تبليغاتX
از هر دری سخنی
وبلاگ اختر قاسمی گفته ها و ناگفته ها
گزارش من از پایان فستیوال تاتر کلن در رادیو زمانه که مثل همیشه کپی را در وبلاگ هم می بینید:

گزارشی از جشنواره تاتر ایرانیان در کلن

«آسیای جوان و جنبش سبز» در جشنواره تاتر کلن

اختر قاسمی
Akhtar.ghasemi@gmail.com

شانزدهمین جشنواره تاتر ایرانی از روز چهارشنبه، یازده نوامبر با نقالی گردآفرید از ایران در شهر کلن آغاز به کار کرد و روز یکشنبه هم با تاتر «خورشید سوخته» به کارگردانی مجید فلاح‌زاده به پایان رسید.

جشنواره تاتر ایرانی در کلن که از مهم‌ترین دست‌آوردهای فرهنگی هنری ایرانیان آلمان است؛ با کوشش انجمن تاتر آلمانی ـ ایرانی شهر بن و با تمام کمبودها و فراز و نشیب‌ها، هر سال و در ماه نوامبر برگزار می‌شود.

برگزاری چنین جشنواره‌هایی در مهاجرت و تبعید با توجه به تفاوت‌ها و مشکلات مهاجرت، کار آسانی نیست؛ اما با عشق و علاقه و پشتکار مدیر جشنواره و بهرخ حسین بابایی، که خود از کارگردانان و بازیگران تاتر است، همه ساله برگزار می‌شود و این کار تا به امروز تداوم یافته.


دست‌اندرکاران با دعوت از گروه‌های تاتر محلی آغاز به کار کردند و از جاده ابریشم گذشتند تا به آسیای جوان رسیدند.

آسیای جوان و مسائل جنبش اخیر ایران، شعار و موضوع تمرکز جشنواره امسال بود. چنان‌که مجید فلاح‌زاده در پیام افتتاحیه گفت:

«جشنواره‌ی امسال، جشنواره آسیای جوان و جنبش سبز است!»

او همچنین به نقل از یکی از سیاست‌مداران چینی گفت:

«قرن نوزدهم قرن اروپا بود، قرن بیستم قرن آمریکا و قرن بیست و یکم قرن آسیا است.»

فلاح‌زاده جنبش سبز ایران را از رهبران آن متمایز کرد و گفت حمایت ما از جنبش سبز مشروط است و شرط ما جدایی دین از دولت است. پیام فلاح‌زاده با جمله‌ی سبز باشید به انتها رسید.


بخش تئوریک جشنواره امسال به مسائل روز ایران و جنبش سبز اختصاص داشت که روز پایانی جشنواره با چند تن از تحلیل‌گران و فعالین سیاسی از جمله؛ فرخ نگهدار، پرویز نویدی و نیلوفر بیضایی به بحث و تبادل نظر نشستند.

همچنین در این گردهمایی، میترا خلعت‌بری، خبرنگار جوان که به تازگی مجبور به فرار از ایران شده از مشکلات جوانان ایران و مسائل جنبش سبز با شرکت کنندگان به گفت‌وگو پرداخت.

در طی سال‌های گذشته، جشنواره، گروه‌های مختلفی را از ایران دعوت می‌کرد، ولی امسال گروه «تاتر مهر» موفق به شرکت در جشنواره نشد.

گردآفرید، تنها شرکت کننده جشنوازه از ایران و اولین نقال زن ایرانی با نقل عاشقانه زال و رودابه، نمایش افتتاحیه را به روی صحنه برد. در گفت‌وگویی که با گردآفرید داشتم از او در باره‌ی کارش و اهمیت پرداختن به حماسه‌های کهن پرسیدم:

«ماندگاری و برقراری ایران بر روی دو بال فراخ است. یک بال، بالیست که در حقیقت فرهنگ باستانی ایران است و یک بال هم دین است. مردم ایران دین‌مدار هستند. هیچ‌طوری هم نمی‌شود انکارش کرد.

این چیزی است که من در طی این سال‌هایی که تحقیق کردم متوجه شدم و نمی‌شود هم آن را نفی کرد. در طول قرن‌ها مردم تونستند فرهنگ باستانی‌شان را با دین حل کنند و به یک تعادل برسند همان‌طور که سفره هفت سین می‌چینند و روی آن قرآن می‌گذراند.

الان شرایطی بوجود آمده که این تعادل به هم خورده است؛ در حالی‌که همیشه ایرانی‌ها این تعادل را حفظ کرده بودند. در حوزه دین افراط گرایی خیلی زیاد شده و توجه به آیین‌های باستانی و فرهنگ باستانی کم‌رنگ و در واقع فراموش شده است.

به همین دلیل است که جوان‌ها نیاز دارند که به هویت خودشان برگردند و به همین دلیل هم جوان‌ها شاید فروهر را نشناسند، ولی گردن‌بند او را به گردنش آویزان می‌کند و یا به بازویش می‌بندند. شاید خیلی هم فلسفه این فروهر را نداند، ولی این نیاز را در خودش احساس می‌کند که این هویت را می‌خواهد. این دلیل بر نفی و یا برداشتن دین نیست.

از آن طرف هم رجعت به آیین‌های باستانی و فرهنگ باستانی هم دلیل بر نفی و انکار دین نیست. شاید جوان‌ها و یا مردم می‌خواهند دوباره به این تعادل و بالانس برسند.»


امسال نه تنها تعداد گروه‌های شرکت کننده در تاتر کمتر از سال‌های پیش بود، بلکه کیفیت اغلب کارها هم نسبت به سال‌های پیش پایین‌تر بود. رامین یزدانی، کارگردان و بازیگر تاتر «اروس» یا عشق در مسیر انحراف، در یک نمایشی که بیشتر به روخوانی شبیه بود، از عشق اسطوره‌ای به عشق امروز می‌رسد و در پایان به دخترانی که مورد تجاوز پدر قرار می‌گیرند، پرداخت.

ایرج زهری را می‌توان یکی از کارگردانان یا شرکت کنندگان ثابت این جشنواره نامید. نمایش‌نامه‌خوانی کاری است که عمدتا ایرج زهری در جشنواره انجام می‌دهد. علاقه‌مندان به تاتر از زهری به عنوان یکی از پیشکسوتان، بیشتر از خواندن حکایت‌های ملانصرالدین را از وی انتظار داشتند.

