مطلب زیر که به نام" چند نکته در باره آزادی رکسانا صابری" ست توسط یک تحلیل گر سیاسی با نام مستعار " نشانی" نوشته شده که با اجازه نویسنده به دلیل بررسی دقیق آن در اینجا کپی می کنم:
چند نکته در بارهی آزادی رکسانا صابری
آزادی رکسانا صابری و آن حکم دادگاه که این آزادی را رقم زده است، از چند جنبه قابل دقت است:
- این که احمدینژاد راساً در این پرونده دخالت و اظهار نظر کرد و خواهان تجدیدنظر در حکم شد، آن هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و آن هم در حال رد و بدل کردن پیام با واشنگتن، کمتر شکی در بار سیاسی قضیه باقی میگذارد
- سرعت برگزاری دادگاه تجدیدنظر هم تقریباً کم سابقه بود که باز هم از وجود یک اراده سیاسی در این ماجرا حکایت داشت
- دادگاه تجدیدنظر بنا به اظهار وکلای صابری یکی از سالمترین و منصفانهترین محاکمات را انجام داده است. معنیاش این است که اگر دادگاهها در ایران سالم و منصفانه بودند، چه بسا خونها که ریخته نمیشد و چه اسارتها و به بندکشیدنهای ظالمانهای که صورت نمیگرفت.
- به ویژه جملهای که در متن حکم آزادی صابری آمده بسیار قابل دقت و توجه است: «چون ایران و آمریکا دو کشور در حال تخاصم نیستند، اتهام دادگاه بدوی دال بر اقدامات خصمانه علیه جمهوری اسلامی مبنایی ندارد» (نقل به معنی). این تاکید و صراحت آشکار در تبیین رابطهی کنونی تهران و واشنتگن نیز بیش از همه در خدمت پیامرسانی دال بر حسن نیت به دولت اوباماست تا مذاکره و رابطه با دولت احمدینژاد را ارجح بداند و منتظر نتیجهی انتخابات نشود. از یاد نبریم که احمدینژاد در دیدار با رئیس جمهور سویس در برن نیز از وی خواسته بود که به آمریکاییها بگوید مذاکره را پیش از انتخابات شروع کنند، وگرنه دیر میشود.
- حکم آزادی صابری، یا دو سال محکومیت که به مدت ۵ سال تعلیق میشود، ابزار و محمل محکمی به دست میدهد که آزادی همهی آنانی که به جرم جاسوسی برای آمریکا در زندان به سر میبرند، از جمله برادران اعلایی و سیلویا هاروتونیان پی گرفته شود. حکم صابری نشان میدهد که این افراد و نیز خانم اسفندیاری و نازی عظیما و ... هم قربانی بازیهای سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی با کشوری شدهاند که بسته به منافع و مصالح، گاه مخاصم و اکبر شیاطین است و گاه بر عکسش.
- فعالان سیاسی و اجتماعی درون کشور که در زندانند یا دارای پروندهای در قوهی قضاییه هستند این «شانس» را دارند که که قربانی بازیهای سیاسی جمهوری اسلامی با جهان خارج نشوند. ولی اینکه کشور دیگری پیگیر وضعیت و آزادیاشان نیست، بدشانسی آنها در قیاس با صابریها است. تلاش برای آزادی و قطع پیگرد این فعالان درون کشور کار ما و ماهای درون و برون کشور است. ولی جمهوری اسلامی در این زمینه هم کاردش مثل گذشته نمیبرد. قضیهی صابری به طور غیرمستقیم در این رابطه هم تاثیر مثبت خواهد گذاشت که جمهوری اسلامی در ادامهی رویهی تا کنونیاش با دشواری بیشتری مواجه باشد.
- به ویژه باید به این اندیشید که چگونه میتوان مانع استفادهی انتخاباتی احمدینژاد از رویداد امروز شد و ایالات متحده را از این وسوسه احتمالی وارهانید که با اقدامات خویش همهی تخممرغهای مذاکرات را در سبد احمدینژاد و حزب پادگانی قرار دهد. به ویژه که بعید نیست او و حامیانش پس از گذر از دالان انتخابات و موفقیت احتمالی در آن، باز هم همچنان شعار «مدیریت جهان» سر دهند و ایران را در عرصهی بینالمللی و در گسترهی اقتصادی و اجتماعی با مشکلات باز هم بیشتری مواجه کنند. ا
این که در ازای اقدام امروز، آمریکاییها ماموران جمهوری اسلامی در اربیل را آزاد کنند، امری
نیست که چندان برگ برندهای به حساب احمدینژاد به شمار آید و لذا امری جنبی است که زیاد نباید به آن توجه کرد.
وبلاگ اخبار روز ایران و جهان :
جمعه 8 مای 2009
ارومیه نیوز: اکبر اعلمی نماینده سابق مجلس شورای اسلامی طی سخنانی در شهر
نقده در جنوب آذربایجان غربی سیستم حاکمه در ایران را شدیدا مورد انتفاد
قرار داد و از جمله گفت ما دایه مهربانتر از مادر و کاتولیک تر از پاپ شده
ایم. در آن گوشه از جهان در فلسطین وقتی ۲ نفر کشته می شود اینها دنیا را
به هم می ریزند که در فلسطین چنین و چنان شد. فلسطین چه ربطی به ما دارد؟
در قانون اساسی سیاست خارجی کشور بر اساس عدم دخالت در امور داخلی ملتها
تببین شده است. خود شما در اینجا در نفده ۴ نفر را می کشید و نمی گذارید
که صدای کسی در آید. در مشگین شهر یک نفر را کشتید. در تبریز با تفنگ
ساچمه ای دو چشم جوانی را کور کردید.
احمد نژاد٬ خاتمی و یا رفسنجانی فرقی باهم ندارند
اعلمی
گفت سال به سال وضع بدتر می شود. ۳۰ سال است که مردم افسوس سالهای قبل را
می خورند. ۳۰ سال است که این سخن تکرار می شود: سال به سال، دریغ از
پارسال. الان بعضیها می گویند رفسنجانی از این بهتر بود یا خاتمی از اینها
بهتر بود. هیچ فرقی نمی کند. اینها تخم مرغهای یک سبد هستند. تا زمانیکه
هئیت حاکمه بر خلاف قانون اساسی به ملت این حق و اجازه را ندهد که
کاندیدای خود را آزادانه انتخاب کند، این وضع و این دور باطل ادامه خواهد
داشت.
اگر نسل امروز قانون اساسی را رد کند٬ همه پرسی لازم خواهد بود
اعلمی
با اشاره به حق مردم در سرنوشت سیاسی خود گفت فرض کنید فردا مردم بگویند
که ما اصلاً این نظام سیاسی را قبول نداریم. مگر امام خمینی نمی گفت که
قانون مشروطه را اجداد ما ۵۰ سال قبل تصویب کرده اند، حق نداشتند به جای
ما تصمیم بگیرند؟ درست است. اگر نسل امروز بگوید که این قانون اساسی را
قبول نداشته و به آن منتقد است، این حق مردم است. باید همه پرسی شود. چرا
تاکنون نگذاشته اید تا در این مورد همه پرسی صورت گیرد؟


بهمن قبادی، فیلمساز ایرانی به دنبال بازداشت و محکومیت رکسانا صابری، نامه سرگشادهای منتشر کرد و رنسخه ای از آن را در اختیار زمانه قرار داد. متن نامه بهمن قبادی به شرح زیر است:
به رکسانا صابری، دختری ایرانی با شناسنامه آمریکایی
اگر سكوت كرده بودم به خاطر او بود، و حالا اگر حرف میزنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر ركسانا صابری.
نامزد، دوست و همراهم. دختری باهوش و با استعداد که برایم همیشه قابل تحسین بوده و هست. ۳۱ ژانویه بود، روز تولدم صبح تماس گرفت که برای تولدم میآید پیشم تا باهم برویم بیرون. نیامد... زنگ زدم به موبایلش. خاموش بود تا یکی دو روز نمیدانستم چه اتفاقی افتاده.
به خانهاش رفتم و چون کلید خانه همدیگر را داشتیم به داخل رفتم ولی نبود... بعد از دو روز زنگ زد و گفت «منو ببخش عزیزم مجبور شدم برم زاهدان» و من هم عصبانی شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمیکنم و دوباره گفت «ببخش عزیزم مجبور شدم» و گوشی تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدیاش شدم و نزد و نزد.
رفتم زاهدان و تمام هتلها را جستوجو کردم و چنین اسمی را نیافتند هزار جور فکر مریض کردم تا ده روز. تا اینکه از طریق پدرش فهمیدم که دستگیرش کردهاند و فکر کردم شوخی است. فكر كردم سوء تفاهم شده و دو سه روز دیگر آزادش میكنند. اما چند روز گذشت و خبری از ركسانا نشد. نگران شدم و این در و آن در زدم تا بالاخره فهمیدم چه به سرش آمده.

بهمن قبادی، فیلمساز ایرانی
با بغض میگویم او معصومتر و بیگناهتر از این حرفهاست. من که سالهاست او را میشناسم و لحظه به لحظه در کنارش بودهام، این حرف را میزنم. او همیشه مشغول کارهای مطالعاتی و تحقیقاتیاش بود، نه چیز دیگر.
در این سالهای آشنایی، نشد یکبار جایی برود که من ندانم، یا کاری بکند که به نظرم نامعقول و نامتعارف بیاید. در پیشینه او و خانواده و اطرافیانش هم هیچ وقت نشانهای از موردی نامعقول ندیدهام.
