
عکس کوچ بختیاری ها برگرفته از وبلاگ شهر من ام آی اس
برای بیشتر عکس دیدن به سایت شهر من ام آی اس مراجعه کنید. "کلمه ام آی اس را انگلیسی ها برای مسجدسلیمان برگزیدند که مخفف انگلیسی آن Masjed-I-Solayman است."
مطلبی را یک وبلاگ نویس عزیز مسجدسلیمانی در وبلاگ خودش به نام شهر من آم آی اس MIS My City درج کرده . این مطلب که به کوشش و زحمت خانم یوسفی عزیز گرد آوری شده فکر کردم حتما باید در دسترس دیگران هم قرار بگیرد تا همه ببینیم شهری که روزی در ایران ۷۷ بار شاهد اولین های کشور بوده امروز به فراموشی سپرده شده و میرود تا به تاریخ خود و ارج و احترامی که برای مردم و کشورش به ارمغان آورده بود وداع کند. یک سال پیش هم مطلبی را خواهر زاده ام برایم فرستاد که در یکی از روزنامه های تهران چاپ شده بود.
این مطلب توسط یک روزنامه نگار مسجدسلیمانی به نام جواد عباسی گرد آوری شده بود. او به نقل از امام جمعه و شهردار شهر نوشته بود که چه کمبود های ابتدایی را این شهر گریبانگیر است نبود آب بهداشت و نبود قوانین شهرسازی و خطراتی که مردم در اثر رعایت عدم آنها گریبانگیر می شوند و هزاران مشگل دیگر که مسئولان را به یاری می طلبیدند که تا قبل از اینکه پایان سرنوشت یک شهر به وقوع بپیوندد یاری کنند. من گزارش این همکار را هم در اینجا به شکل عکس ضمیمه می کنم تا خودتون بخونید.

یادم هست که دو سه سال پیش مادرم از مسجدسلیمان زنگ زد و گفت که گفته اند که شهر را باید خالی کرد و قتی پرسیدم چرا؟ گفت که به دلیل وفور گاز زیر زمینی و عدم کنترل آن می گویند ممکن است که این شهر هر لحظه منفجر شود.!!! وقتی تلفن را گذاشتم ضمن اینکه برای مادرم و بقیه خانواده و فامیلم که هنوز در آنجا زندگی می کنند نگران شدم و خیلی ترسیدم به این فکر کردم که خدایا چه منابع و چه نعمتی را ما داریم و نه استفاده می کنیم و نه قدر می داینم. وفور گاز و نفت که سالیان سال است بخشی از آن به توسط لوله های قطور به خارج از شهر کشیده شده و مدام د ر حال سوختن هست بدون اینکه استفاده ای داشته باشد. شعله هایی که بخشی از خاطرات کودکی مرا تشکیل می دهد. جایگاه هایی که به آتیشها معروف بود و تنها تفریحگاه ما جوانان مسجدسلیمان در آن زمان بود. دیدن شعله های بزرگ آتش و زیبایی که این شعله ها د رشب به شهر می داد جز اولین خاطرات من از این شهر است و اون موقع من نمی دونستم که چرا بیست و چها رساعت این شعله ها اینطور فوران میکنند و هنوز هم نمی دونم .............گویا هنوز هم این وضعیت ادامه دارد.
من امیدوارم که قبل از اینکه مسجدسلیمان با وفور گاز زیر زمینی خود به یک فاجعه تاریخی تبدیل شود و هزاران هزار نفر را با خود به نابودی بکشد مسئولان امر به به داد این شهر شهر اولین ها برسند ولی ظاهرا بعد از اون مقاله هیچ اقدامی تا به حا ل نشده.
خیلی غم انگیزه ببینی شهری که در آن بزرگ شدی و تمام خاطرات کودکی و نوجوانی را در آن گذراندی، شهری که بخشی از تاریخ میهنت را تشکیل می دهد سرنوشتش رو به نابودیست!!
اختر ـ کلن
شعری را که در باره مسجدسلیمان سروده منوچهر یاوری ست و در وبلاگ مو هم بختیاریوم چاپ شده بی ارتباط با این مطلب نیست در همینجا با اجازه سراینده شعر می گذارم:
شعر از منوچهر یاوری تر جمه فارسی
دلم تی مسلیمونه ، خدا دونه دلم پیش مسجدسلیمان خدا می داند
سر سه راه نفتونه خدا دونه سر سه راه نفتونه ،خدا می داند
تیام دینداس اگرده شو روز چشمایم دنبالش می گردد شب و روز
ز نفتک تا دوا خونه ، خدا دونه از نفتک تا بیمارستان ،خدا می داند
به قربون گچ وبرد کها سم به قربان گچ و سنگ کوهایش هستم
ز دیریس دل پریشونه ،خدادونه از دوریش دل پریشان ،خدا می داند
غریو و بی کس وتنها ولس کردن غریب و بی کس وتنها رهایش کردن
په ای درد کی ایدونه ، خدا دونه پس این درد رو کی میداند،خدا می داند
همه دنیانه اباد کرده ای شهر همه دنیا را آباد کرده این شهر
که حالا چینو ویرونه،خدا دونه که حالا این چنین ویران است،خدا می داند
منه دنیا نبی مثل یو شهری در دنیا نبود مثل این شهر ی
که وا بیده گدا خونه،خدا دونه که شده گدا خانه ، خدا می داند
چو نو وا گرز زیدن به کد شهر چنان با گرز زدن به کمر شهر
که گیز و منگ و حیرونه،خدادونه که گیج و منگ و حیرانه،خدا می داند
سی شهری که بهیگ بی من شهرا برای شهری که زمانی عروس بود توی شهرها
دوا لالی کی ایخونه،خدا دونه آهنگ عروسی کی می خواند ،خدا می داند
بدون شرح!