مهدی فرج‌پور، طراح رقص و رقصنده با تاتری از ساموئل بکت اجرای موفقی از تاتر «آخرین نوار کراپ»، رقص بوتو را به روی صحنه برد. کارگردان جوان این نمایش که تنها بازیگر این نمایش هم بود با بازی قوی خود در یک نمایش بدون دیالوگ پیام بکت را که انسان نوین را انسانی در انزوا، تنها و دردمند می‌بیند به خوبی به بیننده منتقل می کند. با او گفت‌وگوی کوتاهی داشتم و در این باره از او پرسیدم:

«رقص برای من هنر جذابی بوده و در کنار بازیگری رقص را با سبک‌های مختلف کار کرده‌ام؛ ولی در رقص چیزی برای من کم بود و آن هم این بود که پیرو نظریه‌ای که می‌گوید بعد از آشویتس و هیروشما چیز زیبایی در دنیا وجود ندارد، من احساس کردم که با تمام این جنایت‌هایی که در دنیا امروز اتفاق می‌افتد، اگر من تمام هنرم را صرفا اختصاص بدهم به رقص و رقصنده باشم، نقش خاصی در این دنیا ایفا نکرده‌ام.

اما بوتو این قابلیت را به من داد که در کنار این‌که می‌رقصم مشقت انسان امروز را، و دردی که در زندگی می‌کشد را به تصویر بکشم. به این دلیل است که بوتو نزدیک‌ترین قالب هنری به ذهنیت و ایده‌های من است. بکت هم نویسنده‌ای‌ست که تصویرگر انزوا و تنهایی بشریت است، تصویرگر بی‌ارتباطی انسان‌هاست و به همین دلیل کار بکت را انجام دادم.»


موسیقی امسال نه تنها در افتتاحیه یا اختتامیه، بلکه در چهارچوب جشنواره هم اجرا شد. گروه موسیقی هیپ هاپ از هامبورگ به نام گروه «داد» متشکل از مهدی و کاوه با رپ ایرانی شادی و وجدی به تماشاگران دادند.

انتظار می‌رفت که جشنواره با توجه به مسائل اخیر ایران و موضوع جشنواره، تماشاگر بیشتری را نسبت به سال‌های پیش جذب کند، اما به جز موارد خاص بقیه تاترها از استقبال خوب تماشاگر بی‌بهره بودند.

نیلوفر بیضایی، تنها زن کارگردان شرکت کننده در جشنواره در تاتری به نام یک پرونده و دو قتل، «قتل پروانه و داریوش فروهر» به موضوع قتل‌های زنجیره‌ای جمهوری اسلامی می‌پردازد، ولی باز هم موضوع و نقش زن در کار او برجسته است.

بیضایی با انتخاب خبرنگار زنی که به دنبال ماجرای قتل فروهاست نشان می‌دهد که پروانه فروهر در فعالیت‌های سیاسی این زوج سیاسی چقدر موثر بوده‌اند.

کار نمایش مستند نیلوفر بیضایی ممکن است برای بیننده نسل انقلاب ۵۷ اطلاعات جدیدی را در برنداشته باشد، ولی برای نسل جوان امروز که به دلیل سانسور حاکم برجامعه از اعمال رژیم جمهوری اسلامی بی‌اطلاع هستند، خیلی پراهمیت است.

کارهای نیلوفر بیضایی عمدتا کارهای سیاسی و اعتراضی هستند و همیشه منتقدین خاص خود را دارند. این بار هم با کار سیاسی ـ مستند خود با انتقادهایی مواجه شد.

او در باره‌ی انتقاد نبود صحنه‌های نمایشی و تاتری در کارش و گزارشی بودن آن گفت:

«این‌که چرا این کار در خیلی جاها گزارشی است، فکر نمی‌کنم نقطه ضعف یا قوت کاری باشد. مهم این است که حس امروزی من به عنوان کسی که کار هنری می‌کند این است که ضرورت زمان و ضرورت خود من به عنوان یک هنرمند این را می‌طلبد که در این شرایط با این زبان با تماشاگرم سخن بگویم.

زبان بسیار مستقیم و زبانی که در آن فقط روایت نمی‌شود، چون اگر این تاتر قرار بود فقط گزارش باشد، بسیاری از بخش‌های شخصیت فروهرها و چیزهای ناگفته در آن منعکس نمی‌شد. من فکر می‌کنم که این کار ترکیبی است از گزارش و واقعیت و قصه. قصه‌ای که از واقعیت می‌آید، مثل شخصیت دختر خبرنگار جوان ندا درنمایش.»


عکس‌ها از اختر قاسمی، زمانه

نمایش «آفتاب سوخته» کاری از مجید فلاح زاده آخرین نمایش جشنواره بود. این کار با این‌که در بروشور آن اعلام نشده بود ولی می‌توان آن را برداشتی از دو کار موفق نامید. کاری از علی‌رضا کوشک جلالی به نام «کاروان سوخته» و کاری از سهراب شهید ثالث با نام «در غربت»، که هر دو زندگی مهاجرین ترک در آلمان را به تصویر می‌کشند. علی رستانی و بهرام بهرامی بازیگران این نمایش بودند.

فستیوال با اجرای کنسرت گروه «سیران» جشن پایانی را برگزار کرد. گروه سیران مجموعه‌ای از جوانان هنرمندی است که از کشورهای مختلف اروپایی، آذربایجان و ایران هستند. سیاوش رستانی جوان ایرانی ساکن کلن یکی از اعضای این گروه است.

▪ ▪ ▪

نظر چند تماشاگر فعال تاتر:

ـ خود فستیوال تاتر خیلی جالب بود، دور هم جمع می‌شویم و دوستان را از کشورهای مخلتف می‌بینیم. کار آخری که دیدم خیلی جالب بود، کاری از بکت به نام «آخرین نوار کراپ» که سعی کرده بود دیالوگ‌ها را بردارد و به فرم تبدیلش کند.

ـ پرده‌خوانی شب اول گردآفرید را خیلی خوشم آمد. هر چند که صادقانه به خود او گفتم اگر میزانسن‌ها را می‌نوشت و می‌توانست بیشتر روی آن کار کند، خیلی بهتر می‌بود. چون از نظر تماشاگر حرکت اضافی و زاید روی صحنه دیده می‌شود، به همین دلیل ما تاتری‌ها می‌گوییم که هرحرکت دست یا چشم یا بدن باید حساب شده روی صحبه اجرا بشود. اما شجاعت ایشان و درایت‌شان برای جمع‌وجور کردن کار صحنه قابل تحسین است.

ـ حقیقت این است که این کار فستیوال کاری است استخوان خردکن بین این مردمی که پراکنده‌اند. ایرانی‌های پراکنده در جایی غریب و واقعا اینجا غربت است. کار سختی است و برای همین من همیشه می‌آیم که حداقل یک نفر به این جمعیت اضافه بشود. من واقعا لذت می‌برم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 15:33  توسط اختر قاسمی  | 

گزارش زیر را برای سایت گویا نیوز تهیه دیده بودم که به رسم همیشه در اینجا هم کپی می کنم:

دیدنیها >> مادر محسنی (فاطمه ملک) به خاک سپرده شد، گزارش تصويری اختر قاسمی

بانو فاطمه ملک (محسنی) سحرگاه روز جمعه ۱۵ آبان (ششم نوامبر) در شهر کلن آلمان درگذشت.

وی در ميان مادران و خانواده های زندانيان و جانباختگان سياسی به «مادر محسنی» مشهور بود. اين نام، يادگار سال های طولانی دربدری در برابر زندان های سياسی دو رژيم پهلوی و جمهوری اسلامی بود. او را هم زندانبانان و هم خانواده های زندانيان سياسی، به نام فرزندانش، «مادر محسنی» صدا می کردند. از سال ۱٣۵۰ رفت و آمد او در برابر زندان ها آغاز شد و در سال ۱٣۶۷ با اعدام مجتبی محسنی، کوچک ترين فرزندش، پايان يافت. در اين سال های طولانی، او با مادران ديگر زندانيان سياسی آشنا شد. درد مشترک آن ها را به هم نزديک کرد و پيوند استواری در ميان آن ها ايجاد نمود.

«مادر محسنی» از زمره مادران داغداری است که پس از کشتار سال ۱٣۶۷ به «مادران خاوران» معروف شدند؛ مادرانی که در راه زنده نگاه داشتن خاطره فرزندان خود که در گورستان خاوران بدون هيچ نشان و سنگ قبری دفن شده اند؛ و برای مقابله با فراموشی اين جنايت هولناک؛ بيشترين نقش را داشته اند.

در مراسم خاکسپاری «مادر محسنی» که پيش از ظهر روز پنجشنبه ۲۱ آبان ماه (دوازده نوامبر) در شهر کلن برگزار شد، علاوه بر خانواده او، دوستان و آشنايان وی، از جمله گروهی از جوانان نيز شرکت داشتند.

به تصاويری از مراسم خاکسپاری توجه کنيد:






































+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:34  توسط اختر قاسمی  | 

گزارش زیر را برای رادیو زمانه تهیه کردم که کپی اش را در اینجا می گذارم:

«دنیا خانه‏ی من است»

اختر قاسمی

نهمین «جشنواره‏ی جهانی سینمای تبعید» در شهر گوتنبرگ سوئد، با نمایش فیلم مستند «ماه، خورشید، گل‏ بازی» به پایان رسید. جشنواره‏ی سینمای تبعید با نام «دنیا خانه‏ی من است» از سال ۱۹۹۳ با همت و پشتکار حسین مهینی آغاز به کار کرد و هر دو سال یک بار در ماه اکتبر برگزار می‏شود.

جشنواره‏ی امسال همراه با نمایش ۹۴ فیلم در شش سینما و سالن نمایش، بخش‏های متفاوتی از جمله بخش سینمای زیرزمینی، سینمای افغانستان و سینمای غرب در رابطه با تبعیدیان را نیز در برنامه‏ی خود داشت. گفت‏وگویی با حسین مهینی، دبیر این جشنواره‏ داشتم.

Download it Here!

آقای مهینی ابتدا فشرده‏ای از شیوه‏ی برگزاری جشنواره را توضیح می‏دهد:

جشنواره‏ی ما همیشه یک برنامه‏ی اصلی دارد که در آن آثار فیلم‏سازان تبعیدی را نمایش می‏دهیم و در کنار آن، چند برنامه‏ی ویژه نیز داریم. یکی از برنامه‏های جنبی ما «نگاهی دیگر» است که تقریباً در هر دوره‏ی جشنواره آن را داشته‏ایم. در این بخش، فیلم‏های فیلم‏سازان غیرتبعیدی یا غیرمهاجر را که راجع به مهاجرین یا تبعیدیان ساخته‏اند، نمایش می‏دهیم.

گنجاندن این بخش در جشنواره به این علت است که معتقدیم آثار فیلم‏سازان تبعیدی یا حتی مهاجرین، نگاهی از درون است. مسائلی است که خود آن‏ها تجربه کرده‏اند و با استفاده از ابزار سینما دارند تجربه‏ها و حس‏های درونی خود را بیان می‏کنند.

ولی آن‏هایی که نه تبعیدی هستند و نه مهاجر، با فاصله به ما نگاه می‏کنند. آن‏ها با فاصله و با یک واسطه با ما ارتباط برقرار می‏کنند؛ با واسطه‏ی این که داستانی را از کسی می‏گیرند یا روایتی را می‏شنوند. خود آن‏ها این شرایط را تجربه نکرده‏اند. این برنامه‏ی بخصوص، برای ‏آگاهی از چگونگی نگاه آن‏ها به ما هست.


حسین مهینی

جدا از این، بخش‏های ویژه‏ی دیگری نیز داریم؛ برای نمونه بخشی به عنوان «نقاط آتش» یا «نقاط بحران» داریم. در این بخش روی مناطق جغرافیایی‏ای که دچار بحران هستند و کم‏ترین جابجایی و کم‏ترین اتفاق در آن‏جا، می‏تواند گسترش پیدا کند و روی سرنوشت کل منطقه و جهان تاثیر بگذارد، متمرکز هستیم. جاهایی مانند ایران، افغانستان، فلسطین.

از چه زمانی سینمای زیرزمینی در ایران شکل گرفت و رشد کرد؟

وقتی از سینمای زیرزمینی نام می‏بریم، به‌خصوص در ایران که تمرکز بیشتر روی وجه سیاسی آن است، فکر می‏کنم خیلی شهامت می‏خواهد کسی نقطه‏ی آغازی بر آن بگذارد. چون وقتی اتفاقی بر خلاف جریان مسلط افتاده است، معلوم نیست جایی ثبت شده باشد یا خیر. وقتی می‏گوییم زیرزمینی، نمی‏دانیم کی، کجا و روی چه دارد کار می‏کند.

مگر این که اطلاعات پیدا کنیم و ببینیم، مثلاً در دهه‏ی چهل، گروهی در حسینه‏ی ارشاد که متأثر از اندیشه‏های شریعتی بوده‏اند، شروع به کار فیلم‏ کرده‏اند. نوعی از فیلم که بر خلاف جریان مسلط بوده است.


جشنواره با فیلمی از آرش ریاحی، در مورد فرار ایرانیان و وضعیت دردناک آن‏ها در کشور ترکیه، آغاز شد و با فیلم کلاوس اشتریگل در مورد زندگی حسین منصوری، فرزند خوانده‏ی فروغ فرخزاد، به پایان رسید. هر دو فیلم با حضور کارگردانان آن‏ها نمایش داده شد و در پایان فیلم، تماشاگران این امکان را داشتند با کارگردانان به گفت‏وگو بنشینند.

نظر چند تن از حاضرین را در ارتباط با جشنواره می‏پرسم:

«فیلم‏ها خیلی جالب بود. خیلی زحمت کشیده بودند. ولی به نظر من، زمان آن خیلی کوتاه بود. در این یک هفته هم آقای مهینی و اطرافیان خیلی خسته شدند و هم ما بدو بدو کردیم که بتوانیم به همه‏ی فیلم‏ها برسیم. به این دلیل اگر زمان آن دو هفته بود، خیلی بهتر می‏شد. ولی فیلم‏های خیلی قشنگی بودند.»

فکر می‏کنید برای بهتر شدن فستیوال باید چه کرد؟

«نمی‏دانم؛ آقای مهینی که خیلی زحمت می‏کشد. اما زمان یک هفته برای نمایش و دیدن ۹۳ یا ۹۶ فیلم، خیلی کم است. من هر سال برای دیدن فیلم‏ها می‏روم. اما موفق به دیدن همه‏ی آن‏ها نمی‏شوم. امسال نیز سه فیلم از جشنواره را دیدم که برایم جالب بودند. جشنواره هم نسبت به سال پیش از نظر همکاری و مساعدتی که با هم داشتند، بهتر شده است.»

«در کنار فیلم‏های درخشان و کارهای بسیار خوبی که به نمایش درآمد، نقطه‏ضعف‏ها و عدم‏ هماهنگی‏هایی هم وجود داشت. مثلاً، بعضی فیلم‏ها زیرنویس نداشت و یا به زبان اصلی بود. مانند فیلم «ماه، خورشید، گل‏بازی» که به زبان آلمانی و با زیرنویس انگلیسی نمایش داده شد و ممکن است برخی از دوستان هم‏میهن، فیلم را خوب نفهمیده باشند.»

«نارسایی‏هایی هم در رابطه با حضور این همه هنرمند در این‏جا وجود داشت، ولی روی ‏هم رفته، این جشنواره یکی از دست‏آوردهای بزرگ خارج از کشور است و تا کنون جای بسیار خوبی را به خود اختصاص داده است.»


عکس‌ها از اختر قاسمی

«از نقاط ضعف شروع می‏کنم؛ یکی از مسائل، کمبود جا و وقت کم برای دیدن این همه فیلم بود. از جنبه‏های مثبت جشنواره‏ی امسال هم حضور فیلم‏های خوب و تنوع در فیلم‏ها بود. فیلم‏های ایرانی خصوصاً فیلم‏هایی که در خارج از ایران ساخته شده‏اند، امسال بیشتر بود.»

«خُب این خیلی مهم است. چون ما در این‏جا در حقیقت پناهنده هستیم و پناهندگی هم بار خاصی دارد. اگر این مسأله زیر سؤال برود، دیگر همه چیز بی‏معنی می‏شود. امسال خوشبختانه آقای مهینی به آن توجه کرده بود. از این بابت، خسته نباشید می‏گویم.»

شاید این نکته جالب توجه باشد که سوئد یکی از کشورهایی است که به داشتن سازمان‏ها و انجمن‏های غیردولتی معروف است. در اروپا، سوئد تنها کشوری است که ایرانیان از امکانات فرهنگی قابل توجهی برخوردارند و حتی چندین موج رادیویی دارند که برنامه‏های متنوع فارسی برای ایرانیان پخش می‏کند.

دفتر فستیوال فیلم در ساختمانی در مرکز شهر گوتنبرگ جای دارد که فیلم‏سازان سوسیالیست سوئد در دهه‏ی ۶۰ میلادی برای نمایش فیلم‏های آزاد و غیروابسته بنیاد گذاشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 3:15  توسط اختر قاسمی  | 

کلن: هادی و صمد ده سال بعد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۰ مهر ۱٣٨٨ -  ۱۲ اکتبر ۲۰۰۹

 
بعد از این همه خبرهای بد که این اواخر همه ما را ناراحت و به نوعی دپرسیو و خسته کرده دیدن تاتر کمدی و طنز هادی خرسندی و صمدش شاید کمی به ما انرژی و نیرو بده و فکر کنم که حق داشته باشیم دو ساعتی از اخبار بد دوری کنیم و به دیدن تاتر کمدی دو هنرمند ملی کشورمون بریم با توجه به اینکه در تاتراین بار هادی و صمد بعد از ده سال  مسائل حال ایران هم تا حدی گنجانده شده. مطمئنا با طنز هادی خرسندی و کارگردانی و طنز و بازی صیاد حتما این شنبه دو ساعت خوبی را در کلن خواهیم داشت.
این هم لینک های تبلیغاتی در گویا نیوز و اخبار روز:

http://news.gooya.com/politics/archives/2009/10/093492.php
 
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=24445
برگراز کننده د رکلن : کانون ایرانی ـ آلمانی عکس و فیلم کلوز آپ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 23:46  توسط اختر قاسمی  | 

سیزده بدر ایرانیان در کلن
لیلای جوان در حال پرت کردن سبزه در آب
سیزده بدر ایرانیان در کلن

 امسال مثل هر سال ایرانیان در محلی به نام " هاوس ام زه" جمع شدند و سیزده بدر را همانند پیشینیان خود جشن گرفتند. بیش از دو هزار ایرنی در این محل جمع شده بود. دود کباب سراسر منطقه جنوب غربی کلن را فراگرفته بود و زمانی که پدر و مادرها و بزرگان مشغول کباب بودند جوانان در وسط پارک به همراه گروه موزیک زنده می رقصیدند. اکثر کسانی که هنری در نواختن موزیک داشتند ساز خود را همراه داشتند و در هر گوشه ای عده ای را با سنتور و تنبک و نی و...در حال نواختن می دیدیم. توپ های فوتبال، بدمینتون، والیبال هم که مدام از این طرف به آن طرف پرتاپ می شد. در سال های اول مهاجرت ایرانیان در دهه 80 میلادی ایرانیان کلن به شکل پراکنده سیزده بدر را جشن می گرفتند ولی سالیانیست که این محل به یک محل مشخص سیزده بدر ایرانیان تبدیل شده و هر ساله جمعیت چند هزار نفره را در جای خود جای می دهد. من با عده ای از جوانانی که اینجا بدنیا آمدند و یا بزرگ شدند صحبت کردم که می توانید در فایل صوتی گوش بدهید.
لینکی که در زیر می بیند به گزارش صوتی ربط نداره ولی برای دسترسی به آرشیو صوتی رادیو زمانه باید به روی یک مطلب کلیک کنید و بعد در سمت راست بالا آرشیو رادیویی را در یک پنجزه می بینید که به روی پنج شنبه ۱۳ فروردین باید کلیک کنید تا گزارش را بشنوید
این هم لینک لینک برنامه رادیویی زمانه پنج شنبه 13 فروردین
سیزده بدر ایرانیان در کلن

سیزده بدر ایرانیان در کلن

سیزده بدر ایرانیان در کلن

عکس های بیشتری به زودی در سایت زمانه و گویا خواهید.