آخر چطور میشود کسی که گاهی میشد روزها از خانه بیرون نمیآمد مگر برای دیدنِ من، کسی که به شیوه ژاپنیها صرفهجو بود و گاهی به سختی هزینه زندگی و کارش را مهیا میکرد، کسی که در به در دنبال حامیای میگشت تا ناشری داخلی به او معرفی کند تا بتواند کتابش را اینجا چاپ کند، حالا متهم به جاسوسی شده؟!
همهمان میدانیم ـ نه، توی فیلمها دیدهایم ـ که جاسوسها خیلی ناجنس و بلا هستند و مدام اینجا و آنجا سرک میکشند و در ضمن خیلی هم حقوق میگیرند. وجدانم در عذاب است. چون من او را به ماندن و کار کردن تشویق کردم.
و حالا نمیتوانم کمکی به او بکنم. رکسانا میخواست از ایران برود. من نگهش داشتم. اوایل آشناییمان او میخواست برگردد آمریکا. دوست داشت که با هم برویم. اما من اصرار کردم که بماند تا فیلم جدیدم تمام شود.
او عملاً داشت از ایران میرفت و من نگهش داشتم. و حالا ناراحتم که به خاطر من ماند و دچار این ماجراها شد. خود من در این چند سال دچار افسردگی شدید شدهام. چرا؟ چون فیلمم توقیف شده و سر از بازار سیاه درآورده.
به فیلم بعدیام مجوز ندادند و عملاً مرا خانهنشین کردند. اگر تا امروز تاب آوردهام به سبب حضور و کمکهای روحی او بوده. من به خاطر مجوز نگرفتن فیلمم تند و پرخاشگر شده بودم و او بود که همیشه مرا به آرامش دعوت میکرد.

رکسانا صابری در بم /عکس: رویترز
رکسانا میخواست از ایران برود. من نگهش داشتم. او مراقب افسردگیهای من بود. بعدها من به خاطر آنکه برای او انگیزهای ایجاد کنم تا بماند، ازش خواستم که طرح نوشتن کتابش را که مدتها در ذهن داشت شروع کند.
من همراهش بودم و به خاطر دوستیها و روابطی که داشتم این در و آن در زدم و قرار و مدار گذاشتم با فیلمساز و هنرمند و جامعهشناس و سیاستمدار و دیگران. حتی خودم هم پای مصاحبهاش نشستم. کتاب سرگرمیای بود برای او تا ماندن را تحمل کند، تا من کارِ فیلمم تمام شود و با هم برویم.
کتاب رکسانا کتابی معمولی بود و بههیچوجه ضد دولت ایران نبود. تمام مدارک کتاب موجود است و حتماً روزی چاپ خواهد شد و همه خواهند دید. اما آخر چرا همه سکوت کردهاند؟! همه کسانی که پای صحبت و مصاحبه با او نشستهاند و میدانند که او چقدر ساده و بیگناه است.
اگر این نامه را مینویسم به خاطر این است که نگرانش هستم. نگران سلامتیاش. شنیدهام که افسرده شده و مدام گریه میکند. او خیلی حساس است. مبادا دست به اعتصاب غذا بزند.
نامهام خطاب به همه دولت مردان و سیاستمداران و همه کسانی است که کاری میتوانند بکنند. تو را به خدا دست بردارید. تو را به خدا او را وارد این بازیهای بزرگان نکنید.
او نحیفتر و سادهتر از آن است که بتواند در بازی شما شرکت کند تو را به خدا تمامش کنید نگذارید اینگونه مهره تبلیغاتی این جهان کثیف شود. از من بخواهید که در دادگاه او حاضر شوم و کنار پدر فرهیخته و مادر مهربانش بنشینم و به معصومیت و بیگناهی او شهادت بدهم.
دخترِ ایرانیمان که چشمهای ژاپنی دارد و شناسنامه آمریکایی، در زندان است. وای بر من. وای بر ما!
|
شب بخیر مادر مادر... باور كن حالا همه دنيا ركسانا مي شناسند و براي رهايش تلاش ميكنند ولي در سرزمين پدريت هزاران ركساناي گمنام وجود دارد كه در حال لگد مال شدن در فقر و فحاشي كه اربابان بهشت برايشان ساخته اند غرق شده اند و اين فرشته گان معصوم و زيبا و مادران فرزندان آينده ما و يكايك پسران نجيب ايراني كه بخار غم نان و بدست آوردن يك مشت دلار كثيف در خانه هاي رنگين بي دردان وطن و اجنبيان فرومايه آنسوي آبهاي خيلج هميشگي فارس به ناچار در آغوش ناپاكشان در مرگي تدريجي دست و پا ميزنند. | |||||