تبليغاتX
از هر دری سخنی
وبلاگ اختر قاسمی گفته ها و ناگفته ها
در زیر مطلبی را که دیروز در سایت رادیو زمانه چاپ شد کپی کردم. این مطلب و مصاحبه طولانی تر بود که به زودی کل آن را در همین جا چاپ می کنم.
اختر ـ برلین

گزارشی از یازدهمین کنگره سازمان فداییان خلق (اکثریت)

تاکید سازمان فداییان خلق بر روابط عادی ایران و آمریکا

اختر قاسمی
Akhtar.ghasemi@gmail.com

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، از جمله سازمان‌های اپوزیسیون ایرانی است که ارگان‌های رهبری آن در خارج از کشور مستقر است. این سازمان، یازدهمین کنگره خود را از روز چهارشنبه ۱۹ فروردین ماه در آلمان و در نزدیکی شهر برلین برگزار کرد.

بخشی از بحث‌های مطرح در این نشست، شامل بحث‌های مهم سیاسی روز در ایران و از جمله انتخابات ریاست جمهوری و نیز مساله‌ی رابطه‌ی ایران و آمریکا بود.

اختر قاسمی گزارش‌گر زمانه، گزارشی دارد از این نشست و در آن پرسش‌هایی را با برخی از گردانندگان این جلسه مطرح کرده است.


یازدهمین کنگره سازمان فداییان خلق (اکثریت)/ عکس‌ها: اختر قاسمی، زمانه‬



درگفت‌وگوهای کوتاهی که با علی پورنقوی، بهزاد کریمی، حسن زهتاب و آینده آزاد، از اعضای هیات رییسه یازدهمین کنگره سازمان فداییان خلق (اکثریت) داشتم، ابتدا از آن ها در مورد دستور کار این کنگره و این‌که بر روی چه موضوعات خاصی متمرکز شده‌اند پرسیدم.

حسن زهتاب در این زمینه گفت: مرکزی‌ترین کار کنگره، برنامه و اساسنامه بود. هر چند ما در گذشته هم بدون برنامه نبودیم ولیکن برای تکمیل و تهیه یک سند همه‌جانبه‌تر بود که کمیسیون منتخب کنگره قبلی، طی دو سال بر روی آن کار کرد.

یکی از مسائلی که در این نشست جلب توجه می‌کرد نظرات متفاوت و ارائه طرح‌ها و اسناد متفاوت بود. از علی پورنقوی پرسیدم که آیا در اسناد پیشنهادی به کنگره نظرات متفاوتی در رابطه با مسائل روز ایران مثل انتخابات ریاست جمهوری وجود دارد؟

جالب این است که تنها موردی که در موردش اسناد متفاوتی ارائه نشده ،همین مسائل روز بود. نه این‌که نظرات متفاوت وجود ندارد، بلکه مساله‌ی اصلی کنگره، موضوع برنامه و اساسنامه بود و همین‌طور که می‌بینید در این زمینه ۴ تا ۵ سند، در مورد اساسنامه، دو سند و حول مساله‌ی ملی که بخشی از برنامه هست هم به طور مجزا چندین سند ارائه شده است.

در مورد پروژه‌ی هسته‌ای ایران چه بحث‌هایی مطرح است و آیا تفاوت نظراتی وجود دارد؟

هنوز کنگره در این مورد بحث نکرده، اما تا آن‌جایی‌که من بر اساس آشنایی از نظرات در درون سازمان حول مساله‌ی اتمی دارم می‌توانم بگویم که این موضوعی هست که اتفاق نظر قابل توجهی با نوسان‌های معینی وجود دارد.

اتفاق نظر در مورد مخالفت اکید با برنامه نظامی هسته‌ای در جمهوری اسلامی و اشتراک نظر نسبتاً اکید در مورد حق استفاده از فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای و در عین حال ‌مساله لزوم مذاکره با جامعه جهانی و مشخص‌تر آمریکا برای حل مساله و موضوع پذیرش پروتکل الحاقی وجود دارد. این‌ها اشتراکات خیلی قوی هستند.

حسن زهتاب در ادامه‌ی پاسخ به همین سوال گفت:

چون این مساله با عکس‌العمل جامعه جهانی ربط پیدا می‌کند، در سازمان ما قاطعانه موضع مخالفت با هرگونه اقدام نظامی و راه حل نظامی برای حل این مساله وجود دارد.

راه حل ما تاکید بر مذاکره و پی‌گیری به شکل دیپلماتیک است. طرفین باید در این زمینه انعطاف‌هایی نشان بدهند و به راه‌های مشخصی برسند. پیشنهاد ما تا به حال این بوده تا با تعلیق غنی‌سازی همراه با مذاکره بر سر مسائل مشخص‌تر و چگونگی پیشبرد آن، بتوان به نتایجی دست یافت. متاسفانه هنوز در این زمینه توفیقی حاصل نشده است.


بهزاد کریمی از دیگر اعضای هیات رئیسه جلسه، درباره‌ی سیاست دولت جدید آمریکا در قبال ایران می‌گوید:

بستر اصلی سیاست و رویکرد ما جدا از این یا آن رییس جمهور در آمریکا و یا جدا از این یا آن جناح از قدرت در جمهوری اسلامی، همواره این بوده که مناسبات بین این دو کشوربرقرار و عادی شود و در این بستر اگر مشکلاتی بین این دو کشور هست روی میز گذاشته شود و قدم به قدم پیش رود.

آن‌چه در رابطه با این سیاست عمومی و سیاست جاری چندین ساله ما اکنون مطرح است تغییر شرایط است که اوباما در واقع با این شعار می‌خواهد در دیپلماسی آمریکا تغییراتی ایجاد کند. ما این را به عنوان یک شانس و فرصت جدید می‌دانیم؛ چون معتقدیم فرصت‌سوزی‌هایی از هر دو سو، مخصوصاً از طرف جمهوری اسلامی به کرات صورت گرفته است.


از بهزاد کریمی درباره‌ی انتخابات ریاست جمهوری ایران و این‌که آیا سازمان فداییان خلق یک کاندیدای خاصی را پیشنهاد یا حمایت خواهد کرد، پرسیدم:

مسوولین سازمان ما قبل از این کنگره در واقع اعلام سیاست کردند، مبنی بر این‌که می‌خواهند از موضع سیاست‌ورزی با صحنه‌ی انتخابات برخورد فعال داشته باشند و در این رابطه تاکیدشان این بوده که باید ‌نیروهای دمکراتیک و سکولار بتوانند با برنامه و پاسخ‌ها به عمده‌ترین معضل‌های حاد و کنونی جامعه بپردازند.

در این بستر طبیعتاً نیرویی باید این خواسته‌ها را اجرا کند. از این نظر پیشنهادشان این بود که کاندیدای مستقلی از طرف نیروهای سکولار و دمکرات ارائه شود، جدا از این‌که جمهوری اسلامی کلاً چنین کاندیدایی را نمی‌پذیرد و قطعاً تصفیه می‌شود.

ولی اصل قضیه این است که ما باید برآورد کنیم که ‌در صحنه‌ی سیاسی ایران نیرویی هست که در عین طرف‌داری از راه حل مسالمت‌آمیز و طرف‌داری از هر امکان اصلاحی و استقبال از آن، اما در جهت تغییرات اساسی و جدی و متفاوت با تمام برنامه‌ی هر جناح ازحکومت قدم برمی‌دارد.

