ايرانی ها و پرتغالی ها چشمگير بودند نيمه اول را فقط با صدای مفسر ورزشی دنبال کرديم ولی در بين دو نيمه توانستيم که جايی برای خودمان ايستاده پيدا کنيم و بازی را روی پرده بزرگ وسط رود ماين ببينيم خيلی صحنه زيبايی بود شهرداری فرانکفورت به کمک فيفا ايده و طرح خيلی قشنگی را ارائه دادند که مورد استقبال همه قرار گرفته بود.بعد از گل دوم که پرتغال به دروازه ايران زد احساس کردم توانايی ايستادن ندارم و از دوستانم خواستم که به استوديوم برگرديم تا به بقيه به پيونديم و راهی شهرمان شويم . در راه باز گشت راننده تاکسی يک مراکشی بود که بسيار متاثر بود از اين که ايران حذف شد و می گفت من خيلی دلم می خواست که ايران به دور بعدی راه پيدا کند چون قرار بود احمدی نژاد در اين صورت به آلمان بيايد. به اين فکر کردم هر کس از حذف ايران به دليلی ناراحت است به جز خود فدراسيون فوتبال و مسئولين ورزشی مان.
افسوس که شادی کوتاه مدت بود. ولی به ياد حرف دخترم که خود نيمه ايرانی و نيمه آلمانيست افتادم که قبل از شروع بازی به من گفت:" مامان اگر حتی ايران در اين دور حذف بشه مهم نيست مهم اين است که ما در جام جهانی حضور داشتيم و تجربه کسب کرديم و لطفا گريه نکنی و شاد باش"
به اميد اينکه واقعا ما از تجاربمان استفاده کنيم و درس بگيريم.
عکسهای زير از تماشاگران بازی های ايران- مکزيک در کلن و ايران – پرتغال در فرانکفورت گرفته شده که اميدوارم که مورد توجه قرار بگيرد.

* اختر قاسمی عکاس مطبوعات آلمانی در کلن
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:14  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام به همگی
از مدیریت وبلاگ متشکرم که این خدمات را برای ارتباط فراهم آورده است.
من این وب لاگ را درست کردم صرفا برای عزیزانی که در ایران دسترسی به بعضی مطالب و سایت ها ندارند.و مطالبی را هم که خودم در سایت های خبری می دهم می توانم اینجا هم کپی کنم تا برای هممیهنان در ایران هم قابل دسترسی باشد.
از این که از این طریق می توانم با شما صحبت کنم خوشحالم
اختر قاسمی
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:7  توسط اختر قاسمی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin