
عکس آتش ـ چهار شنبه سوری کلن زیر پل قدیمی راه آهن کلن
توضیح: این عکس ها با دوربین معمولی کوچیک دیجیتال دخترم گرفته شده و چون کوچیک هم شدند از کیفیت خوبی برخوردارنیستند.
قبل از اینکه خاطره چهارشنبه سوری رو بگم از همه شما دوستان خوب و مهربان وبلاگی ام و فامیل عزیزم که مدتی منتظر به روز کردن وبلاگ من بودید پوزش می طلبم. من این چند هفته گذشته راستش هم گرفتاری کاری داشتم و هم اینکه یه کمی مشغول یه سری کارای عقب افتاده ام بودم به هر حال منو ببخشید.
این عکس آتش را پریشب گرفتم. اون شب تنها زمانی بود که حس کردم به نوروز نزدیک می شیم. از دیدن اینهمه هممیهنانم کلی خوشحال شدم. بیش از هزار نفر جمعیت آمده بودند. خیلی حس قشنگی داشتم. هر سال وقتی به عید نزدیک می شیم از اینکه اینجا هیچ حال و هوای عید نیست خیلی دلم میگیره . به همین دلیل همیشه سعی می کنم که هر طور شده چهارشنبه سوری را با دخترم در میان هموطنانم باشم تا نه تنها حس بهار و نوروز را لمس کنم بلکه دخترم هم با رسوم و فرهنگ ایرانی آشنا بشه و خاطره ای ا ز این روزهای ملی داشته باشه چون وقتی خودم به گذشته برمی گردم می بینم که چقدر این روزای قشنگ مثل چهار شنبه سوری و یا سیزده بدر پیوندهای عمیقی را با فرهنگم برای من بوجود آوردند. به همین دلیل همیشه دلم میخواد که این حس زییا را که خودم دارم به دخترم هم منتقل کنم. دلم میخواد که دخترم هم حس کنه که نوروز نزدیک میشه و سبزی و زیباییی و مهر و دوستی فضا را پر می کنه، همه جامه نو می پوشند و کینه ها را بدور می ریزند.

من فکر می کنم درسته که زبان مشترک خیلی آدم ها را به هم نزدیک می کنه ولی این جشن ها و رسوم هم خیلی نقش با اهمیتی دارند یادمه چند وقت پیش در سایت فامیلی مون با بچه های فامیلم بحث " وطن چیست؟ "را داشتیم که من نظری که اون جا دادم این بود که وطن یعنی زبان وطن یعنی فرهنگ وطن یعنی شعر وطن یعنی ادبیات وطن یعنی جشن های ملی وطن یعنی کودکی وطن یعنی نوجوانی وطن یعنی عید نوروز وطن یعنی چهارشنبه سوری یعنی سیزده بدر یعنی حافظ یعنی ........منظورم من این بود که تمام این مجموعه است که برای من مفهوم وطن را تعیین می کنه. برای همین هم دلم میخواد که تا اون جایی که امکان داره بتونم خارج از مرزهای وطنم حداقل بخشی از این حس مجموعه را به دخترم بشناسونم تا بتونه با " ایران "سرزمین مادری اش پیوند احساسی برقرار کند. البته عده ای نظر منو قبول نداشتند و می گفتند وطن همون جاییه که آدم احساس خوشبختی میکنه. خلاصه این بحث و مقوله خیلی پیچیده ایه که خیلی هم در موردش گفتند و نوشتند.

در مورد اون شب می گفتم. خیلی شب خوبی بود من با یه عده از جوون ها صحبت کردم و نظرشون رو در مورد چهارشنبه سوری پرسیدم خیلی جواب های جالبی می دادند. به شکل گزارش صوتی این جواب ها را تهیه کردم که در وبلاگ هم میزارم. به هر حال من از هر سنت و رسمی که مردم را به هم نزدیک می کنه خوشم میاد بخصوص که پشتوانه عمیق منطقی هم داشته باشه. وقتی به اطرافم نگاه می کردم و میدیدم که با وجود سردی هوا این همه ایرانیان جمع شدند و شادی می کنند مثل یه بچه ذوق می کردم . عده ای در حال پرش از روی آتش ، عده ای مشعول رفص و پایکوبی و عده ای هم گروه گروه مشغول گپ و گفتگو . صدای بچه ها و نو جوون ها هم که صدای زندگیست آمیخته با صدای خواننده پاپ ایرانی که ا زبلند گو پخش می شد و می گفت آبی رنگ عشقه .......از هر طرف به گوش می رسید. من عاشق شادی جمعی مردم هستم ...........چیزی که برای من خیلی جالب بود حضور گسترده نسل دوم و جوون ها بود. اون ها نه تنها هر سال فعالتر شرکت می کنند بلکه چند سالی ست که دیسکو ایرانی هم تدارک می بینند و حسابی با بلند گو و آمپلی فایر و اون دم و دستگاه خودشون میان و شادی بیشتری را به جمع می بخشند. تنها چیزی که منو از اون فضا بیرون می برد و شادی رو کوتاه ازم می گرفت فقط وقتی بود که بعضی رهگذران آلمانی رد می شدند و با تعجب نگاه می کردند چون می دونستم که اون لحظه چی فکر می کنند مثلا پیش خودشون میگن یه عده خارجی دیوونه وسط سال جمع شدند و با موزیک مسخره شون آرامش ما رو می گیرن و میگن سال نو ما ۲۱ مارس شروع میشه !! و یا وقتی به سوالشون فکر می کنم که با تعجب و پوز خند می پرسند : مگه میشه که توی ماه مارس سال جدید شروع بشه!!
یا یاد سیزده بدر دو سال پیش می افتم که حدود سه چهار هزار ایرانی در کنار دریا چه ای د رکلن جمع شده بودند و طبیعیه که با این تعداد آشغال های زیادی هم جمع میشه و جایگاه های مخصوص آشغال پر شده بودند و مردم مجبور شدند که آشغال ها را در کیسه کنار جایگاه ها بذارند ضمن اینکه بعضی ها هم با خودشون برده بودند ولی فردای آنروز روزنامه پر تیراژ شهر یعنی کلنر اکسپرس مقاله ای خیلی بد علیه ایرانیها نوشت که چند هزار ایرانی پیک نیک کرده بودند و آشغال هاشون رو توی پارک گذاشته بودند و این آشغال ها مزاحم گردش و پیاده روی مردم در روز یکشنبه عید پاک:"وایسر زونتاگ" بعد از مراسم کمونیون کلیسا شده !! متاسفانه از عکسی که خودم از تجمع ایرانی ها با گزارشم داده بودم استفاده کرده بودند "ولی گزارش را چاپ نکردند!"و عکس آشغال ها را هم روز بعد یکی از همکارانم گرفت و اضافه کردند. من خیلی از این برخورد و تحلیل ناراحت شدم و گفتم مگه در روز های کارناوال هم این طور نیست که به دلیل ازدیاد جمعیت و شادی و رقص و نوشیدن و خوردن همه سطل ها و جایگاه های آشغال پر میشه و همه جا در شهر حتی روی زمین هم پر از آشغا ل و شیشه آبجو و قوطی های نوشابه میشه؟ البته اون ها فکر می کردند که یک برنامه گذار وجود داشته و این با برنامه قبلی تدارک دیده شده و نمی تونستند باور کنند که بدون برنامه این همه جمعیت با هم در یک روز پیک نیک کنند و پلیس به دنبال برنامه گذار می گشت که ازش شکایت کنه و جریمه اش کنه !!! حالا برگردم به مسئله سال نو ما ایرانیان با شروع بهار در بیست و یک مارس که بعد از این برخوردهای اروپایی ها همیشه این سوال برای من بوجود آمده که چطور این تقویم خورشیدی ما که با حرکت طیبعی زمین و خورشید هست و یک منطق داره براشون مسخره است ولی اینکه ساعت ۱۲ شب روز دهم زمستون سال تحوبل بشه که نه اول فصلی هست و نه آخر فصلی و نه طبیعت با این آغاز شکوفه و جووانه می زنه و نه ........خیلی منطقیه !! آخه از نظر این ها هر رسمی که خودشون دارند بهترینه و هر کاری که خودشون می کنند فکر می کنند که همه دنیا هم همین کار را می کنند و چیزی غیر از این هم نیست و اگه باشه هم که خیلی مضحکه !!! به هر حال هیچکدوم اینا باعث نمی شه که ما ایرانیان رسم های ملی مون رو فراموش کنیم. ولی طبیعتا این مراسم در سرزمینی که این جشن ها بهش تعلق داره خیلی خیلی بیشتر شادی بخش و مسرت بخشه. گرچه امروز حتی این جشن ها در سرزمین خودشون هم دشمن پیدا کردند و خیلی سیستماتیک میخوان کاری بکنند که به فراموشی سپرده شوند ولی خوشبختانه عمر این رسوم طولانی تر از اینه که بشه به این راحتی اون ها رو از بین برد. شاید به اندازه عمرشون زمان نیاز داشته باشند که بتونند از بینشون ببرند.
به امید روزی که مردم بدور از هر ترس و نگرانی جشن های ملی شون رو با احترام و شادی برگزار کنند و نه ترس از دستگیری داشته باشند و نه ترس از سر تکان دادن ها و نگاه های عاقل اندر سفیه اروپائیان
اختر ـ کلن
|