در نتیجه ما اعلام هم کردیم اگر کاندیدایی، به‌ویژه در داخل کشور با این سیاست بیاید، ما از او حمایت می‌کنیم، چون او در واقع از برنامه‌ی پیشنهادی ما حمایت می‌کند و این حمایت متقابل است. اما این‌که سازمان، کاندیدای مستقل بدهد، تا به حال اقدامی صورت نگرفته است.

حسن زهتاب در ادامه‌ی پاسخ به همین سوال گفت:

در ایران هم کنش‌هایی دراین زمینه دیده می‌شود. حرکت‌هایی صورت گرفته که کاندیدایی مستقل یا یک جریان مستقل پیش بیاید، همان‌طور که مساله‌ی «مطالبه محور» پیش آمد و خیلی هم امضاء جمع شد. ولی این‌که تا کجا پیش رود که کاندیدای مستقلی اعلام آمادگی کند و حمایت هم شود، هنوز چنین چیزی دیده نشده است.

مسلماً اگر دیده شود، ما نسبت به آن‌چه که هست موضعی اتخاذ خواهیم کرد. موضع عمومی ما این است که از چنین جریانی حمایت کنیم، ولی بستگی به موقعیت مشخص دارد که این کاندیدا چه کسی هست و تا چه اندازه می‌تواند خواسته‌ها را بیان کند و در یک تبادل نظر متقابل این امر صورت بگیرد.

در این کنگره، سیاستی در مورد انتخابات ایران هنوز مشخص نشده است و به همین دلیل موضع مشخص ما برمی‌گردد به مسوولین جدید سازمان که انتخاب می‌شوند تا نسبت به وضعیت روز سیاست‌گذاری کنند.

از علی پورنقوی می‌پرسم که در یکی از اسناد پیشنهادی از طرف دو عضو سازمان به این اشاره شده بود که سازمان شما نتوانسته در طی این مدت نیروی جوان را جذب کند، آیا این کنگره برنامه‌ای در نظر دارد که بتواند این نیروها را جذب کند؟

فکر نمی‌کنم و این انتظار را هم به عنوان کسی که از نزدیک دستی بر آتش دارد ندارم که این کنگره موفق شود که در دو سال آینده نیروهای جوانی را جذب کند. با اعمال سیاست سرکوب جمهوری اسلامی و رانده شدن نیروهای اپوزیسیون، نه فقط سازمان ما؛ بلکه نیروهای دیگری هم که در خارج از کشور به مثابه معارض جمهوری اسلامی عمل می‌کنند، فاصله مراوداتی بین نیروهای اپوزسیون و جامعه از جمله نیروی جوان به‌وجود آمده و باید کنگره نسبت به این واقعیت اشراف داشته باشد و ببیند.

موضوع توفیق برای جذب نیروهای جوان نه فقط محتاج ابزار هست، بلکه هم‌چنین‌ محتاج شناسایی زبان مشترک با جوانان است. در واقع نحوه‌ی نزدیکی و قرابت با جوانان مستلزم برنامه‌ی تفصیلی و مشخص‌تری هست.


در این‌جا به سراغ خانم آینده آزاد، عضو کمیسیون زنان سازمان فدایی و یکی از اعضای هیات رئیسه کنگره می‌روم و علت کم‌رنگ بودن حضور زنان در این نشست را از ایشان می‌پرسم:

مشکلات یکی دوتا نیستند. اکثر زنان فدایی که فعال هستند علاوه بر کارهای خانه، کار اجتماعی در بیرون از خانه هم دارند و کارسیاسی، در واقع سومین باری ست که بر می‌دارند. آن‌ها می‌بینید که فشار خیلی زیاد است و کافی‌ست که کمک خانواده هم کم باشد تا این فعالیت غیرممکن شود.

فرزندان همیشه متوقع هستند که مادر همیشه باشد، مادر حتی حق ندارد مریض هم شود. در مورد ما که در خارج از کشور هستیم، نگهداری و مراقبت از پدر و مادرها هم هست که عمدتا زنان این نقش را عهده دار هستند.

این یک طرف قضیه هست و دوم این‌که مثل همه جاهای دیگر زنان برای این‌که بتوانند در جایی دیده شوند باید از یک مرد متوسط خیلی بهتر باشند، درست مثل محیط‌های کاری که برای این‌که یک زن مدیر باشد، باید کیفیت کارش خیلی بهتر از یک مرد مدیر متوسط باشد. یعنی یک زن متوسط هیچ‌وقت مدیر نمی‌شود، در حالی‌که یک مرد متوسط به راحتی می‌تواند مدیر شود.

سازمان ما هم از این مساله مجزا نیست و مثل همه‌ی محیط‌های دیگر که زنان و مردان در آن فعال هستند، زنان باید خیلی بهتر باشند تا دیده شوند.

می‌بینید که فشار زیاد است و توقعی که از همین تعداد کم زنان هست باز بیشتر است و باید بیشتر کار کنند و جای خالی زنانی که نیستند را هم پر کنند. در نتبیجه این فشار باز مضاعف می‌شود. مگر کشش یک انسان چقدر است.

این مسائل باعث می‌شود بعد از مدتی کناره‌گیری کنند. البته این موضوع به این معنی نیست که ان‌ها مسائل را دنبال نمی‌کنند و یا فعالیت‌شان کم می‌شود؛ چون اکثر زنان در کشورهای خودشان علاوه بر فعالیت در سازمان، در نهادهای مدنی هم کار می‌کنند، مثل انجمن‌های زنان سندیکای کار و یا احزاب چپ و...

می‌بینید که زنان چندین بار سنگین برمی‌دارند و به نظر من طبیعی هم هست، چرا که زنانی که احساس مسئولیت می‌کنند، موفق‌تر خواهند بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 15:29  توسط اختر قاسمی  | 

يازدهمين کنگره سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) برلين، عکس و گزارش: اختر قاسمی

چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۸ يازدهمين کنگره سازمان فداييان خلق ايران ـ اکثريت در محلی خارج از شهر برلين در جوار درياچه ای زيبا آغاز به کار کرد. اولين روز کنگره با شرکت بيش از صد نفر از اعضا و هواداران سازمان فداييان اکثريت از سراسر جهان آغاز به کار کرد

 

Akhtar.ghasemi@gmail.com

برلين ـ ۱۹ تا ۲۲ فروردين ۱۳۸۸

ساعت ۱۰ صبح روز چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۸ يازدهمين کنگره سازمان فداييان خلق ايران ـ اکثريت در محلی خارج از شهر برلين در جوار درياچه ای زيبا آغاز به کار کرد. اولين روز کنگره با شرکت بيش از صد نفر از اعضا و هواداران سازمان فداييان اکثريت از سراسر جهان آغاز به کار کرد. حضور کم رنگ زنان در اين کنگره بسيار چشمگير بود. جمعيتی کمتر از ده در صد از شرکت کنندگان را زنان تشکيل می دادند که اين خود سوال برانگيز است که آیا یک سازمانی که به نوعی نمایندگی جنبش چپ ایران را داشت به خواست های زنان آن چنان که بايد اهميت نداده که نتوانسته زنان را به خود جذب کند؟

دستور پيش نهادی کارکنگره، بررسی گزارش ها، بررسی اسناد ارائه شده برای تصويب، انتخاب شورای مرکزی ، رسيدگی به شکايات و داوری ، کميسيون اسناد پايه ای و کميسيون نظارت مالی، بررسی علل و عوامل ضربات سال ۶۵، بررسی سياست سازمان فداييان در سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲ ذکر شده.

در دفترچه مربوط به روند کنگره آمده: "کنگره بررسی علل و عوامل ضربات سال ۶۵ را امری ضرور تلقی کرده و تصميم هئيت سياسی ـ اجرايی و شورای مرکزی مبنی بر تشکيل کميسيون و بررسی آن را تاييد می کند." در ادامه آمده که با توجه به ضرباتی که سازمان در سال ۶۵ متحمل شد و هنوز علل آن مورد بررسی کمسيونی از طرف سازمان قرار نگرفته کنگره از شورای مرکزی آتی می خواهد که امکان ادامه کار روی اين موضوع را فراهم آورد.

سازمان فداييان خلق ايران که يکی از محبوبترين و مردمی ترين سازمان های چپ ايران بود با سياست و عملکرد خود در سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲ نسبت به جمهوری اسلامی و حمايت از آن، از يک سو نيروهای چپ مورد سوظن قرار گرفت و طرد شد و از طرف ديگر رژيم آنها را زير ضرب برد. ضربه ای که هنوز بعد از گذشت سه دهه نتوانست مرهمی برای آن بيابد. اين سازمان که تا کنون هواداران خود را از پاسخ گويی و نقد و بررسی چنين سياستی محروم ساخته بود، بعد از نزديک به سه دهه بررسی و علل اتخاذ چنين سياستی را در دستور کار خود قرار می دهد. هواداران سازمان فدايی و جنبش دمکراتيک و چپ ايران مدت ها پيش از اين خواهان بررسی و نقد سياست های سازمان فدايی در اين دوران توسط رهبری و اعضای آن بودند.

عدم تحليل مشخص سازمان فداييان خلق اکثريت از شرايط موجود جامعه و سردرگمی بدنه سازمان در اين دوران، اين سازمان را دوباره در سال ۶۵ دچار ضربه ای مهلک کرد و باز هم فداييان از يک سو با دستگيری و زندان و کشتار و از سوی ديگر با سرخوردگی و کنارگرفتن هواداران باز هم نيرو از دست داد. با پرهيز از برخورد با گذشته و نداشتن سياست روشن در برابر شرايط موجود جامعه، نيروهای فدايی نه تنها رشد نکردند بلکه تحليل هم رفتند. چنانکه در نامه ی پشنهادی دو عضو سازمان به کنگره که در يکی از چهار کتابچه مربوط به اسناد و گزارش های کنگره که در دسترس اعضا قرار داده شده آمده است: ...سازمان پس از ضربات سال ۶۵ از يک بيماری مزمن (ريزش نيرو و انفعال بخشی از اعضا و تشکيلات) رنج می برد و همزمان در مدت ياد شده نيرويی به سازمان نپيوسته است. اين يکی از بزرگترين موانع برای ايفای نقش واقعی سازمان در حيات سياسی خويش و کشور است."

نويسندگان نامه ضمن برشمردن برخی عوامل ريزش نيرو از جمله تحولات فکری، مسائل تشکيلاتی و سازمانی، در کنار درخواست های ديگر، خواهان تشکيل بانک اطلاعات کامل از افراد که به هر شکل بعد از تشکيل سازمان فداييان خلق ايران اکثريت با آن در ارتباط بوده اند و در خارج کشور زندگی می کنند، شدند.

جمعی از هواداران سازمان فداييان خلق اکثريت درون کشور در طرح پيشنهادی خود "در باره مسئله ملی در ايران" شرط الزامی حل مسئله ملی در ايران را با توجه به شرايط خاص ايران، جداناپذير بودن مبارزه برای حل مسئله ملی و مبارزه برای استقرار يک جمهوری دمکراتيک و فدرال دانستند. در باره مسئله ملی هم همانند ديگر دستورها چند طرح پيشنهادی بود.

جلسه روز نخست که تا ساعت ده شب به طول انجاميد موفق شد که انتخاب سند پايه اساسنامه، انتخاب کميسيون اساسنامه (که عهده دار رسيدگی به موضوع برنامه سازمان هم خواهد بود) بحث اسناد ارائه شده حول مسئله ملی را به پايان برساند.

به عکس هايی از روز اول کنگره توجه کنيد:

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 12:24  توسط اختر قاسمی  | 

سیزده بدر ایرانیان در کلن
لیلای جوان در حال پرت کردن سبزه در آب
سیزده بدر ایرانیان در کلن

 امسال مثل هر سال ایرانیان در محلی به نام " هاوس ام زه" جمع شدند و سیزده بدر را همانند پیشینیان خود جشن گرفتند. بیش از دو هزار ایرنی در این محل جمع شده بود. دود کباب سراسر منطقه جنوب غربی کلن را فراگرفته بود و زمانی که پدر و مادرها و بزرگان مشغول کباب بودند جوانان در وسط پارک به همراه گروه موزیک زنده می رقصیدند. اکثر کسانی که هنری در نواختن موزیک داشتند ساز خود را همراه داشتند و در هر گوشه ای عده ای را با سنتور و تنبک و نی و...در حال نواختن می دیدیم. توپ های فوتبال، بدمینتون، والیبال هم که مدام از این طرف به آن طرف پرتاپ می شد. در سال های اول مهاجرت ایرانیان در دهه 80 میلادی ایرانیان کلن به شکل پراکنده سیزده بدر را جشن می گرفتند ولی سالیانیست که این محل به یک محل مشخص سیزده بدر ایرانیان تبدیل شده و هر ساله جمعیت چند هزار نفره را در جای خود جای می دهد. من با عده ای از جوانانی که اینجا بدنیا آمدند و یا بزرگ شدند صحبت کردم که می توانید در فایل صوتی گوش بدهید.
لینکی که در زیر می بیند به گزارش صوتی ربط نداره ولی برای دسترسی به آرشیو صوتی رادیو زمانه باید به روی یک مطلب کلیک کنید و بعد در سمت راست بالا آرشیو رادیویی را در یک پنجزه می بینید که به روی پنج شنبه ۱۳ فروردین باید کلیک کنید تا گزارش را بشنوید
این هم لینک لینک برنامه رادیویی زمانه پنج شنبه 13 فروردین
سیزده بدر ایرانیان در کلن

سیزده بدر ایرانیان در کلن

سیزده بدر ایرانیان در کلن

عکس های بیشتری به زودی در سایت زمانه و گویا خواهید.