لینک عکس های بیشتر در گویا نیوز ـ بخش اول
لینک عکس های بیشتر در گویا نیوز ـ بخش دوم

لینک عکس و گزارش در رادیو زمانه

اختر ـ کلن

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 15:0  توسط اختر قاسمی  | 



دلم میخواد یه کم درد دل کنم. از برخورد بعضی هنرمندای عزیزمون (که کم هم نیستند) با مطبوعاتی ها و خبرنگاران بگم. خصوصا برخورد هنرمندان عزیز داخلی. گاهی مثل یه جذامی با آدم برخورد می کنند! یعنی احساس می کنی که ازت می ترسند.  خیلی دلم میخواد بدونم چرا اینطور برخورد می کنند؟ من منظورم در برخورد با خبرنگاراست. خبرنگارها  که نقش مهمی در مطرح کردن اون ها دارند.  جدن  اگر رسانه ها و مطبوعات نبودند یعنی اگر خبرنگاران نبودند چطور کار هنرمند یا هنرمندی  به مردم معرفی می شد؟


کنفرانس مطبوعاتی فیلم در باره الی برلین ـ از راست رعنا آزادی فر ـ اصغر فرهادی و مریلا زارعی

یکشنبه شب  آخرین بار فیلم در باره الی در چهارچوب فستیوال برلیناله به نمایش گذاشته شد. سالن سینما پر از جمعیت بود به طوریکه از هردو طرف سینما راهروها و پله ها مردم نشسته بودند. تا حال چنین صحنه ای را در سینماهای آلمان ندیده بودم. چون در اینجا بیش از حد به مسائل ایمنی و امنیت جانی مردم بخاطر احتمال حادثه مثل  آتش سوزی فکر می کنند و به همین دلیل هم همیشه راهروها و خروج اضطراری باید کاملا آزاد باشد به همین خیلی تعجب کردم که چطور اجازه دادند حتی بر روی پله ها هم تماشاچیان بنشینند. بعد از پایان فیلم  کارگردان فیلم اصغر فرهادی و دو بازیگر فیلم پیمان معادی و گلشیفته فرهانی را به همراه همسرش  دیدم. نزد اصغر فرهادی و گلشیفته رفتم.علت اینکه نمی خواستند با روزنامه نگاران ایرانی خارج از کشور مصاحبه کنند را پرسیدم. آقای فرهادی  گفت  من نام شما را یادم هست و فکر کردم که با شما مصاحبه کردم. به او گفتم که به من وقتی  برای مصاحبه داده نشد و همچنین گفتم که  برخوردهایی را که تا حال شده  و دیدم در گزارش های قبلی ام  نوشتم. بعد از کمی گفتگو به او گفتم که من فردا عازم کلن هستم و خوشحال میشم که وقتی برای مصاحبه به من بدهند.  آقای فرهادی  از بازیگر فیلمش  پیمان خواست که  شماره تلفن موبایلش را به من بدهد تا بتونم امروز زنگ بزنم و وقت مصاحبه بگیرم. صبح روز دوشنبه حوالی ساعت یازده به موبایل پیمان زنگ زدم بعد از معرفی ایشون گفت که آقای فرهادی فرودگاه هستند و عازم ایران! با کمال تعجب پرسیدم ولی ایشون خودشون به من گفتند که امروز زنگ بزنم شما هم که شاهد بودید؟ پیمان معادی گفت بله من شاهد بودم که به من گفتند شماره را بدم ولی نمی دونم در چه رابطه ای بود! پیمان بعد به من گفت  که لطفا یک ساعت دیگه زنگ بزنید تا من جواب قطعی را بدهم!


کنفرانس مطبوعاتی فیلم در باره الی ـ اصغر فرهادی ـ مریلا زارعی و پیمان معادی

بعد ازحدود یک ساعت زنگ زدم گفت  الان هنوز یک ساعت نشده و لطفا  سه ربع دیگر زنگ بزنید! ساعت دوازده و نیم می بایست ماشینی را که کرایه کرده بودم از شرکت کرایه اتوموبیل می گرفتم. ساعتی بعد زنگ زدم گفت  آقای فرهادی رفتند! گفتم پس اگر می دونست امروز ظهر پرواز داره چرا دیروز به من نگفت وقت نداره تا  من هم اینجا در برلین سرگردون نشم؟ گفت نمیدونم که آیا منظور شما را درست متوجه شد یا نه؟ بعد ادامه داد که خانم من نمیدونم واقعا  برای مصاحبه بوده و نمی تونم چیزی بگم ولی  شاید شما درست متوجه نشدید؟ گفتم آقا خود شما که حضور داشتید شماره  تلفن شما  که به درد من نمی خوره معلومه که  برای گرفتن وقت مصاحبه آقای فرهادی به شما گفت که شماره ات  رو به خانم قاسمی بده و خود شما هم گفتید خانم فردا من و آقای فرهادی  تمام وقت با هم هستیم زنگ بزنید من به آقای فرهادی خبر میدم!

پیمان معادی در جلوی کاخ برلیناله

 گفت بله یادم هست و ما تا یازده با هم بودیم بعد رفت فرودگاه! حالا من نمیدونم اگر واقعا پیمان می دونست که رفته فرودگاه چرا وقتی بار اول ساعت یازده زنگ زدم  به من گفت که یک ساعت دیگه زنگ بزنم؟ چرا وقتی حدود  پنجاه دقیقه بعد زنگ زدم باز گفت سه ربع دیگه زنگ بزنید؟ واقعا از این رفتارها خیلی متعجب شده بودم! مدام فکر می کردم که چرا رک و صریح جواب نمی دند؟  خوب اگه دوست ندارند مصاحبه کنند چرا از اول نمی گن؟ دقیقا به یاد فیلم خود آقای فرهادی افتادم که چظور همه به خاطر یک مسئله کوچیک به هم دروغ می گفتند و چه فاجعه ای را با دروغ های پی در پی ببار آوردند.

واقعا اینجا از خودم سوال می کنم کسی که هنرمند یک جامعه است و یک معضل اجتماع را در یک اجتماع کوچیک چند نفره  به این خوبی به تصویر می کشه و چنین فیلم موفقی را می سازه چطور خودش باید همین برخوردی را که نقد می کرد داشته باشه؟

 

 بعد از صحبت با آقای فرهادی سراغ گلشیفته رفتم. گلشیفته خیلی چهره  زیبای خاصی داره. معصوم و جذاب . مثل دفعه قبل بدون آرایش ولی هر بار زیباتر از گذشته!  از گلشیفته وقت مصاحبه خواستم او خیلی صادقانه گفت  من مصاحبه نمی کنم چون فیلم در شرایط خیلی حساسی ست و می ترسم که از حرفای من تعبیرهای دیگری بشه و بعد برای فیلم و ما درد سر درست بشه برای همین معذرت میخوام و مصاحبه نمی کنم. از جواب صادقانه گلشیفته خیلی خوشم اومد او نه مثل مریلا زارعی برخورد کرد و نه مثل آقای فرهادی! شاید حداقل پنج شش بار به مریلا زارعی زنگ زدم هر بار می گفت که با شما تماس می گیرم ولی تماس نگرفت. موضوع بر سر صراحت و صداقت است یا کسی خواهان مصاحبه هست یا نیست! سرگردان کردن اصلا کار درست و قشنگی نیست.   به هر حال ....متاسفانه به نوعی به این برخوردها از طرف هموطنان عزیز عادت کردیم...

 

نکته جالب برام اینه که هر کس فکر می کنه برای رفع این گونه مشکلات فرهنگی باید دیگری شروع کنه یعنی هیچکس فکر نمی کنه که از خودش باید شروع کنه. بعضی ها هم که میگن ای بابا این مشکلات را ما داریم و حالا  حالا حل نمیشه! معلومه وقتی که مدام ما به هم رحم نمی کنیم و همه با هم ناصادق رفتار می کنیم و دروغ می گیم هیچوقت درست نمیشه! من خیلی دلم میخواد آقای فرهادی جواب این سوال منو  بده که چرا به من صادقانه نگفت که نمیخواد مصاحبه کنه؟ یا چرا نگفت که وقت نداره؟ چرا نگفت که فردا صبحش پرواز داره؟  چرا باید من در برلین معطل بشم  و طی دو سه ساعت مدام زنگ بزنم و بعد آخر سر هم طوری برخورد کنند که اصلا به خودت شک کنی و بگی  نکنه من همه چیزا را اشتباه می شنوم!  چند روز بود که منتظر یه فرصت بودم که از فیلم زیبای در باره الی بنویسم ولی اینقدر از این برخورد ناراحت شدم که حس منو گرفت و  الان اصلا اون حس را ندارم که از فیلم بگم. به قول بهرام بیضایی فیلمساز بزرگ ما " شاید وقتی دیگر.."


عکس هنرمندان در کاخ برلیناله

 اختر ـ  کلن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 13:52  توسط اختر قاسمی  | 

دیروز مطلبی کوتاه در باره پایان جشنواره برلین در وبلاگ نوشتم ولی امروز مطلبی کاملتر برای سایت گویا نیوز  نوشتم که کپی آن را برای کسانی که دسترسی به سایت گویا نیوز ندارند می گذارم.


جشنواره برلين با موفقيت ايرانيان به پايان رسيد، گزارش اختر قاسمی همراه باعکس

فستيوال برلين بعد از ده روز هيجان و تکاپو با موفقيت برای ايرانيان به اتمام رسيد.

اصغر فرهادی کارگردان فيلم "در باره الی" خرس نقره ای جشنواره برلين را به عنوان بهترين کارگردان از آن خود کرد. او به هنگام دريافت جايزه ضمن ابراز خوشحالی گفت من چون تصور چنين لحظه ای را نداشتم از قبل متنی برای صحبت آماده نکردم ولی اين خواست خدا بوده که به من کمک کرد و اين فيلم را ساختم!

امسال اولين سالی نيست که ايرانيان جوايزی از جشنواره بين المللی برلين دريافت می کنند سال گذشته نيز رضا ناجی جايزه بهترين بازيگر مرد پنجاه‌ و هشتمين دوره جشنواره فیلم برلین را به خاطر بازی در فیلم "آواز گنجشك‌ها"، ساخته مجيد مجيدی، به خود اختصاص داد. فرهادی در دو جشنواره بين المللی موازی در تهران و برلين جايزه بهترين کارگردان را از آن خود کرد.



چندين بار دوريين بازيگران فيلم اصغر فرهادی را نمايش داد ولی گلشيفته فراهانی را در ميان آن ها نديدم. ظاهرا او در قسمت ديگری نشسته بود. به چه دليل به همراه گروه نبود معلوم نيست. ولی گلشيفته در روزهای گذشته به همراه بقيه اعضای تيم ديده نشد و معمولا گروه، حتی مواقع ديدن فيلم بدون گلشيفته بود.

گفته می شود که بعد از اولين نشست مطبوعاتی فيلم اعضای ديگر گروه با او فاصله ای را حفظ می کردند. در مقابل سوال از بقيه اعضای گروه که گلشيفته کجاست؟ با پاسخ نمی دانم يا نمی دانيم روبرو می شديم. عدم رابطه دوستی در گروه کاملا مشخص و غير قابل انکار بود. حتی بعضی از روزنامه نگاران يا فيلم سازان غير ايرانی هم متوجه اين مسئله شده بودند و در اين مورد با ما صحبت می کردند. به عنوان نمونه يک زن ژورناليست پاکستانی از من پرسيد که گلشيفته کجاست و چرا گلشيفته با بقيه گروه نيست؟ و يا يک زن فيلم ساز آلمانی نيز شبيه به اين سوال را پرسيد.

چند تن از اعضای بنياد فارابی هم در اين جشنواره شرکت داشتند که رابطه خيلی غريبانه و با فاصله ای را يا روزنامه نگاران ايرانی خارج از کشور داشتند. شايد همين مسئله باعث شد که اعضای گروه فيلم "در باره الی" به ژورناليست های ايرانی خارج از کشور وقت مصاحبه ندهند، مگر روزنامه نگارانی که برای نشريات ايران کار می کردند. خود من برای انجام مصاحبه خيلی تلاش کردم ولی متاسفانه حتی صادقانه گفته نمی شد که ما با روزنامه نگاران ايرانی گفتگو نمی کنيم بلکه می گفتند خبرتان می کنيم، که البته برخورد خيلی غير دوستانه ای بود. از کانال های ديگر نيز شنيده می شد که گروه فيلم "در باره الی" گفته اند که با روزنامه نگاران ايرانی خارج از کشور مصاحبه نمی کنند.

به هر حال اين هم يکی از مشکلات ماست که خود آقای فرهادی در فيلم "در باره الی" به آن اشاره کرده که هيچ کس با ديگری صادق نيست و همه به هم دروغ می گويند... ايکاش هميشه يک سوزن به خود بزنيم و يک جوالدوز به ديگران و نه برعکس...

تنها خبرنگار ايرانی مقيم خارج که در ميان شرکت کنندگان مراسم اهدای جوايز ديده می شد، روزنامه نگار ساکن برلين مجيد روشن زاده بود. او از ابتدای جشنواره و بعد از اولين نمايش فيلم که يک روز بعد از جشنواره بود گفت: "از مجموعه بحث های درونی مسئولين فستيوال می توان به اين نتيجه رسيد که اين فيلم صاحب جايزه ای خواهد شد."

او از بحث های قبل از فستيوال که با برخی از مسئولين داشت صحبت کرد و می گفت که در گفتگوهايی که با مسئولين جشنواره، به ويژه مدير برليناله در پارلمان آلمان داشت، ضمن اين که آن ها سينمای ايران را خيلی دوست دارند معتقدند که سينمای ايران يکی از سينماهای موفق خاور ميانه است.

بعد از اهدای جوايز با مجيد روشن زاده گفتگوی کوتاهی در اين مورد داشتم و نظرش را پرسيدم. او معتقد بود که فيلم "در باره الی" سزاوار جوايز بيشتری بود. روشن زاده بخصوص نقش هنرپيشه ها و بازيگری هنرمندان فيلم را قابل ستايش می دانست.

مجری زيبای برنامه برای اهدای هر جايزه هيئت داوران آن بخش را به روی صحنه دعوت می کرد تا جايزه را اعلام کند.

ابتدا رفيع پيتز و ديگر اعضای هيئت داوران برای اعلام جايزه بهترين فيلم فيلمسازانی که با اولين فيلم شان در فستيوال شرکت داشتند؛ به روی صحنه دعوت شدند. سپس ديگر جوايز يکی بعد از ديگری اهدا شد.

امشب در واقع بعد از مراسم جايزه ها جشنواره به شکل رسمی به پايان رسيد ولی فردا هم چند فيلم در چارچوب فستيوال نمايش داده خواهد شد.

در ابتدای ورود به سالن اصلی برليناله يا همان برليناله پلاست، پرده سينمای بزرگی نصب شده که در اين چند روز علاقه مندان به سينما به صورت مستقيم هنرمندان محبوب خود را بعد از گذشتن از روی فرش قرمز به روی اين پرده بزرگ به هنگام گفتگو با خبرنگاران در نشست مطبوعاتی می ديدند. امشب با اين که هوا همچون چند روز گذشته خيلی سرد بود اما مشتاقان و علاقه مندان سينما بيرون از سالن برليناله مراسم اهدای جوايز را از روی پرده سينما به شکل زنده تماشا کردند.

بخشی از عکس هايی که در زير می بينيد از روی پرده ای که در فضای آزاد خارج از برليناله پلاست قرار داشت گرفته شده است.


اصغر فرهادی مريلا زارعی و رعنا آزادی‌فر در مراسم پايانی جشنواره


رفيع پيتز عضو هيئت داوران بخش اولين فيلم ها


تيلدا سوئينتن، بازيگر بريتانيايی و رئيس هيئت داوران بخش مسابقه به همراه ديتر گوسليک، مدير جشنواره


اصغر فرهادی


اصغر فرهادی برای دريافت جايزه به روی صحنه می رود


مريلا زارعی، بازيگر فيلم "در باره الی"


اصغر فرهادی به هنگام مصاحبه با شبکه تلويزيونی ZDF آلمان


رعنا آزادی‌فر، بازيگر فيلم "در باره الی"


مصاحبه شبکه تلويزيونی ZDF آلمان با اصغر فرهادی


جشن پايانی پنجاه و نهمين دوره جشنواره فيلم برلين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 23:56  توسط اختر قاسمی  | 

دیروز مصاحبه ای با رافی پیتز کارگردان موفق ایرانی که یکی از داواران جشنواره فیلم برلین است داشتم. بخشی از ان در سایت گویا نیوز چاپ شده. برای کسانی که به سایت گویا نیوز دسترسی ندارند اینجا کپی می کنم .

اختر

گفتگويی کوتاه با رفيع پيتز، فيلمساز ايرانی عضو هيئت داوران جشنواره برلين، اختر قاسمی

رفيع پيتز
"به ياد داشته باشيم که سينمای ما ٨ سال پيش خيلی موفق بود. اين دوران موفق ترين دوران سينمای ما بود. ما ابتدا فيلم های خودمان را می ساختيم و بعد فستيوال ها انتخاب می کردند ولی مدتی بعد ما شروع کرديم فيلم ها را به خاطر موقعيت جشنواره ها ساختن که اين کار اشتباه است"

جشنوازه فيلم برلين چهارمين روز خود را هم پشت سر گذاشت.

امسال سينمای ايران نه تنها با سه فيلم در جشنواره حضور دارد بلکه يکی از کارگردانان جوان آن به نام رفيع پيتز هم در هيئت دوران برای بهترين فيلم قضاوت می کند.

در اين مدت در برليناله که وقت برای ديدن فيلم و گزارش و مصاحبه کم است من گوشه ای از مصاحبه او را آماده چاپ کردم تا در فرصتی ديگر کل مصاحبه را آماده کنم.

***

رفيع پيتز کارگردان فيلم های «فصل پنجم»، «صنم» و «زمستان است» می باشد که با «زمستان است» نام خود را يک باره نه تنها در سينمای ايران که در سينمای جهان مطرح کرد. او هم اکنون مشغول ساختن فيلم جديد خود به نام «شکارچی» در ايران است.

با شيدا و شکوه به «هتل مريوت»، جايی که رفيع هست می رويم.

خيلی شلوغ است. مسئولين بخش مطبوعات فستيوال جلوی در هتل ما را راهنمايی می کنند. شيدا برای سايت «سينمای ما» وقت مصاحبه گرفته بود. فرصتی پيش آمد تا من هم با رفيع پيتز گفتگويی داشته باشم.

پيتز دو روز است که به برلين آمده و تقريبا تمام وقت در حال فيلم ديدن است. او با خستگی می گفت من در اين دو روز بيش از ٨ فيلم ديده ام. رفيع که چهره بسيار تسکين دهنده ای دارد به آرامی صحبت می کند.

اولين سوالم از او در باره چگونگی انتخاب اش به عنوان يکی از داوران جشنواره برلين است. او با لبخند گفت: باور کنيد من اطلاعی ندارم. من مشغول فيلم برداری سر صحنه بودم که نامه ای به دست من دادند و وقتی نامه را باز کردم ديدم از من سوال شده که آيا حاضرم يکی از دوران جشنواره برلين باشم که من هم پاسخ مثبت دادم.

رفيع اميدوار است که سال آينده با فيلم جديدش در جشنواره برلين شرکت کند. او در باره اين که چه عواملی نقش بازی می کنند تا يک کارگردان را به عنوان داور انتخاب کنند می گويد: واقعا اطلاعی ندارم و نمی دانم معيار آن ها چيست.

شما چندمين داور ايرانی هستيد که در فستيوال برليناله داوری و قضاوت می کند؟

فکر می کنم خانم نيکی کريمی داور برای بخش پانوراما بودند. ديروز من متوجه شدم که اين جشنواره ٢١ گروه داور دارد. البته اصل جشنواره برلين در واقع سه گروه رسمی داور دارد و من واقعا شب افتتاحيه متوجه اين موضوع شدم؛ يکی برای مسابقه اصلی و يکی هم همين بخشی که من هستم يعنی فيلم هنری اول و يکی هم بخش فيلم های کوتاه.

از او در مورد سينمای ايران، هم در سطح ملی و داخلی و هم بين المللی و چشم انداز آن می پرسم. او پاسخ می دهد: سينمای ايران وقتی که صداقت داشته باشد جرأت هم دارد و اين مرز نمی شناسد. ولی وقتی که صداقت نداشته باشد جرأت هم ندارد و مرزش هم محدودتر می شود. اين به نوعی موفقيت سينمای ما را توضيح می دهد. به ياد داشته باشيم که سينمای ما ٨ سال پيش خيلی موفق بود. اين دوران موفق ترين دوران سينمای ما بود. ما ابتدا فيلم های خودمان را می ساختيم و بعد فستيوال ها انتخاب می کردند ولی مدتی بعد ما شروع کرديم فيلم ها را به خاطر موقعيت جشنواره ها ساختن که اين کار اشتباه است.

علت اين را در چه می بينی؟
وقتی که سينما موفق و مطرح باشد طبيعتا تصور بعضی از کارگردان ها چنين می شود که اول سراغ موفقيت بروند و بعد سراغ فيلم. البته که جشنواره ها کمک می کنند و اصل آن کمک به خود فيلم است تا پخش کننده پيدا کند. اين وظيفه جشنواره است. يعنی پوديومی که اين اقبال را به ويژه به فيلم هايی که امکان کمتری برای عرضه دارند ارائه می دهد؛ مثل فيلم های هنری که به جشنواره احتياج دارند. ولی اگر از اول فقط به فکر موفقيت فيلم باشيم، سينمای تجاری و سينمای هنری خود را در يک راستا می بينند و اين يک خطر است چرا که موقعيت ما در سينمای هنری خيلی خاص است.

از او پرسيدم آيا وقتی خواست در برليناله شرکت کند با مشکلی مواجه شد؟ پاسخ می دهد نه اصلا بلکه برای شرکت تشويق هم شدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 10:30  توسط اختر قاسمی  | 

 
تلویزیون فارسی بی بی سی از امروز ساعت ۱۷
 به وقت تهران آغاز به کار کرد.

خوشحالم که تحولی نو را در رسانه فارسی زبان دیدیم

انقلاب رسانه فارسی
برای اولین بار فرماتی استاندارد در تلویزیون فارسی
این انگلیسی ها که با نفت ما قدرتی در جهان شدند خیلی زودتر از اینها می بایست چنین بودجه ای را در اختیار ایرانیان می گذاشتند نه بعد از سی سال ...

امیدوارم که این حرکت گامی در جهت دمکراسی و آزادی رسانه ای در ایران  و دیگر کشورهای فارسی زبان باشد. بعد از بی بی سی عربی این دومین تلویزیون بی بی سی غیر انگلیسی ست. گرچه بعید می دونم که بی بی سی فارسی  از بی بی سی انگلیسی مستقل تر باشد و سیاست مستقل خود را داشته باشد ولی باز همین را هم به فال نیک می گیرم و به علاقه مندان رسانه  فارسی این شروع را تبریک می گم.
وقتی شمارش معکوس شروع شد حتی من که توی خونه پای تلویزیون بودم هیجان خاصی داشتم و به این فکر می کردم که اینقدر نبود رسانه دمکراتیک و مردمی که از همه نظر نیازهای مردم را برطرف کند (چه از نظر خبری و چه از نظر فرهنگی و سرگرمی ) برای ما ایرانیان حس میشه که چنین اقدامی که شاید در یک جامعه درست و آزاد مثل شکل گرفتن یه شرکت باشه برای ما به یک انقلاب تبدیل میشه... گاهی خیلی دلم برای خودمون میسوزه...
اگر روند زندگی ما سیر طبیعی اش را طی می کرد شاید الان تلویزیونی در حد فرمات حرفه ای  بی بی سی یا سی ان ان می داشتیم و اینقدر نگاهمون  به منت گذاشتن کشورهایی مثل انگلیس،امریکا، هلند و... نبود که همه اینها اگر هر روز هم یه تلویزیون برای ایرانی ها دایر کنند تا صد سال دیگه هم پاسخ داده های ثروت ایران را نداده اند. با همه اینها حضور بی بی سی فارسی می تواند نقش بزرگی در رقابت رسانه ای فارسی زبان ایجاد کند و باعث رشد و پیشرفت شود.

لینک شمارش معکوس افتتاح تلویزیون

لینک پخش زنده تلویزیون

اختر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 23:16  توسط اختر قاسمی  | 

کانون "کلوز آپ" شما را به جشن شب یلدا دعوت می کند:

 شب یلدا، طولانی ترین شب سال را به رسم پیشینیان جشن بگیریم:

 ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن آفتاب روزها بلندتر  و تابش نور و خورشید طولانی تر می شود  شب یلدا را شب زایش مهر و خورشید می دانستند و آن را جشن می گرفتند.

به رسم پیشینیانمان این شب را جشن می گیریم با آرزوی اینکه خورشید بر فراز آسمان ایران زمین بتابد و سرما و سیاهی از سرزمینمان رخت بربندد.

 

کانون کلوز آپ با همکاری رستوران بابی لون شب یلدا را با برنامه های هنری جشن می گیرد:

 

ـ قطعه ای نمایشی در مورد تاریخ شب یلدا

ـ حافظ خوانی و فال

ـ پیانو

ـ رقص

و همچنین سفره شب یلدا با میوه و آجیل و شیرینی

و جشن و پایکوبی تا پاسی از نیمه شب

ورودی  با شام و یک نوشیدنی غیر الکی : 10 یورو

بعلت محدود بودن جا و آماده کردن شام برای تعداد شرکت کنندگان ا زدوستان خواهش می کنیم که حتما از قبل رزرو کنند.

زمان: شنبه 20 دسامبر از ساعت 18


Babylon


Hohenstaufenring 14 - 50674 Köln

Tel. : 0221/ 23 39 333


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:12  توسط اختر قاسمی  | 

مطالب قدیمی‌تر