لینک عکس های بیشتر در گویا نیوز ـ بخش اول
لینک عکس های بیشتر در گویا نیوز ـ بخش دوم

لینک عکس و گزارش در رادیو زمانه

اختر ـ کلن

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 15:0  توسط اختر قاسمی  | 

در زیر نامه جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی به آیت الله خامنه ای در مورد مرگ مشکوک امیدرضا میرصیافی را که در وبلاگ 7تیر دات کام  چاپ شده می بینید. لطفا اگر وبلاگ نویس هستید و خواهان تکرار چنین فجایعی در جامعه مان نستید با ذکر نام و وبلاگ خود  از این حرکت حمایت کنید:

نامه جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی به آیت الله خامنه ای در مورد مرگ امیدرضا میرصیافی

نامه وبلاگ نویسان به آیت الله خامنه ای

هفت تیر 7tir.com : به دنبال درگذشت امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس جوانی که در درون زندان درگذشت و گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را مطرح کرده اند جمعی از وبلاگ نویسان ایران تصمیم به ارسال نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر و بالاترین مقام جمهوری اسلامی گرفتند .
متن این نامه به شرح زیر است
امید رضا میر صیافی

آیت الله سید علی  خامنه ای مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
با سلام
همانطور که مطلع هستید یک جوان وبلاگ نویس به نام
امید رضا میرصیافی که به جرم اهانت به شما در زندان به سر می برد و به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود چند روز پیش در زندان درگذشت . گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را بر اساس شواهدی که پیوست این نامه است اعلام می کنند . امید رضا میرصیافی قبل از زندان به حکم خود معترض بود و آن را ناعادلانه می دانست و معتقد بود هیچگونه توهینی به شما نکرده است   و حتی در رای دادگاه مشخص نشده بود که جملات توهین آمیز ایشان چیست .
پس از فوت ایشان ما با مطالعه آرشیو وبلاگ ایشان که به دلیل مطالب همان وبلاگ زندانی بود ، متوجه نشدیم که کدام مطلب ایشان در مورد شما توهین آمیز بود و مستحق دو سال و نیم زندان  بوده است .
ایشان در یک دادگاه غیر علنی محاکمه شد در حالی که درخواست برگزاری دادگاه علنی را داده بود .

حال سوال ما که تعدادی از وبلاگ نویسان ایرانی هستیم در چند  موضوع تقدیم می شود

1- با توجه به اینکه اتهام امید رضا توهین به شما بود و ما موفق نشدیم مطلب توهین آمیزی در وبلاگ ایشان پیدا کنیم لطفا توضیح دهید که کدام مطلب ایشان در مورد شما چنان توهین آمیز بود که حکومت جمهوری اسلامی ، ایشان را مستحق دو سال و نیم زندان می دانسته است

2- چرا دادگاه ایشان به صورت علنی برگزار نشد و چرا مفاد اصل 168 قانون اساسی که بیان می دارد متهم سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در مورد ایشان رعایت نشد .؟ چرا دفاعیات ایشان در دادگاه به اطلاع افکار عمومی رسانده نشد ؟ آیا شما برای متهم سیاسی این حق را قائل نیستید که در برابر افکار عمومی بتواند از اتهامش دفاع کند ؟
به غیر از ایشان تقریبا تمام متهمین سیاسی در سالهای اخبر در دادگاه غیر علنی محاکمه می شوند . آیا حکومت به صورت ناعادلانه این افراد را محاکمه می کند که دوست ندارد افکار عمومی شاهد دفاعیات متهم باشند ؟

3- آیا شما در جریان اتهام امید رضا میرصیافی  و دفاعیات ایشان بودید ؟ اگر بودید آیا با حکم دادگاه موافق بودید ؟
اگر در جریان نبودید لطفا توضیح دهید که مگر در سال چند نفر به اتهام توهین به شما زندانی می شوند که شما از پرونده این افراد بی خبر هستید ؟
آیا این مسائله را نابجا می دانید که ما انتظار داشته باشیم که بالاترین مقام حکومت ، از جریان پرونده افرادی که به اتهام توهین به خود او زندانی می شوند مطلع باشد تا مبادا شخصی بی گناه به دلیل انتقاد از او به زندان نیافتد . ؟

4- جناب آیت الله خامنه ای در سخنرانی در سال گذشته فرموده بودید انتقاد از رهبر آزاد است حال سوال ما این است ما وبلاگ نویسان باید چگونه از شما انتقاد کنیم که به زندان نیافتیم و عواقب زندان که متوجه چندین زندانی سیاسی در یک ماه اخیر شده است ، متوجه ما نشود ؟
با تشکر از وقتی که می گذارید و پاسخی که خواهید داد
جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی

امضاها  تا اکنون


مریم رییس دانا   http://www.ayandegi.persianblog.ir/

تارا نیازی  http://www.taraniazi.com/

داود تندیس  http://www.tandisd.blogfa.com/

احمد باطبی   http://ahmadbatebi.us/

داريوش شاهد  http://www.aliveiranian.blogspot.com/

علی زمردی  http://www.misaghzomorod2000.blogfa.com/

محمد شوری جزه  http://www.assize.blogfa.com/

میثم طهماسبی   http://siradmiral.blogspot.com/

نوشین پارسی   http://beedare.blogfa.com/

هنگامه انصاری   http://faryadekhamosheman.blogfa.com/

بهزاد پیله ور  http://www.pilehvar.blogspot.com/

محمد علیجانی http://www.tnmp.blogfa.com

پیام یزدیان  http://payam.malakut.org/

کوروش جنتی  www.sooresrafil.blogfa.com

کاوه پاک نژاد   www.greentea2500.wordpress.com

علیرضا ادیبان  http://1blondi.wordpress.com/

آریا صادقی   http://greenlandhighway.blogspot.com/

محمد حسن یوسف پورسیفی  www.mhyousefpourseifi,blogfa.com

کیانوش سنجری  http://ks82.blogspot.com

امیر حسین اعتمادی  http://amiretemadi.blogfa.com

سیامک فرید  http://belgiran.blogfa.com/

صنم کازرونی http://newsiniran.blogsky.com

فرشته قاضی   http://fereshteh.blogfa.com/

شیوا نوجو  http://zananemelli.blogspot.com/

عباس معروفی  http://maroufi.malakut.org/

علی رضا محمد ظاهری    http://shampilix.wordpress.com/

سمیه جهانگیری   http://www.sohreh.blogfa.com

کاوه رضایی   http://notes.kaaveh.net/

حمید توکلی  http://www.kntoosi.com/

شهریار ایازی   http://komite-aghwam.blogfa.com/

عبدالقادر بلوچ   http://balouch.blogspot.com/

کریم پورحمزاوی    http://ayandema.blogspot.com

بهزاد مهرانی   http://www.behzadmehrani.blogfa.com/

شایگان اسفندیاری   http://gameron.wordpress.com

فریبرز شمشیری    http://www.rottengods.com

وحید میلانی     www.1canadian.blogspot.com

امیرحسین اعتمادی    http://navayerahayee.blogspot.com

اختر قاسمی   http://akhtarghasemi.blogfa.com

سیامک عبدی http://www.siamakold.blogspot.com

سعید صحرایی   http://ssahraei.blogspot.com

مهناز خزاعی  http://m-khazaie.blogfa.com/

امیر   شکیبا    http://nedayekavir2.blogfa.com/

فضائل عزیزان   http://azizanpress.blogspot.com /

محمد افراسیابی    http://amooarvand.wordpress.com/

پیمان روشن ضمیر    http://ospeyman.org

علی رضا نوری زاده   http://www.nourizadeh.com /

در صورتی که شما وبلاگ نویس هستید و مایلید   این نامه را امضا کنید  لطفا تایید خود را به همراه آدرس وبلاگ خود ، به این ایمیل بفرستید .
7tir.com@gmail.com
.
و یا در قسمت نظرات این لینک نام و آدرس وبلاگ خود را بگذارید :
http://7tir.com/news/index.php/2139/

اگر سایت هفت تیر برای شما فیلتر است این آیدی را در یاهو مسنجر اد کنید تا آدرس جدید سایت برای شما ارسال شود
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 23:3  توسط اختر قاسمی  | 

این اواخر خیلی مرگ های مشکوک در ایران صورت می گیره که صدای جهانیان هم بلند شده. البته امیدوارم که کاری کنند و جلوی این فجایع را هرچه زودتر بگیرند. واقعا به چه جرم و گناهی باید این بها ها را داد؟ دو روز پیش دوباره یک زندانی در زندان سکته کرد و مرد! جسد یک نفر را در کردستان پیدا کردند! چقدر این اواخر از این خبرها می شنویم؟ به جرم اینکه زائد اجتماع نیستی و می نویسی باید دستگیر بشی! به جرم اینکه  تفریحاتت تفریح سالم است دستگیر می شی. به جرم اینکه رنگ لیاست شاد است دستگیر می شی! به جرم اینکه ارایش داری دستگیر می شی! اگر از عشق و  از موسیقی حرف بزنی جرم است ولی اگر به اعتیاد و فساد جذب بشی کاری باهات ندارند. اگر روزگارت را در "روزنگار "بنویسی  جرم است و دستگیر می شی و بعد هم ممکنه خودکشی کنی!. " روزنگار اشاره به نام وبلاگ امیدرضا میرصیافی ست که به جرم وبلاگ نویسی و اقدام علیه امنیت ملی دستگیر و بعد هم به طرز مشکوکی در زندان جان سپرد."  همین روزا به جرم اینکه چرا زنده ای هم دستگیر می شی! واقعا دنیای غریبی ست ...
امیدی از امیدهای ایران رفت اما آرمان او  هر روز زنده و زنده تر می شود. خوشبختانه آرمان و اندیشه را نمیشه فیزیکی حذف کرد برای همین هم امید تنها نبود. او مثل همه ما مطمئن بود که عمر تنگ نظری و خودکامگی هیچوقت ابدی نبوده و نیست و هر کس که در کنار مردم نباشد مرگش حتمی ست.

یاد امید رضا  زنده باد

برای بهتر پی بردن به مرگ های مشکوک  مقاله ای از مسعود نقره کار  در سایت گویا نیوز چاپ شده به نام "جنایتکاران تحصیل کرده"  من در زیر بخشی را کپی می کنم و برای کل مطلب به روی نام نقره کار کلیک کنید:
".....مهدی خزعلی، فرزند آيت الله خزعلی در سايت شخصی اش در همين رابطه خاطره‌ای از گفتگوی‌اش با سعيد امامی نقل می کند, که به اندازه ی کافی روشنگر است:
«در يک بحث تئوری با او (امامی)، من معتقد بودم که حذف فيزيکی در سنت پيامبر (ص) و ائمه هدی(ع) جايی ندارد، اگر چنين بود امير مومنان علی عليه السلام می‌توانست در سقيفه که چند نفر بيش نبودند مسير تاريخ را تغيير دهد، توجيه هم اين که چند نفر معدود می‌خواهند عليه بيعت ۱۲۰ هزار نفر با وصی و جانشين پيامبر (ص) توطئه کنند، يا مسلم در خانه هانی کار را يکسره می‌کرد و حادثه کربلا اتفاق نمی‌افتاد" , اما «او (امامی) معتقد بود وقتی عليه نظام اسلامی و ولايت امر توطئه می‌کنند بايد به هر طريق فتنه را ريشه کن کرد و استناد می‌کرد به دستور قتل کسانی که در جنگ احزاب خيانت و جاسوسی کردند و معتقد بود حذف فيزيکی بايد با اذن حاکم شرع باشد"
«در همان جلسه از روش‌های نوين سخن می‌گفت، مثلاً اگر "سيا" بخواهد کسی را حذف کند، به او نزديک می‌شود و با شناسايی داروهای او ترتيبی می‌دهد که يکی از قرصهای او عوض شود و يک قرص با همان شکل و شمايل اما با دوز بالا و کشنده از همان دارو در ميان قوطی قرص او قرار می‌داد - دقت بفرماييد! فقط يک قرص که پس از مرگ باقی قرص‌ها معمولی و استاندارد باشند - و منتظر می‌ماند تا شب موعود و رسيدن نوبت آن قرص مرگبار ! مقتول مثل هميشه قرص‌های خود را خورده و آرام می‌خوابد و ديگر بيدار نمی‌شود، پزشک قانونی نيز سمی در خون او نمی يابد! حتی اگر غلظت دارو در خون او را اندازه گيری نمايند، تنها فرضيه محتمل استفاده عمدی يا اشتباهی از داروی اضافه است".(۱۰)....."

برای خواندن کل مطلب
اینجا  را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 13:38  توسط اختر قاسمی  | 

نوروز و بهار همیشه برای من یاد آور بهترین خاطرات زندگی ام یعنی کودکی و نوجوانی ام ست.  بهار آمد ولی من هنوز بوی آن را حس نکردم. چقدر دلم میخواست امسال با آمدن نوروز و بهار یه خاطره از روزهای خوش بهاری کودکی ام در مسجدسلیمان می نوشتم ولی افسوس که اخبار بد از سرزمینم امسال نوروز و بهار را از ما گرفت.  راستش این روزا اگر دیدار دوستانم نبود خیلی برام سخت تر می گذشت. امروز می خواستم گزارشی از برنامه ای که دیروز  در حوالی کلن برای بچه های بم برگزار شده بود بنویسم ولی تا حال که ساعت 7 بعد از ظهر است نتونستم. داشتم کار می کردم که تلفن زنگ خورد و چون خواستم از حال و هوای کار بیرون نیام تلفن را روی پیام گیر گذاشتم تا بعد از پایان کارم زنگ بزنم  ولی پیام گیر تلفن برای گرفتن پیغام پرشده بود. خواستم پیام ها را پاک کنم که پیامی از امید رضا میرصیافی  که یک هفته قبل از مرگ مشکوکش در زندان زنگ زده بود منو دوباره غمگین کرد و توان نوشتن مطلبی به غیر از در باره او را ازم گرفت. اینقدر دلم گرفت تلفن را برداشتم تا با مادر و خواهرش صحبت کنم ولی شماره ای که داشتم اتومات جواب داد که شماره درست نیست. به شماره موبیلی که از او داشتم زنگ زدم فکر کردم ممکنه از خانواده اش کسی جواب بده ولی باز هم موفق نشدم.  دلم گرفت ... دوست داشتم با یکی از اعضای خانواده اش صحبت می کردم.بعد از این پیام امید یه تلفن دیگه  از او داشتم که فکر می کنم سه چهار روز قبل از مرگش بود. او سرشار از امید  بود و همان طور که در پیام هم میشه شنید همش امیدوار بود که عید خونه باشه و دوباره از خونه زنگ بزنه و این شایعاتی که پخش می کنند و میگن قرص خورده به نظر من نمی تونه صحت داشته باشه  چون هیچ وقت چنین حسی را در گفتارش نداشتم و برعکس از برنامه هایی که در آینده داشت صحبت می کرد. ضمن اینکه از شرایطی که بی دلیل او را به دو سال و نیم زندان محکوم کرده بودند ناراحت بود ولی امید به تلاش وکلاش داشت که مسئله اش حل شود.
این هم پیام او  
صدای امیدرضا یک هفته قبل از مرگ مشکوش در زندان
یادش زنده و گرامی باد 


دوست وبلاگ نویسی به نام مجید کیوان با وبلاگی با همین نام که هم ولایتی من هم هست مطلبی خطاب به من به نام "نامه ای برای  اختر " در وبلاگش نوشته که گرچه سرشار از محبت بود ولی به نوعی غمگینم کرد. بعد از شنیدن صدای زنده یاد امید رضا و خوندن این نامه تنها چیزی که تسکینم داد اشک های بی صدایی بود که در غروب دلگیر بهاری کلن  در میان دود سیگار مرا آرام کرد.
من این مطلب را به خاطر زیبایی در بیانش به عنوان مطلبی خطاب به همه زنان ایران که هم مانند من اخترانی به دور از دیار خویش در کهکشانی بی انتها پراکنده اند و سعی می کنند صدایشان را بلند و بلندتر کنند تا گوش ها را متوجه خود کنند؛ اینجا کپی می کنم:

 

در این روزگار بی کسی به دیدارت محتاجم و در این سکوت سرد خانگی سخت به کلامت معتادم. باور کن بی تو لذت روز و شب برایم بیهوده است.

آیا تو می توانی از شکفتن گلهای نیلوفری سخن بگویی و آواز دلگیر قناری را هنگام مرگ جفت خویش برایم ترجمه کنی؟

آیا هنوز برای بیچاره گی و اسارت مردمان قبیله ات گریه میکنی؟ و در خلوت شاعرانه ات برای مرگ  تدریجی شان شعری می سرایی؟

آیا تو خواهر فروغ هستی که به زیبایی از درد و حسرت و محرومیت مردمان عصر خویش سخن می گویی؟

آیا هنوز دستان مهربانت می توانند برای همه کودکان بی پناه، دختران بی گناه، مادران در به در و مردان در بند آخرین جان پناه باشد؟

بگذار تنها برای یکبار در کنارت واژه آزادی را فریاد بزنم؟

چرا نام تو را اختر گذاشته اند تا مجبور شوم برای دیدنت به آسمان نگاه کنم؟ خودت خوب میدانی آسمان جای موجودات دست نیافتی است. مگرچه می شد مادرت تو را ایراندخت می نامید تا مجبور می شدی در این سرزمین بخاطر من و کسانی که به تو می اندیشند و احتیاج دارند بمانی ...  

ای بانوی آسمانی، ترانه ات بوی غم میدهد و همه واژه گانت رنگ غربت به خود گرفته اند.

آیا گفتن جمله دوستت دارم در سرزمین غربت برایت آسان است؟

ای کاش می توانستم نام خود را کهکشان بگذارم تا تو را برای همیشه در کنارم داشته باشم.

آری، من کیوان بی کیهان هرگز در این دنیای بزرگ جایی برای زیستن نخواهم داشت و مجبورم شاهد خاموشی هزاران اختر تابناک وطن خویش باشم و بزرگ ترین دردم این است که باید با چشمان خسته ام جان کندن ستاره گان زیبای سرزمین پدری خویش را ببینم.

ای همدرد و هم قبیله من اختر  برایم از خطرات شیرین کودکیت در میان کوچه پس کوچه ایران سخن بگو

... و تو می دانی همه ما از پدرانی محروم و در رحم مادرانی حسرت بدل ناخواسته زائیده شدیم و ناچاریم در سرزمین سکوت و تقدیر در کنار سیاه جامه گان مقدس زندگی کنیم.

همیشه از گفتن جمله خدا نگهدار بیزار هستم زیرا دلم میخواهد هر شب تو را در خوابهای کودکانه بدورد از نگاه های پر از پرسش مردمان کوته بین بینم و همیشه می گویم به امید دیدارتو....

                                                       کیوان بی کیهان خوزستان اهواز 88بهار

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 20:22  توسط اختر قاسمی  | 


زنده یاد امیدرضا میرصیافی

قبل از اینکه مطلب امروزم را دوباره با دلگرفتگی بنویسم مطلب قبلی ام را که  در مورد امید رضا  به همراه پیام نوروزی نوشتم  به اینجا منتقل می کنم چون این هم در ادامه همون هست.
(مطلبی که به رنگ آبی هست مطلب قبلی ست و مطلب جدید سیاه رنگ هست)

امسال نوروز برای من مثل هر سال و همیشه نبود. شب عید  خبر مرگ مشکوک دوست راه دورم  جوان ژورنالیست و وبلاگ نویس  ایرانی  در زندان اوین  شوک بزرگی برای من بود و راستش دیگه  حتی اصلا حوصله نوشتن تبریک های نوروزی را هم به دوستانم نداشتم.  امیدرضا را سه سال بود که می شناختم.


عکسی از امید رضا
او بسیار مهربان بود و در زمینه موسیقی هم خیلی سواد خوبی داشت. امید رضا بیش از حد حساس و عاطفی بود. برای او هم مثل همه باور کردنی نبود و نمی تونست باور کنه که چطور ممکنه بخاطر یه مطلب که جنبه طنز داشته اون هم  در وبلاگی که شاید بیست خواننده هم نداشت یک نفر را به جرم اقدام علیه امنیت ملی و توهین به رهبری متهم کنند و به دو سال و نیم زندان محکوم کنند  او همیشه در تماس هاش می گفت من تحمل زندان را ندارم. بارها از اوین به من زنگ زد اولین بار باور نکردم که از اوین هست پرسیدم مگه ممکنه که از اوین زنگ بزنی؟ گفت بله من در بند مالی هستم و یه تلفن عمومی هست که میشه با کارت تلفن زنگ بزنی! خیلی تعجب کردم. این هم بخشی از  پارادوکسی که در جامعه ایران هست. من از او خواستم که زنگ نزند چون ممکنه برای خود او مشکل ساز بشه ولی او نه تنها به من بلکه به دو سه دوست دیگر در خارج از کشور زنگ می زد.


عکس امیدرضا در مراسم بزرگداشت زنده یاد تورج نگهبان در مسجد تهران ـ

آخرین تلفن او چند  روز قبل از مرگش بود. به من می گفت تقاضای مرخصی دادم که عید با خانواده ام باشم و همش می گفت دعا کن که عید به من مرخصی بدن. چون من تحمل ندارم عید را در زندان باشم. من هم که همش دلداریش می دادم و گفتم نگران نباش حتما عید مرخصی می گیری و امیدوارم که بتونی عید را با خانواده ات سپری کنی.... ولی متاسفانه عید را در خواب ابدی سپری کرد...جدا چه کسی مسئول این مرگ های مشکوک هست؟ مگر امید رضا چه کرده بود؟ بیشتر مطالبش در باره موسیقی بود. او عاشق تورج نگهبان بود و آرزوی دیدار او را از نزدیک داشت. بعد از مرگ تورج نگهبان خیلی دلمرده شد. این عکس ها را که اینجا گذاشتم به همراه چند عکس دیگه از مراسم بزرگداشت تورج نگهبان را برای من دو سه ماه پیش قبل از اینکه زندان بره فرستاد زمانی که حکم دادگاه را گرفته بود ...
همراه عکس ها در ایمیل نوشت این عکس ها را می فرستم شاید یه روزی این عکس ها مورد استفاده قرار گرفتند! راستش نمی خواستم عکس ها را بذارم ولی فکر کردم او خودش عکس ها را داد و شاید به نوعی می دونست اگه بره زندان دیگه برنمی گرده و باید از عکس ها استفاده کرد... برای همین هم این دو تا را گذاشتم ...همش  فکر می کنم من که با او از راه دور دوستی داشتم اینقدر این چند روز به من سخت گذشته بیچاره خانواده اش. امسال اگر به خاطر یه دوستی که یکی دو روز اول عید مهمانم بود، نبود حتی در جمع دوستانی که هر سال عید دور هم جمع می شوند هم نمی رفتم. عید خیلی بدی بود....من نمیدونم تا کی مردم ما باید هر سال مرگ و غم و اندوه را عیدی بگیرند.   امیر حسین حشمت ساران هم یکی دیگر از همین مرگ های در زندان به دلیل عدم رسیدگی مسئولان زندان بود. واقعا نمیدونم چی بگم...

چه عید بدی بود... امیدوارم که عیدهای بعدی همه سرشار از شادی باشه .... امیدوارم که همه زندانیان عقیدتی ـ سیاسی آزاد شوند و واقعا سال 1388 سال صلح و دوستی، سال  احترام به عقاید و مذاهب مردم سال آزادی بیان و سال بهتری برای مردم ایران باشد.

به امید آن روز

یاد امید رضا و همه کسانی که جان خود را به نوعی در راه میهن از دست دادند گرامی باد!

امروز درست یک هفته از مرگ مشکوک امید رضا میگذره. ضمن اینکه مرگ او و دو زندانی دیگه از ذهنم در این ایام عید نمیره به نوعی تازه تر هم میشه. واقعا به لینک ها و مطالب امیدرضا و سایت های موسیقی را که با چه عشقی درست می کرد نگاه کنید و بخونید چرا باید چنین کسی به زندان محکوم بشه و بعد به شکل عچیب و مشکوکی در زندان بمیره!  

من مرگ  وبلاگ نویس و روزنامه نگار  امیدرضا میرصیافی دوست و همکارم  را در زندان اوین کاملا مشکوک می دونم و  از همه وبلاگ نویسان  خواهش می کنم که در اعتراض به مرگ مشکوک امیدرضا و رسیدگی و  بررسی علت مرگش  در زندان اوین در وبلاگ خود او به نام تریبون آزاد اعتراضشان  را بیان کنند.

http://persiantribune.blogspot.com/


عکسی از مراسم بزرگداشت تورج نگهبان ـ تهران

امید رضا یک بار وقتی از زندان زنگ زد پاس ورد فیس بوکش را به من داد تا نگاه کنم تا اگر اگه دوستانش براش پیامی گذاشتند بهش خبر بدم. اولین بار که تلاش کردم نتونستم وارد بشم و وقتی دوباره بعد از چند روز  زنگ زد پرسید که آیا نگاه کردم گفتم نه نتونستم با نام تو رجیستر بشم بعد گفت اگر با ایمیل خودت که جی میل هست رجیستر هستی باید خارج بشی و بعد وارد بشی. دفعه بعد که خواستم این کار را انجام بدم پاس ورش را پیدا نکردم و چون روی یک تکه کاغذ نوشته بودم فکر کردم که اشتباهی دور انداخته شده. خیلی ناراحت شدم و در تلفن بعدی بهش گفتم. گفت اشکالی نداره. امروز دنبال چیزی در مدارک و کتابام می گشتم و دیدم که پاس ورد لای کتابی گذاشته بودم. با دیدن پاس ورد فیس بوک امید رضا دوباره دگرگون شدم ومرگش برام تازه تر شد. رفتم به سایتش در فیس بوک. خیلی غمگین بود دوستانش که بعضی ها هم احتمالا از دستگیری ش خبر نداشتند عید را بهش تبریک گفته بودند. عضو دو سه گروه در فیس بوک بود یکی به نام پرسپولیس که احتمالا طرفداران تیم پرسپولیس هستند و یکی هم به نام بچه های تهران! که برای کلاس زبان انگلیسی با هم در ارتباط بودند. خیلی دلم گرفت. به وبلاگ آخریش که در مورد موسیقی بود سرزدم ... این وبلاگ را همین اواخر دو ماه پیش درست کرده بود و همش از تورج نگهبان و یاحقی و ...نوشته بود. این هم  عکس و آدرس وبلاگش :


آخرین وبلاگ او به نام تریبون آزاد که در باره موسیقی بود.

http://persiantribune.blogspot.com/

اسم این وبلاگ را تریبون آزاد گذاشته بود.

شعری از حمید مصدق چند روز قبل از دستگیری اش در وبلاگش گذاشته بود که اینجا کپی می کنم:

روزگار ما به روایت حمید مصدق

گفتم: بهار

- خنده زد و گفت:

- ای دریغ،

دیگر بهار رفته نمی آید 

گفتم: پرنده؟

گفت:

اینجا پرنده نیست.

اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست. 

گفتم:

- درونِ چشم تو دیگر...؟

گفت:

هرگز نشان ز باده مستی دهنده نیست.

اینجا به جز سکوت، سکوتی گزنده نیست.
ــــ ـ ــــ ـ ـــــ ـ ـــــ ـ ــــــ ـ ـــــ ـ ــــــ ـ ــــــ ـ

 امید رضا یک وبسایت برای زنده یاد تورج نگهبان طراحی کرده بود که آدرسش را هم در فیس بوک داده بود ولی زندان و مرگ تحمیلی  اجازه به او نداد که وبسایتی را که به یاد هنرمندی که عشق عجیبی به او داشت را کامل کند.

www.toorajnegahban.com

او مدتی با سایت آرت موزیک در ایران کار می کرد و یکی از مسئولین سایت بود که اولین بار من هم از همین طریق با او آشنا شدم چون مصاحبه ای که با سیما بینا داشتم به نقل از منبع مصاحبه نقل کرده بود. امید رضا مصاحبه های خیلی خوبی با هنرمندان موسیقی ایران انجام داده بود لینک یکی از این مصاحبه ها که با کورش یغمایی بوده را اینجا می ذارم

http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=8668

این هم لینک مصاحبه ای که من با سیما بینا داشتم و امیدرضا در سایت آرت موزیک گذاشته بود:

http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=8620

این هم مصاحبه امید رضا با مجید درخشانی

http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=7868

این هم یک مصاحبه دیگه از امید رضا با پری ملکی سرپرست گروه خنیا

http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=6930

مصاحبه او با منصور تهرانی خواننده آهنگ یار دبستانی

http://www.artmusic.ir/news/show.asp?Id=6492

مصاحبه امید رضا قبل از دستگیری با سایت مجموعه فعالان حقوق بشر

http://www.hra-iran.org/index.php?option=com_content&view=article&id=444:845&catid=156:47&Itemid=343

واقعا این مطالب اقدام علیه امنیت ملی محسوب میشند؟

یادش گرامی باد و به امید بررسی و پیگیری و مجازات عاملان مرگ او

اختر ـ کلن

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 14:0  توسط اختر قاسمی  | 

متاسفانه سال 1388 را با دستگیری عده ای از فعالان حقوق بشر و زنان آغاز کردیم. عده ای از زنان برای دیدار نوروزی در تهران دستگیر شدند. خبر کامل را به نقل از سایت تغییر برای برابری در زیر کپی می کنم:

دیدار نوروزی هم ممنوع : بازداشت اعضای کمپین

6 فروردین 1388 - - نسخه قابل چاپ

تغییر برای برابری - ظهر امروز ششم فروردین، بیش از 10 نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضا در خیابان سهروردی تهران بازداشت شدند.

امروز پنج شنبه، قرار بود جمعی از اعضای کمپین و چند نفر از مادران صلح برای عرض تبریک سال نو به دیدن خانواده برخی از زندانیان و همچنین خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب به منزل آنان بروند. به این منظوردقایقی بعد از ساعت 2 و نیم بعد از ظهرهنگامی که همگی سر قرار، ابتدای خیابان سهرودی جنب پل سید خندان، حاضر شدند و قصد حرکت داشتند توسط ماموران نیروی انتظامی بازداشت و به کلانتری نیلوفر منتقل شدند.

هم اکنون خانواده های تعدادی از بازداشت شدگان در مقابل کلانتری نیلوفر برای پیگیری وضعیت آنان حاضر هستند اما هیچ گونه پاسخ مشخصی نگرفته اند.

به گفته خانواده ها، خدیجه مقدم، فرخنده احتسابیان، دلارام علی، لیلا نظری محبوبه کرمی و از مردان کمپین علی عبدی، امیر رشیدی، محمد شوراب، آرش نصیری اقبالی و چند نفر دیگر ازجمله بازداشت شدگان هستند.

یکی از حاضران در این خصوص به تغییر برای برابری گفت "با تعدادی از دوستان قرار گذاشته بودیم برای بازدید و تبریک سال نو به دیدار خانواده های زندانیان برویم. به محل قرار که رسیدیم ون نیروی انتظامی با تعدادی از افراد لباس شخصی در حال عکس و فیلم گرفتن از ما و پلاک ماشین هایمان بودند. اتومبیل ما زودتر راه افتاد. در مسیر بودیم که دوستان مان خبر دادند که آنها را بازداشت کرده می خواهند به کلانتری نیلوفر منتقل کنند. "

اخبار تکمیلی متعاقبا منتشر خواهد شد.

لینک سایت تغییر برای برابری

http://www.campaignforequality.info/

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 4:8  توسط اختر قاسمی  | 



هم میهنانم، دوستان وبلاگ نویس
نوروز باستانی و سال نو را به شما شاد باش می گویم و امیدوارم که سال نو سالی سرشار از سلامتی و  موفقیت برای همه شما و سال صلح و دوستی و برقراری عدالت و حقوق انسانی و آزادی  برای میهن عزیزمان باشد.

از همه هم میهنانی که در سال گذشته مشوق من بودند و کارهامو دنبال می کردند و با راهنمایی هاشون در بهبود کارم موثر بودند نهایت سپاسگزاری را دارم. امیدوارم که این رابطه همچنان ادامه داشته باشه و منو از راهنمایی های مفید تون محروم نکنید.

به امید تابش خورشید بر فراز آسمان ایران

اختر ـ کلن


امسال نوروز برای من مثل هر سال و همیشه نبود. شب عید  خبر مرگ مشکوک دوست راه دورم  جوان ژورنالیست و وبلاگ نویس  ایرانی  در زندان اوین  شوک بزرگی برای من بود و راستش دیگه  حتی اصلا حوصله نوشتن تبریک های نوروزی را هم به دوستانم نداشتم.  امیدرضا را سه سال بود که می شناختم.


عکسی از امید رضا
او بسیار مهربان بود و در زمینه موسیقی هم خیلی سواد خوبی داشت. امید رضا بیش از حد حساس و عاطفی بود. برای او هم مثل همه باور کردنی نبود و نمی تونست باور کنه که چطور ممکنه بخاطر یه مطلب که جنبه طنز داشته اون هم  در وبلاگی که شاید بیست خواننده هم نداشت یک نفر را به جرم اقدام علیه امنیت ملی و توهین به رهبری متهم کنند و به دو سال و نیم زندان محکوم کنند  او همیشه در تماس هاش می گفت من تحمل زندان را ندارم. بارها از اوین به من زنگ زد اولین بار باور نکردم که از اوین هست پرسیدم مگه ممکنه که از اوین زنگ بزنی؟ گفت بله من در بند مالی هستم و یه تلفن عمومی هست که میشه با کارت تلفن زنگ بزنی! خیلی تعجب کردم. این هم بخشی از  پارادوکسی که در جامعه ایران هست. من از او خواستم که زنگ نزند چون ممکنه برای خود او مشکل ساز بشه ولی او نه تنها به من بلکه به دو سه دوست دیگر در خارج از کشور زنگ می زد.


عکس امیدرضا در مراسم بزرگداشت زنده یاد تورج نگهبان در مسجد تهران ـ

آخرین تلفن او چند  روز قبل از مرگش بود. به من می گفت تقاضای مرخصی دادم که عید با خانواده ام باشم و همش می گفت دعا کن که عید به من مرخصی بدن. چون من تحمل ندارم عید را در زندان باشم. من هم که همش دلداریش می دادم و گفتم نگران نباش حتما عید مرخصی می گیری و امیدوارم که بتونی عید را با خانواده ات سپری کنی.... ولی متاسفانه عید را در خواب ابدی سپری کرد...جدا چه کسی مسئول این مرگ های مشکوک هست؟ مگر امید رضا چه کرده بود؟ بیشتر مطالبش در باره موسیقی بود. او عاشق تورج نگهبان بود و آرزوی دیدار او را از نزدیک داشت. بعد از مرگ تورج نگهبان خیلی دلمرده شد. این عکس ها را که اینجا گذاشتم به همراه چند عکس دیگه از مراسم بزرگداشت تورج نگهبان را برای من دو سه ماه پیش قبل از اینکه زندان بره فرستاد زمانی که حکم دادگاه را گرفته بود ...
همراه عکس ها در ایمیل نوشت این عکس ها را می فرستم شاید یه روزی این عکس ها مورد استفاده قرار گرفتند! راستش نمی خواستم عکس ها را بذارم ولی فکر کردم او خودش عکس ها را داد و شاید به نوعی می دونست اگه بره زندان دیگه برنمی گرده و باید از عکس ها استفاده کرد... برای همین هم این دو تا را گذاشتم ...همش  فکر می کنم من که با او از راه دور دوستی داشتم اینقدر این چند روز به من سخت گذشته بیچاره خانواده اش. امسال اگر به خاطر یه دوستی که یکی دو روز اول عید مهمانم بود، نبود حتی در جمع دوستانی که هر سال عید دور هم جمع می شوند هم نمی رفتم. عید خیلی بدی بود....من نمیدونم تا کی مردم ما باید هر سال مرگ و غم و اندوه را عیدی بگیرند.   امیر حسین حشمت ساران هم یکی دیگر از همین مرگ های در زندان به دلیل عدم رسیدگی مسئولان زندان بود. واقعا نمیدونم چی بگم...

چه عید بدی بود... امیدوارم که عیدهای بعدی همه سرشار از شادی باشه .... امیدوارم که همه زندانیان عقیدتی ـ سیاسی آزاد شوند و واقعا سال 1388 سال صلح و دوستی، سال  احترام به عقاید و مذاهب مردم سال آزادی بیان و سال بهتری برای مردم ایران باشد.

به امید آن روز

یاد امید رضا و همه کسانی که جان خود را به نوعی در راه میهن از دست دادند گرامی باد!

همین جا از همه دوستانی که لطف کردند و تبریک عید فرستادند و تا حال نتونستم جوابی براشون بفرستم پوزش میخوام.

اختر ـ کلن

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:47  توسط اختر قاسمی  |